۸ پاسخ

اصلا نذار دیگه با کسی تنها باشه
منم نمی‌ذارم هیج جا بدون خودم بمونه

پسر عمه من
۸ سالشه دست به باسن دخترم زده
دختر طفلکم میگ مامان فلانی دستش میکنه تو باسنمو
من خون خونمو خورد انقدر داغ کردم رفتم خونه عمم عصبی شدم انقدر حرف زدم عمم یه سیلی پسرشو خوابوند الان از ۱۰۰ کیلومتری ما هم رد نمیشع پسرش

بعد شوهر بی‌شعور من دخترمنو تنهائی میبره خونه عمش میگه تو قهری مگ قراره بچه اونجا نره از همه چی واسش میگم تو کله اش میره مگه پسر عمش یسال ازش بزرگتره چون ی نوازد ۳ماهه دارن ب ذوق اون میره

من با دختر خواهرم که ۴ سالشه فقط بازی میکنه اونم جلو چشم خودم

خدا رو شکر این یه رقم کارو اصلا موقعیت انجامش رو هم ندارم

پسرتون چند سالشه؟

باز خوبه بهت گفته
میخواست زیاد واکنش نشون ندید
و عصبانی نشی اصلا جلوش
خیلی عادی رفتار کن

اصلا نمیزارم با کسی تنها باشه.همش بیخ ریشمه

سوال های مرتبط

مامان گل گلی مامان گل گلی ۴ سالگی
چند وقت پیش رفته بودیم جایی دو شب بمونیم
واقعا میگن آدمها رو باید خونه خودشون شناخت بعد شاید ۱۰ سال ب اصرار خودشون رفتیم
بعد یه بچه اش ک ۸ ۹ سالش بود همش بچه کوچکم رو دعوا می‌کرد و میگفت میزنم تو سرت اک بیای اتاقم اونم بچه هست ۱ سال ونیمش هست هر چی میوردمش باز میرفت
بهش میگفتم بهش اسباب بازی بده نیاد تو اتاقت نمی‌داد خیلی کلافه شده بودم راه برگشتی هم نداشتم بچه بزرگترم ک میرفت پیشش میگفت بیا بازی کنیم ولی اجازه نمی‌داد با وسایل هاش بازی کنه ب شدت عصبی شده بودم و دلم برای بچه هام میسوخت
یه وسیله بازی داشت زدم تو نت ۲ خوردی قیمتش بود بچم هر چی میگفت تا با این بازی کنیم میگفت ن و بلند داد می‌کشید
بعد پدر مادرش ب جای اینکه بچه خودشون رو آروم کنن مادرش میگفت صدای تی وی بلند کن حرفای بچم صداش نیاد اینجا.تعجب کردم هر چی ب بچم میگفتم بیا از اتاق بیرون نمیومد اون اسباب بازی هم خودش شکسته بود چند جاش سالم هم نبودا ب هر چی دست میزد میگفت ن
ب زور رفتارش تحمل کردم تا برگشتیم