خیلی گریه کرده بود تفلک به همه پرسنل بیمارستان که تو اون بخش بودن گفته بود که به من نگن بچه عذام شده تا گوشیشزنگ میخورد پچ پچ میکرد تا اومد گفتم مامان من میدونم که عذام شده بچم خلاصه من کمکم اون شی بیحسی داشت میرفت کن دردام شروع شد بهتره که بگم درد نبود سوزش بود خیلی شدید نمیتونستمم بچرخم ک شیاف بزارن برام از بسک سنگین شده بودم اون شبم گذشت صب اومد سوندو کشید گفت باید راه بری منم خیلی میترسیدم راه برم بزور راه رفتمتا دیگه شکمم کارکردو روز بعد مرحض شدم رفتم خونه دختر دایی پسر عمو بابام حموم کردم رفتم پیش بچم وقتی دیدمش انگار دنیارو بهم دادن گفتن شیرش بده بزور یه دوسه قطره دادمش ک تب لرژش کردم دیگه رفتم خونه عمم منو مامانم شب موندیم صب اومدم شیر دادم مرخص شد اومدیم خونه خلاصه یعنی زایمان سزارین انقد هم ک میگن سخت نیست دردشم کمه بادارو تحمل میشه فقط من میترسم از راه رفتن الانم خداروشکر باسرنگ سینه هامو در اوردن بچه راه شیر بخوره فقط الان باید ببرمش زدیشو سنجش.چک بشه خوابم که نداره این بچه منکه از بیخابی دیونم انگارم یکم بچه گرفته نمیتونه درست جیش کنه فقط بخیه هامو که خیلی تمیززده انقد راحت میشورم خشک میکنم فقطیکم شکمم افتاده رو بخیه هام میسترسم عفنونت کنه اینم حکایت ما هنوزم حرف نگفته دارما خسته شدم نمیتونم بگم سرشماهم درد میاد😄

