دوستای قشنگم ممنونم واسه نگرانیتون ولی دخترمو مرخص کردیم
من خونه خواهرشوهرم بودم رفته بودم عیادتش اونجام مهمون اومدن چندتا مشغول چای و اینا بودم ،بعد دخترمم با دوتا دختر خواهرشوهرم رفته بودن تو اتاق ،این اصلا دست به کبف من نمیزنه ها دختر خواهرشوهرم سه سالشه اومده کیفمو ریخته زمین اینم بسته قرصو دیده خورده ،یهویی اومد پیش من دیدم قسمت بالای قرص که 8 تا مونده بود کرده دهنش جوییده،بعد ترسیدم پیش همون مهمونا دعواش کردم یعنی انقد استرس گرفته بودم مونده بودم چیکار کنم ،بعد یکی از مهمون ها گفت شیر بهش بده دولیوان شیر دادم بهش بعد زنگ زدم مامانم که بیاد ببریمش دکتر، مامانمم اومد خونه خواهرشوهرم گفت زنک بزن شوهرتو بگو اونم بیاد ،دیگه بردیمش بیمارستان امام علی اونام گفتن باید معده شستشو بدن فرستادن بیمارستان امام رضا ،انقد دکتر هم منو دعوا کرد که چرا قرص دم دست بوده (همسرم نمیدونه من قرص میخورم منم گذاشته لودم تو کبفم که نبینه،اون میکه بچه میخوام منم بخاطر اخلاق های گندش و کوچیکی دخترم نمیخواستم)سر همین گذاشته بودم تو کیف همه جا می‌بردم که نبینه ،از شانس گندمم خودش که هیچ کل خانوادش فهمیدن🤦‍♀️
بعد بردیمش بیمارستان گفتن باید بستری شه معده شستشو داده بشه ،تو همین حین خواهرشوهرم زنگ زد گفت 3 تا تیکه قرص ریز شده تو خونه افتاده بوده ،خودمم دوتا پیدا کردم اونجا با خودم برداشتم ،با این حساب 3 تا میموند حوردنش،بازم گفتن ضرر داره و فلان شوهرمم گفت ما
ادامه پایین

۹ پاسخ

بنظرم حداقل تحت نظر میزاشتیش حالا شستشو هم ندادی لازم نبود سریع ترخیص کنی

که نمیدونیم خورده یا نه شاید اصلا نخورده باشه ریخته باشه ،هرچی گفتم بزار اینجا بمونه چکش کنن هم رفت رضایت داد مرخص شه ،دکتر هم بعد اومد بالا سرش منم رفته بودم آبمیوه بگیرم شوهرم گفته بوده پنج تا خونه پیدا کردیم (الکی) دوتا هم که من همراهم برده بودم پس دکتر گفته بوده خیلی که خورده باشه یکی دوتا ، بعد با دکترای مسمویت مشهد گفت صحبت کردم گفتن اسهال و استفراغ شاید بشه اشکال ندارع ولی اگه لکه بینی داشت بیارینش دوباره ،خلاصه که منم کلی دعوا کردم با شوهرم که چرا سرخود بچه رو مرخص کردی ،ناگفته نمونه خانواده شوهرمم بودن مث اینکه اونا گفتن اینجا نگهش ندار و هیچی نشده و فلان
خلاصه که اعصابم خورده

عزیزم از دوستات نیستم یهو دیدم ببخشید ولی نگران شدم
الان جوجت خوبه؟ بهتره؟
اسهال اینا نشد؟ مشکلی پیش نیومد؟
بعد میخوای همسرت نبینه تو کابینت لای ظرفای ک خیلی استفاده نمیشه بذار اگ هم گفت بگو پریودیم بهم ریخته بود دکتر داد تااوکی بشم همین

خب خداروشکر بهتره

دخترم 4تا خورده بود معدشو دکتر گفت باید شستشو بدن منم اجازه دادم شوهرمم نبود تنهابردمش بیمارستان

تازه اتفاقیه که افتاده ان شاء الله بخیر بگذره و دختر گلت چیزیش نشه♥️

همینه دیگه شوهرت که عقل ندارن باید حتما اتفاقی بیوفته بفهمنننن . منم شوهرم میگه بچه از اخلاق گندش و دوتا پسر دارم میگم نمی‌خوام حداقل الان رو ن. ده بارم رفتم داروخونه بخرم قرص برگشتیم هیچکدوم داروها که میخواستم هم نگرفت به اضافه جلوگیری مجبورم جعبه ده تایی از مامانم بگم بهره تا ده ماه دارم می‌زارم تویخجال تو چن تا پلاستیک که نبینه ابرومونیبره

ای 😕😕😕😕

آخر از نظر خودت چندتا خورده؟

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم
مامان Arad مامان Arad ۲ سالگی
مامانا من ی هفتس بخاطر کم‌خونی شدیدی که دارم آمپول میزنم دکتر داده بعد ب جور خواب اوره من همیشه درارو از ترسم قفل میکنم میخابم و همیشه آراد وقتی از خواب بیدار میشه من باید بغلش کنم کلی بوسش کنم ماساژ بدم بهشو تا اوکی شه امروز باباش گفته خونه گرمه درو پاشده باز گذاشته ساعت ۱۰ بچه ها تو کوچه داشتن بازی می‌کردن آراد با صدای اونا پاشده بدون اینکه متو بیدار کنه رفته درو باز کرده جلوی در جالرو گذاشته که بسته نشه بعد جلو در ب بچه ها نگاه کرده یهو پاشدم از خواب دیدم آراد پیشم نیست اتاق نگاه کردم اینور اونور دیدن نیست یعنی ب معنای واقعی تپش قلب گرفتم داشتم سکته میکردم نمی‌دونم چجوری چادر سر کردم فرار کردم تو کوچه دیدم داره با بچه ها بای بای می‌کنه درو ببنده بیاد خونه از بچه ها پرسیدم کی اومد کوچه گفتن خاله نیم ساعت اینا بود اینجا بود
بعد اومد خونه ی کوچولو سرش داد زدم رفت عروسک بغل کرد با من قهر کرد
من خیلی مواظب ارادم این اتفاق برا مد افتاد بخدا ی وجب نمیزارم ازم دور بشه همش استرس دارم یعنی اگه می‌رفت چی میخاستم بکنم