۵ پاسخ

عزیزدلم خیلی طبیعی هست من بعد دوماهگی پسرم یکم بهتر شدم ولی بازم واقعا تا مدتها حالم بد بود دچار اضطراب شدید شده بودم پارسال یک سال قرص خوردم تا حالم بهتر شد

حتمن مولتی ویتامین و قرص آهنت رو بخور قطع نکنی تا حالت بهتر بشه
دم غروب ک میشه آهنگ بزار برای خودت لامپارو زودتر روشن کن ک تاریک نشه
تلفنی با مادری خواهری کسی صحبت کن

بعدم با همسرت حرف بزن بهش بگو حالت خوب نیست برید بیرون باهم
اگر میتونی از اطرافیانت کمک بگیر

من ک خیلی تنها بودم

عزیزم افسردگی بعداززایمان گرفتیدحتمابروروانشناس تابهت قرص بده منم سرپسراولم خیلی حالم بدبود

شوهرت از سرکار میاد ناهار. میخوره کجا میره؟🥴🥴🥴

منم تا یکسال شدیدا افسرده و عصبی بودم‌.واسه خودم که راهکاری نتونستم پیدا کنم به زور اون دوره رو گذروندم

وا چرا باید شوهرت انقدر بی درک باشه؟؟؟؟
قبل تصمیم به بارداری دوم حداقل سر این موضوع به توافق میرسید خوب کحا میره بیرون؟

سوال های مرتبط

مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۷ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه
مامان رادین مامان رادین ۵ سالگی
بچها شما جای من باشید چکار میکنید؟اصلا بچهای شمام اینجورین؟ پسر من صب ک چشمشو باز میکنه داد و هوار و عصبانیه کلا عصبیه صبر ندارن هر چی میخواد باید حاظر باشه.خودشو می‌کشه ک دستور صورت بشوره همش غر میزنه.روزی چند ساعت فقط با باباش بازی میکنه.الان چند روزه لب ب غذا نمیزنه این دو روز خیلی حرص خوردم دیگ گفتم ولش کن نخوره تا ببینم چی میشه.چند روزه تا بگی بیا غذا بریم بیرون بیا تمرین کنیم الکی میگ الان بالا میارم و میزنه زیر گریه.با اینک آرزوش بود خواهر برادر داشته باش و الآنم همش میپرسه کی میاد و... بعضی وقتا همش با لگد میخواد بزنه تو شکمم ک امشب همین کارو کرد بعد انگار چشم ندارن ببینه من دارم استراحت میکنم یا میخندم‌.یا بزور بلندم میکنه مثل الان ک غذا گرم کن رفتم زیرشو روشن کردم میگ نمیخورم یا ببینه میخندم خودشو میکشه ک تو چرا میخندی.انقدم بهش محبت میکنم ک حد نداره ولی دیوونم کرده خیلی امشب دعواش کردم خستم کرده با داد وهوارش با عصبی بودنش هرچقدم بها میدی بدتر میشه