۳ پاسخ

مبارک باشه گلم❤️

مبارکه عزیزم اون قضیه اعزام چی بود ؟

مبارکت باشه مادر جوان ۱۶ساله

سوال های مرتبط

مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۸ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان آراز💙 مامان آراز💙 ۳ ماهگی
پارت دوم سزارین اختیاری
اول کم کم تخت رو دادن بالا نیمه نشسته شدم بعدش گفتن بیا با کمک راه برو منم ساعت 9 صب یه چند لقمه خوردم قرار بود ساعت 3 بعد ظهر عمل بشم که دکترم دیر کرد 6 عمل شدم و کلا ضعف داشت منو از پا درمیاورد خیلی ضعف داشتم کلا درد یکطرف ماجراست این ضعف بود که نمیزاشت راه برم ساعت 10 شب بود میخواستم راه برم با گریه و زاری بزور از تخت اومدم پایین البته به کمک پرستار گفتم دارم میوفتم و چشام سیاهی میرفتم و نفسم بند اومد کلا بازم برگشتم تخت و دراز کشیدم بعد که پرستار رفت یواشکی مامانم قاشق قاشق از آی کمپوت ریخت دهنم حالم که جا اومد به کمک مامانم تونستم راه برم و رفتم دستشویی و لباسمو عوض کردم با زحمت بود ولی دردش قابل تحمل بود باز نم نم برگشتم سرجام و دراز کشیدم و تا صب همش راه می‌رفتم که هرچقدر بتونید راه برید بهتره کلا تند تند تا صب راه رفتم و صب ساعت 11 همسرم اومد ملاقاتم سرپا شده بودم نی نی رو بغل کردم لباس ست گرفته بودم پوشیدم و عکس گرفتیم کلی ، اینم بگم که من بیمارستان خصوصی بودم و رسیدگیشون خیلی خوب بود نی نی رو کمک کردن شیر دادم لباس زیرمو بعد عمل پوشونده بودن و شیاف هامو میومدن سر وقت میزاشتن برام و چندباری جای نی نی رو عوض کردن و یبارم شستنش
وقتی مرخص شدم راهم دور بود تا بیام برسم خونه از درد جر خوردم تو جاده مرخص شدنی بگید براتون شیاف بزارن من یادم رفته بود کلا با شیاف اصن دردی نداری
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۱ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم
مامان دیار و درسین مامان دیار و درسین ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۵
بعد از اینکه شروع کردم به خوردن ماما اومد و‌گفت که پاشو باید راه بری
وای چقدر من ازین مرحله میترسیدم چون از همه شنیدم سختترین قسمت سزارین همینه من پمپ درد گرفته بودم و قبل شروع کردن به راه رفتن چندبار دکمشو زدم بعد واس راه رفتن ازم جدا کردن پمپ و سرم رو ،خلاصه تختمو کامل دادن بالا حالت نشسته و آروم آروم پاهامو‌دادم پایین و با هزار سلام و صلوات اومدم پایین و راه رفتم خداروشکر در اون حد که فک میکردم وحشتناک نبود البته از قبلش هم برام هم شیاف گذاشته بودن و‌من چون اون‌موقع بی حس بودم خیلی متوجه نشدم خلاصه چندباری برام سرم و دارو تزریق میکردن و‌پمپ درد و هم وصل کردم اون شب چندباری پا شدم و راه رفتم و‌تمالت رفتم که اوکی بود چون میگفتن راه رفتن خوبه،تخت بیمارستانی خیلی کمک خوبیه من فک میکردم خب عالی دیگه همیطور راحت پا میشم و دراز میکشم ولی متاسفانه تو خونه و رو تخت معمولی اینجور نبود روز بعدش پاشدن برام سختترین کار شد حتما باید کسی دستمو میگرفت و تمام زورمو‌مینداختم رو دستم که شکمم چیزی حس نکنه شیاف استفاده میکردم تا حدودی کمک میکرد ولی درد و کامل از بین نمیبرد خداروشکر سردرد و گردن درد نداشتم ولی سوزش جای بخیه درد و‌گرفتگی عضلات شکم رو هنوزم بعد ۱۳ روز دارم هرروز جای زخممو‌میشستم با شامپو بچه و بعد سرم شستشو‌میزدم و با سشوار خشک میکردم و خداروشکر مشکلی پیش نیومد،امیدوارم زوزای آینده جسمم اوکی تر بشه که بتونم راحتتر به بچه ها رسیدگی کنم …
با ارزوی سلامتی برای همه مامانا بخصوص سزارینی ها چون مادری با زخم عمیق و بخیه خیلی سخته…
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴ )بعد ۸ساعت بع نسکافه شیرین درست کرد مامانم که خوردم تا موقع راه رفتن سرگیجه نشم بعد ۵ دقیقه پرستار اومد کمکم کرد از تخت بیام پایین درسته خیلی درد داشت اولین بار ولی خب ۵ قدم راه رفتم بعد گفت خیلی خوبه برو دسشویی و تخلیه کن بعد دسشویی راه رفتن خیلی بهتر شد برام و دردش کمتر شد بهم گفت سعی کن ۲ ساعت تا ۲ ساعت ۱۰ دقیقه راه بری و من این کارو کردم که کلی از دردم و خونریزیم کمتر شد کلی مایعات و سوپ این چیزا خوردم و زود زود دسشویی رفتن تا بهتر بشم خودشون وقت مسکن که می‌رسید میومدن میزدن به دستم تا دردم کمتر بشه در کل اون روزی که بستری بودم تا صب فقط یک ساعت با مسکن فقط تونستم بخوابم و این برام کافی بود صب اومدن برام کاچی دادن برا صبحونه گفتن کاچی رو بخورم تا دردم کمتر بشه اتفاقا خیلی خوشمزه بود کاچی منم خوردم و گفتم می‌خوام برم بچمو ببینم که میخواستن با ویلچر ببرن که گفتم نه می‌خوام راه برم آروم آروم گفتن پس به شوهرت بگو کمک کنه بهت تا بری اونجا رفتم بچمو دیدم و اومدم که گفت تا ۱۲ خودت مرخصی ولی بچه نع بعد یع ساعت ساعت ۱۱ اینا دکترم اومد و باهام حرف زد و توضیح دارو ها رو داد و به رو پانسمان کرد و گفت ۱۰ روز دیگه بیا مطب تا ببینم خوب شده یا نع گفتم باش دستتون درد نکنه و اینکه مرخص شدم ساعت ۱۲ با کلی ناراحتی که نتونستم بچمو با خودم ببرم خونه خیلی ناراحت بودم و اینو بگم در کل رسیدگی بیمارستان خیلی خیلی خوب بود راضی بودم از عمل و همه چی دردمم الان بعد ۳ روز در حد پریود خفیف و فقط وقتی می‌خوام از تختم بلند بشم اذیت میشم همین بازم اگه سوالی داشتین میگم که چیکار کنینن دردتون کمتر بسه