۸ پاسخ

تو تنها نیستی....
بخدا انگار اخلاق منو گفتی....
آزارم به کسی نمیرسه ولی حس میکنم کینه به دل میگیرم.بخدا منطقی ام از آدما هم توقع دارم مثل خودم منطقی رو راست باشن که این بنظرم اشتباست...

به خودت سخت نگیر مامان. هممکن اینطور هستیم. تو کافی و عالی هستی.

والا منم اینطوری بودم رفتم تراپیست گفت چرا فکر میکنی انقد برای ادما مهمی که همه بهت فکر کنن ادما انقد خودشون دغدغه و مشکل دارند که اصلا براشون مهم نیستی که بهت فکر کنن بعدم عزیزم برات مهم نباشه بقیه دربارت چی میگن مگه چن بار زندگی میکنی که بخای به ساز کسی برقصی که مبادا فکر کنن تو بدی بذار فکر کنن مگه اب و نونت میدن مگه بقیه براشون مهمه نظر و فکر تو؟؟؟
زمانی که عصبانی میشی بشین و بنویس روی کاغد بعدم پاره کن خیلی اروم میشی سبک میشی یا با کسی حرف بزن

قبل خواب یه ایه الکرسی بخوان چن تا ذکر بگو ذهنت مشغول میشه و خوابت میبره

نسخوار فکری و اینکه این حرفا رو عزت نفس تاثیر میزاره. حرص خوردن ام اس میاره رد شو و بگذر روش زیاد داره

بر عکس شما .. من اصصصلا برام مهم نیست در موردم چی فکر میکنن و قضاوت میکنن ... فقط یه نقطه ضعف دارم اگر از کسی رفتار تحقیر آمیز یا بر خورنده ببینم یا بفهمم در موردم داره پچ پچ میکنه همون لحظه پیگیر میشم و روبرو میکنم و بشدت رک و محکم حرف میزنم 🙈🙈 اینه که کلا کسی پشت سرم حرف نمیزنه ... حتی تیر طایفه شوهرم چون خودم بی سیاست ترینم ..

بشین بنویس همه احساساتت رو و ببین چقدر بعدش سبک میشی و حالت خوب میشه

اینجوری بخوای حرص بخوری و فکر و خیال دور از جون ام اس میگیری من فگر میاد یعنی هی با خودم تو ذهنم تجزیه تحلیل میکنم یه کلمه رو از صدبعد نگاه میکنم بیشتز موقع ظرف شستن و کار خونه

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
دیروز و امشب حرفایی از پسرم شنیدم ک قلبم رو لرزوندن

دیروز صبح خیلی آشفته بودم بابت اتفاقات دو هفته گذشته، با پدرم حرف میزدم و گله از همه چی
پسرم درحال بازی بود
با بغض و حرص ب پدرم گفتم اصلا بمیرم بهتره
در کسری از ثانیه پسرم سرش رو بلند کرد و با همون خنده وسط بازیش گفت یعنی من بدون مامان بشم؟
ی لحظه تمام وجودم خالی شد
ای وای ک من چرا حواسم نیست ک این کوچولوی من با ذره بین تمام رفتار و گفتار من رو بررسی میکنه
امشب ک داشتم میخوابوندمش طبق عادت و رفتار همیشگیش تند تند شروع کرد ب سوال پرسیدن و حرف زدن
یهو گفت چرا دیشب نبودی و مامان پری(مامان من) فقط بود
اصلا دیشب چنین اتفاقی نیوفتاده بود...
بعد کلی بالا پایین و سوال یهو گفت همون موقع ک بیمارستان بودی
باز دوزاریم نیوفتاد
دوباره گفت تو دیشب سرکار بودی بیمارستان
یهو جوری حالش بد شد و بهم ریخت .. بغض و گریه با صدای بلند
ایلیای من از شروع سه ماهگیش پرستار داشته
عاشق خاله مریم بود و هنوز هست
تو نقاشیش خاله مریم کنار ماست
ولی یعنی چقدر خلا نبود من رو حس کرده ک تو سه سال و نیمگی اینو میگه؟!
همیشه این موضوع برام درد بود الان دردش سنگین ترم شد...