مامانا به کارما اعتقاد دارین؟🙃 زنعموی همسرم که مادر جاریمم هم هست خیلی بهم بدی کرده بود تو دوران نامزدیم. مادرشوهرم اصلا زبون نداره و خیلی با آدم راه میاد ،زنعموی همسرم اختیار منو میخاست بگیره دستش و به نوعی بشه مادرشوهرم ،از لباس خریدنم تا کفش عروس همشو دخالت میکرد چون دختر خودش هم عروس خونه بود ،میخاست چشمش رو ما باشه گه یه وقت برا من هزینه اضافه نکنن، خیلی اذیت میکرد باعث میشد من با همسرم دعوا کنم ، اصلا نمیزاشتم حرفش راه بره ولی خب دخالت میکرد تو هر جایی که به ذهنتون میرسه. دوتا عروس داره یکیش شش سالع یکیشم چهارسال میشه عروسی کردن ولی بچه ندارن، من یکونیم سال بعد عروسیم گذاشتم حامله شم، موقعی که فهمیدن من حامله ام هم خودش هم جاریم به مادرشوهرم گفته بودن عروستو پیش کدوم ذکتر فرستادی برا درمان که زود بچه دارشد،اونم گفته بود عروسو پسرم سالمه سالمن، خدا بهشون نعمتشو داده هیچ دکتری نرفته عروسم، برگشته بود گفته بود پس عروس من چرا حامله نمیشن عروس تو دو سالش نشده حاملس، اینو شنیدم خیلی ناراحت شدم تو دلم گفتم خوشجال نیستی لاقل انرژی منفیتو برام منتقل نکن اخه یک زن چقدر میتونه دل سیاه باشه.
ادامه کامنت
فرزندپروری
سزارین.
فرزندپروری
حاملگی
باردارم
بازم اینو مینویسم😂😂 این ماه رفتم سونو گف چهار کیلو اضافه کردم ماه های قبل کلا استاپ وزن داشتم

۶ پاسخ

ادامهعععهههه ۱۱۱۱

چند ماه قبل شنیدم عروساش حاملس خیییلی خوشجال شدم ولی یه هفته میشه عروسش سقط کرد متاسفانه من تازه فهمیدم
خوشحال اصلا نشدما ب جان همین بچم منم مادرم ولی اگه بگم کارکای اذیتای منه دروغ نگفتم،  اصلا منظورم این نیست که هرکی سقط میکنه داره تاوان میده ، حرف من اینه اون دل منو خیلی شکسته منم همه حرفاشو و رفتاراشو به دل میگرفتم ،اون حتی سر حامله شدن منم زخم زبون میزد ، حس میکنم خدا هم اینجوری حقشو گذاشت کف دستش که بفهمه .... کتک دل سیاهیشو میخوره الان زنعموی همسرم
ولی برا عروسش خیییلی ناراحت شدم اصلا سقط حق اون عروس نبود، اصلا

کارما اسم باکلاس حضرت عباس بزنه تو کمرشه 🤣🤣

خیلی مواظب آدمای حسود باش زندگی آدم به فنا میده چشمشون. ازشون تا میتونی دوری کن نزار چیزی از زندگیت بفهمن

ماهم دوسال نیم بچه نخاستیم خیلیا فک کردن مشکل داریم خوشحال بودن ک دامنم سبز نیست
تیکه میپروندن تو گیرت نمیاد بچه الکی میگی نمیخام یا میری پیش فلان دکتر اصفهان و خیلی حرفای دیگه
منم میدونستم حسودن قشنگ تا 3 ماهم تموم شد بعد تازه تک توک فمیدن خاستن بمیرن ی عده اصن تبریک نگفتن بقول شما حداقل تو روم قشنگ رفتار نکردن
اطرافیان من همه دختر دارن یعنی پسر ی چیز کمیاب براشون بعد ک فمیدن بچه من پسره مردن از حسادت
منم تو دلم خوشحال بودم گفتم شما ها دل من شکوندین ولی خدا میدونه چطور رفتار کنه
اما تو روشون هیچی نگفتم میگفتم پسر دختر فرق نداره برا من اولین بچمه
واقعا نمیدونم چرا ی عده ایطورین
بعد من وقتی ی زن باردار ک حتی نمیشناسمش اینجا تو گهواره می بینم مشکل داره خیلی حالم خراب میشه براش
همش دعا میکنم خدایا دامن همه سبز بشه به همه بچه سالم ببخش سر وقت بیان دنیا🙏بیخیال خدا به دلامون نگاه میکنه🥰🥰🥰🥰

