۷ پاسخ

به نظرم از مشاوره کمک بگیر دوری کار درستی نیست من این کار و میکردم ولی الان ضربشو خوردم

همه ی مردا همینن🫠

🥲🥲🥲🥲

یخدا برای منم همین طوره

برو چندروز خونه مامانت تا آرامش بگیره

😔😔😔هممون ی مشکل داریم

هی خاهر من مردا فقط خودشونو میخان

سوال های مرتبط

مامان مهراب ۲۳ماهه مامان مهراب ۲۳ماهه هفته هشتم بارداری
سلام میخوام در مورد یه اشتباهی که یه سری مامانا میکنن و حتی قدیمی ها هم خیلی انجام میدادن.این که یواشکی بیرون برن بچه نبینه برن قائم بشن بچه بهونشون رو نگیره که پیش بقیه بند بشه و این نظرشون بود مادر باید یواشکی قائم بشه .خب من از اول بچگی مهراب همیشه بهش میگفتم مهراب من میرم دستشویی برمیگردم من میرم تو آشپزخونه غذای شمارو بزارم برمیگردم سعی هم می‌کردم زود بیام بیرون که بدونه من برگشتم و ناراحت نشه همینجوری برای انجام تک تک کارام بهش توضیح دادم که بدونه حتی مادر شوهرم یا مامانم میگفتن یواشکی برو بیرون بهونت رو نگیره میگفتم نه با هم خدافظی میکنیم و بهش میگم دارم میرم بیرون .چون الان دستشویی میرم شاید پشت در میشینه در میزنه ولی خب بازی هم میکنه تا من بیام بیرون ولی گریه و بی قراری نمیکنه مگر اینکه خوابش بیاد یا گشنه باشه.همیشه با بچتون حرف بزنید بزارید هرکاری میخواید بکنید رو بدونه تا کمتر اذیتتون کنه.یا من میگفتن بهم ببرش داخل دستشویی با خودت اینکار از نظر من اشتباهه که هرجایی میرم با خودم ببرمش.چون باید بدونه یه جاهایی نمیشه ببرمش و براش توضیح میدم و میگم که زودی میام یا حموم میخوام ببرمش میگم من میرم تو حموم بعد بابایی لباست رو در میاره و شما میای شلپ شلپ آب بازی کنی.شما نظراتتون رو بگید بدونم
مامان هاکان مامان هاکان ۱۶ ماهگی
این متن و تقدیم میکنم به همه مامانای گهواره 🩵

که از لحظه‌ای که مادر شدم، دیگه آدمِ قبل نیستم…
هیکلم تغییر کرده، خط‌ و چروک‌هام زیاد شده، موهام کم شده…
اما هر تار مو و هر خط روی پوستم، مهرِ یک روز مادریه.

منی که گاهی عصبی می‌شم، بی‌حوصله‌ام، خسته‌ام…
نه چون کم‌طاقتم،
نه چون عشق ندارم،
چون همه‌چیزم رو دادم تا یه دل کوچولو خوشحال باشه.

منی که حتی دستشویی و حموم هم نمی‌تونم برم بدون اینکه گوشم دنبال صدای گریه‌اش باشه…
منی که لبخندای خودم رو گذاشتم کنار،
که لبخند اون بمونه.

منی که رابطم با شوهرم کم شده…
نه از بی‌عشقی،
از زیادی عشق.
از اینکه همه‌ی انرژی‌م رو گذاشتم پای بزرگ کردن یه آدم کوچیک.

منی که مدام عذاب وجدان دارم…
نکنه کم بازی کردم؟
نکنه غذا کم بود؟
نکنه یادم رفت قطره‌اش رو بدم؟
وای نکنه امروز یه کم تند حرف زدم…
این دردها نشونه‌ی ضعف من نیست، نشونه‌ی مادری منه.

منی که هر شب با چشم‌های خسته و قلب خالی از انرژی،
بازم می‌رم بالا سرش و پتو رو می‌کشم روش…
چون حتی وقتی نابودم،
بازم عاشقم.

منی که تمام این سختی‌ها رو نمی‌ذارم کسی بفهمه،
چون یه مادر بودن یعنی قوی‌ترین شکلِ عاشق بودن.

همه اینا آسیبه…
همه‌اش خستگیه…
همه‌اش فرسودگیه…
اما لابه‌لای همین دردها،
یه عشق عمیق جریان داره…
عشقی که فقط یه مادر می‌فهمه.

من…
با همین تنِ خسته، با همین موهای ریخته، با همین حالِ پریشون،
عاشق‌ترین نسخه‌ی خودمم.
چون مادر شدم.
و این،
زیباترین تبدیلِ زندگی منه. 🕊️❤️