۶ پاسخ

قربونت برم دقیقا درکت میکنم🥺
منم همینجوری هستم
فقط به عشق روزی که پسرمو بغل بگیرم این امپول های لعنتی‌رو میزنم و دردشو تحمل میکنم

بعدش کیسه ابگرم بزار بهتر میشه

منم تا اینجا تقریبا 140 تا آمپول زدم فقط میخوام سالم بغل بگیرمش

ایشالله که بسلامتی بغلش بگیریش با دلخوش و لب خندون الهی ک هزارساله باشه برات🩷🥺ترو خدا با این حالت برای منم دعا کن به خیر و خوشی زایمان کنم

عزیزم انشالله به وقتش تو بغل بگیریش و از داشتنش لذت ببری و خوشبخت و عاقبت بخیر باشه

عزیزدلمممم😍😍😍🥹🥹🥹ایشالا سالممممم بغلش کنیییی

الهی😍🥺

سوال های مرتبط

مامان راحیل ❤️ 🪿 مامان راحیل ❤️ 🪿 هفته سی‌وششم بارداری
می‌نویسم تا بمونه به یادگار از سختی این چند وقتم...
هیچ وقت فکر نمی‌کردم مادر شدن و بارداری انقدر سخت باشه
ماه اول استرس تشکیل قلب تا سونوگرافی ان تی استرس سالم بودن و تا انومالی هم صدتا استرس دیگه...
یبار استرس عفونت ،یبار کیسه آب
تا رسیدیم اولای ماه شیش و خون ریزی و لکه بینیم شروع شد
پیش چندین متخصص رفتم و چندتا سونوگرافی مختلف رفتم
هیچ مشکلی نبود اما هربار هر دکتر یچیز گفت یکی آمپول داد زدم یکی شیاف داد ...
هربار با هر لکه کوچولو تمام بدنم لرزید و همونجا گریه کردم
چقدر شبایی که با تو تنهایی یا تو بغل شوهرم گریه کردم اما دلم آروم نشد
تمام این سختی هارو فقط به خاطر دخترم به جون خریدم و دارم تحمل میکنم ، من فوبیای معاینه داشتم و با کلی استرس و خون ریزی بلاخره برای اولین بار معاینه شدم ، ۱۰ سال یا بیشتر بود آمپول نزده بودم اما به خاطر دخترم همه رو به جون خریدم...
روزای سختی داشتم و دارم مثل امروز که از شدت استرس برای عفونت چندبار گریه کردم چون ترسیدم ، واقعاً ترس تو این ماه یک روز هم منو رها نکرد ،
من تمام این سختی هارو فقط برای بچه ای تحمل میکنم که حتی نمی‌دونم چه شکلیه و ندیدمش ، حاضرم جونم و برای کسی بدم که نمی‌دونم منو دوست داره یا نه ...
از خدا می‌خوام کمکم کنه این چند وقت باقی مونده هم برام به خوشی بگذره و سالم و سلامت بیاد تو بغلم و خوشحالی شوهرم و برادرم و پدر و مادرم و ببینم
ان شاءالله همه ی باردارا به سلامت زایمان کنن و هرکس نینی دار نمی‌شه زود خدا خوشحالش کنه🥹🌹