۱۱ پاسخ

گلم خوبی مامان نیمام شکر خدا پسرت خوبع
من بخاطر
بحث س ی اس ی باگهوارع مسدود شدم و درگیر دکتر مامانم بودم

خداروشکر

سلام گلم خوبید؟

خداروشکر عزیزم
بلا از همه به دور 🧿

خدا رو شکر عزیزم انشالله دیگه پیش نیاد

خدارو شکر خدارو شکرررر

وای کیانم وقتی اولین بار خودش راه رفت خیلی خوشحال بود خیلی از ته دل بلند میخندید بعد بدو بدو میکرد آروم هم راه نمیرفتا میدوید اصلا حاضر نبود بخوابه وقت خوابش بود اما از خوشحالی فقط میدوید

بلا به دور باشه واقعا باید همه جوره خونه رو ایمن کرد

ایجونمممممم عزیزم خدا حفظش کنه براتون تنش سالم باشه ایشالا

وای خداروشکر خیلی خوشحال شدم عزیزم دختر منم دیر حرکت کرد حالتو میفهمم

عزیزم خدا حفظش کنه🥰🥰😍😍

سوال های مرتبط

مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۱ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.
مامان یاسی🐥 مامان یاسی🐥 ۲ سالگی
سوال:سلام مامانا بیایین مشورت
جاریم زایمان کرده رفته بود خونه پدرش ۱۳ روز موند برگشت خونشون همراه با مادربزرگمون ک وطیفش نیست کنیزی نوه اشو بکنه
منم هر روز میرم سرمیزنم میام
ساعت ۸ونیم شب بود دیشب رفتیم خونشون با پسرم
پسرم تو بغلم بود دستشو برد پتوی بچه دست زد
اومدیم خونه بابای یاسی اومد خونه برد مغازه
از مغازه یاسی با عموش برگشته بود رفته بود خونشون صداشون می اومد راه پله منم رفتم سیب زمینی بردارم از راه پله شنیدم جاریم داره میگ یاسی بچه رو زد برادرشوهرمم صداشو بالا برده چرا گذاشتین بزنه منم اون حین رفتم یاسی رو با گریه اوردمش پسر بزرگش هم میخواست بیاد درو قفل کردم نیومد
منم خیلی ناراحت شدم وقتی دست بچم ب بچش نخورده بچه ای ک از هیچی خبر نداره گناه داره الکی بندازن گردنش
مهمونشون اومدنی هم منو صدا میزنن بیا پذیرایی کن
قرار گذاشتم درو قفل کنم و زیاد نرم خونشون یه بچه وحشی داره میفتع رو بچه میندازن گردن بچه من
بنظرتون رفت و آمدمو کم کنم ؟؟؟؟
من خودم خیلی حساسم مگ میزارم بچم به بچشون آسیب برسونه
از مظلومیتم سو استفاده میکنن
خانوما اینو گذاشتم نظرشمارم بدونم
اگ میش جواب بدین