منم خواهر شوهرم دوسال پیش هرچی به دهنش میومد بهم پیام داد گفت. زندگیم به خاطر حرفای اون سه بار تا طلاق رفت . همه پیاماش شات گرفتم نگه داشتم. برداشت گفت تو عاطفه نداری با این روحیاتت اصلا مادر نشو و هزارتا حرف دیگه چندین بار از این خانواده تو حرم امام رضا اشک ریختم. الان هم خودش هم شوهرش مشکل دارن بچه دار نمیشن . خواهشم تازگی فهمیده نباید بچه بیاره. البته برا خواهرش دعا کردم خوب بشه بتونه بیاره چون دخالت نمیکرد بی آزاره حقش نیس ولی داغی شد ب دل خانوادشون اینقدر منو اذیت کردن تاحالا

اره من قبول دارم و منتظر همون روزی ام که واسه خودشون جبران بشه

سوال های مرتبط

مامان 🍭 دوورنا مامان 🍭 دوورنا هفته سی‌ویکم بارداری
مامانا به کارما اعتقاد دارین؟🙃 زنعموی همسرم که مادر جاریمم هم هست خیلی بهم بدی کرده بود تو دوران نامزدیم. مادرشوهرم اصلا زبون نداره و خیلی با آدم راه میاد ،زنعموی همسرم اختیار منو میخاست بگیره دستش و به نوعی بشه مادرشوهرم ،از لباس خریدنم تا کفش عروس همشو دخالت میکرد چون دختر خودش هم عروس خونه بود ،میخاست چشمش رو ما باشه گه یه وقت برا من هزینه اضافه نکنن، خیلی اذیت میکرد باعث میشد من با همسرم دعوا کنم ،  اصلا نمیزاشتم حرفش راه بره ولی خب دخالت میکرد تو هر جایی که به ذهنتون میرسه. دوتا عروس داره یکیش شش سالع یکیشم چهارسال میشه عروسی کردن ولی بچه ندارن، من یکونیم سال بعد عروسیم گذاشتم حامله شم، موقعی که فهمیدن من حامله ام هم خودش هم جاریم به مادرشوهرم گفته بودن عروستو پیش کدوم ذکتر فرستادی برا درمان که زود بچه دارشد،اونم گفته بود عروسو پسرم سالمه سالمن، خدا بهشون نعمتشو داده هیچ دکتری نرفته عروسم، برگشته بود گفته..

ادامه کامنت👇👇👇

فرزندپروری
سزارین.
فرزندپروری
حاملگی
باردارم
بازم اینو مینویسم😂😂 این ماه رفتم سونو گف چهار کیلو اضافه کردم ماه های قبل کلا استاپ وزن داشتم
مامان ماه🤍 مامان ماه🤍 هفته سی‌ونهم بارداری
مامان دونه انار🥺♥️ مامان دونه انار🥺♥️ هفته سی‌وسوم بارداری
مامان قرتی وآبجیش مامان قرتی وآبجیش روزهای ابتدایی تولد
دیشب یه خوابی دیدم خیلی روم تاثیر گذاشت من چون از قبل بارداریم و تا ۱۲ هفته خیلی نذر کردم و دعا کردم که خدا بهم بچه پسر بده (نه اینکه اینو ترجیح میدم به بچه دخترم فقط به خاطر یه سری دلایل )مخصوصا امیدم به امام رضا بود خیلی دعا کردم و ازش خواستم وقتی ان تی گفت دختره دیگه قسم خوردم گفتم دیگه به اهل بیت کاری ندارم و اعتقاد ندارم و حتی اسمشون رو نمیارم و نه دیگه دعا میکنم الان ۲۴ هفته و ۱ روزمه به دختر تو شکمم خیلی حس خوبی پیدا کردم از وقتی که انومالی رفتم و دیدیمش عاشقش شدم اما خواب دیشبم این بود که من حرم امام رضا بودم و اونجا خادم بودن اما با شناسنامه می‌گذاشتن کسی وارد حرمش بشه و ضریح امام رضا رو لمس کنه و دعا کنه من میدیدم همه وارد میشدن خانوادم هم وارد شدن اما من خادم اونجا که یه مرد با موهای جو گندمی بود و لباس مشکی پوشیده بود گفت شناسنامه ات مشکل داره اصلا نمیشه وارد بشی خواهرم که عاشق اهل بیت و خیلی بهشون اعتقاد داره اونم یکی از خادم ها بود و رو صندلی دم در نشسته بود بهش گفت اشکال نداره بزاره بره داخل ولی نگذاشتن بزارم برم داخل هر چقدر اصرار کردم نشد که دعا کنم رفتم که لباس برا دختر تو شکمم بگیرم یعنی برا سیسمونی از همون پک های ۱۰ تیکه ولی هر چیزی که انتخاب می‌کنم نمیتونستم بردارم خیلی میترسم یعنی ممکن مشکلی پیش بیاد یا به خاطر اینکه از اعتقاداتم دست کشیدم اینطور شد و فقط به خدا روی اوردم به نظرتون چیه ؟؟؟