۱۳ پاسخ

ببخشید میگم همسرتان نمی تونه باهات بیاد؟ناراحت نباش من خ.دم تصمیم گرفتم برا زایمان پول بدم پرستار پیشم بمونه.دلم نمی خواد کسی از خانواده را ببرم.اگه یک و نیم برات سخت نیست پرستار بگیری بهتره ب نظرم

دقیقا منم باید عمل کنم بخاطر بچه نمیتونم

بخدا توکل کن دختر
آدم محتاج جیب خودش باشه نه محتاج بنده های خدا
عمل سنگینی نیس ولی اگر فک میکنی اذیتی پرستار بگیر

خیلی راحته عملش همسر من عمل کرده

کجا میخواین عمل کنین؟منم سنگ دارم ودنبال کارای عملم هستم.چقد گفتن بهتون؟

بهتره کسی نیاد منتت به پول خودت هست عمل سختی هم نیست که خیالت راحت

خیلی عمل راحتی هست وجود همراه زیاد ضروری نیست من ۳ ماه پیش عمل کردم

آخی عزیزم بچت کی نگه می‌دارد بلا دور باشه ازت عزیزم

اگه بچه کوچیک نداشتم میومدم بخدا

عمل راحتیه من خواهرم انجام داداصلانیازی به کسی نبود

من دوسال پیش عمل کردم
لاپاراسکوپی خیلی راحت بود
اگه بیمارستان خصوصی بری حتی همراهم احتیاج نداری تا داخل سرویس بهداشتیم باهات میان تا کارتو انجام بدی مراقبتن
من مرخص ک شدم اومدم بعد چندساعت خودم دخترمو بردم حموم چون با کسی نمیرفت...حتی روی پام خوابوندم و تکونش دادم
عمل راحتیه یک هفته ام استراحت کنی کار سنگین نکنی اوکی میشی

عزیزم عمل سختی هست ینی خواهر من سنگ صفرا داشت مال شمارو نمیدونم.برشهاش عمیق تقریبا مث سزارین ی چند روزی درد داشت کسی پیشت باشه بهتره

گلم نگران نباش خواهرم چن ماه پیش انجام داد خیلی راحته سریع خوب شد
بیمارستان هم زیاد ازیت نشد باز یکو نیم خوبه دیگه بگو پرستار بیاد پيشت

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ سالگی
سلام خوبین
لطفا خواهش میکنم هر کس پیام من رو میبینه جواب بده
من ۲۲ سالمه سه تا بچه دارم بچه هام ۵ و ۲سال و ۶ ماه و بچه کوچیکم ۹ ماهشه
یعنی ۹ ماهه زایمان کردم همیشه افسردگی رو حس میگردم ولی الان خیلی خیلی شدید شده یعنی روی تمام زندگیم اثر گذاشته رفت و آمد دیگه با کسی نمیکنم بچه هامو جایی نمیرم فقط از خونه خودم میرم خونه پدرم که اگر اهر روز نرم اونجا تو خونه دق میکنم اصلا خونه خودمون دوست ندارم اگر تنها باشم خونه با بچه ها دق میکنم دائما استرس و دلشوره خیلی خیلی زیاد دارم روی مریضی بچه ها خیلی حساس شدم و میترسم و خودمو اینطوری قانع میکنم که پیش کسی نرم و کسی پیش من نیاد حتی بچه هامو پارک نمیبرم که یه وقت مریض نشن آخه من داخل زندگی خیلی تنهام یه شوهر دارم که اصلا بهم اهمیت نمیده و کمکم نمیکنه اصلا و مدام بهم دروغ میگه در کل کلا درحال استرس و دلشوره و نگرانی ام همش احساس میکنم می‌خواد یه اتفاق میفته نمی‌دونم چیکار کنم واقعا دیگه زندگی کردن برام سخت شده دلم حتی مرگ می‌خواد تا ذهنم خاموش بشه و به آرامش برسم مدام بچه هامو داخل خواب و بیداری چک میکنم که یه وقت زبونم لال تب نداشته باشن یعنی به معنی واقعی مغزم به مشکل خورده نمی‌دونم چیکار کنم کمکم کنید لطفااااااااااا