داستان عشق مادرانه منو مبینم پارت (1)

(این داستان رو برای همه خانومای باردار توصیه میکنم ک بخونن خیلی باحاله)
من عادت داشتم همیشه با پسرم حرف بزنم من از همون اول ک توی شکمم بود هر میزدم همیشه باهاش حرف میزدم براش آهنگ میخوندم براش لالایی میخوندم باهاش دردل میکردم حرف میزدم خیلی سعی می‌کردم باهاش ارتباط بگیرم وقتی بزرگ تر شد مخصوصا ماهه هشتم با صدام واکنش نشون میداد وقتی باهاش حرف میزدم لگد میزد یجورایی میخواست بهم بفهمونه ک صدای منو میشنوه 🥺 بعد یه بازی خیلی باحال هم انجام می‌دادم توی اینستا دیدم ی بطری آب معنی یکم توش آب می‌کرد گزاشت رو شکمش بعد اون بچهه حسش می‌کرد و بهش لگد میزد ن یکم سنگین میشه فرو میره حسش میکنن خیلی باحاله امتحان کنین بعد من اینجوری کردم دیدم لگد میزنه بعد کم کم با دوتا انگشت اشاره و وسطم آروم روی شکمم فشار میدادم اون حسش می‌کرد لگد میزد خیلییی تجربه باحالیه امتحان کنید 😂🥹 البته همیشه هم لگد نمیزدا گاهی وقتا ک متوجه اش میشد یعنی شاید من در روز ده بار تلاش میکردم این سه چهار بارش متوجه میشد اینجوری ام نبود ک هر سری متوجه بشه ولی زمانی ک چیز شیرین میخورین بعدش امتحان کنین یا زمانی ک خودش داره لگد میزنه

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۹ ماهگی
مامان آلبالو ناز مامان آلبالو ناز ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت 3

ماما بهم میگفت اگر زور داری زور نزن درد ها رو با فوت فوت کردن رد کن تا انرژیت حفظ بشه و من از اول از روی توپ تا اون لحظه درد ها رو با فوت کردن کنترل میکردم گاهی هم ناله میکردم ولی تا اون لحظه جیغ و دادی نبود مجدد منو برد روی تخت زایمان و معاینه کرد گفت پیشرفت خوبی داری 6 سانت شدی و برام گاز بی دردی داد تا نفس بکشم باهاش اما حس میکردم تاثیری نداره شایدم خودم خیلی بی قرار بودم مجدد بهم مسکن جدید زدن بعد 7 سانت درد هام جوری بود ک دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم گفتم بیحسی اپیدورال میخوام ک دکترم اجازه نداد . از این ب بعد جیغ هم میزدم اما سعی می‌کردم حرفای ماما رو هم گوش بدم و با فوت و نفس کشیدن انقباض ها رو رد کنم خیلی سریع ب 8 سانت رسیدم و ب دکترم گفتن ک بیاد بعد 8 سانت من مشت میزدم ب تخت و دیگه امام حسین و ابالفضل و مادرم رو فقط صدا میزدم دست همسرم رو فشار میدادم
تا دکتر رسید دیگه 10 سانت بودم دکتر گفت همسرم بره بیرون
سریع آمپول تزریق کرد بیحس کرد و من گفتم وای میخوای منو ببری؟ و برید . کامل حس کردم برید وقتی اینقدر درگیر درد بودم ک وقت واسه غصه بریدن نداشتم
دیگه میگفتن زور بزن البته جوری هم زور داشتم ک توان نداشتم نگهش دارم همینجوری با فشار شدید زور میزدم حس میکردم ی چیزایی مثل اب داره ازم خارج میشه نمیدونم کیسه ابم بود ادرار بود مدفوع بود هرچی بود فقط داشت با شدت زیاد ازم می‌ریخت بیرون.