تجربه از شیر گرفتن( شیر مادر)

من دقیقا ۲۲ ماه شیر خودمو به پسرم دادم و خودتون هم بهتر میدونید بچه ها چقدر وابسته به سینه مادر هستن. من از ۲ ماه پیش خیلی استرس این پروسه رو داشتم به خودم می‌گفتم چجوری بتونم این دوره رو بگذرونم. به نظر خودم سختوترین چالش بچه داری بود.

خلاصه سرتونو درد نیارم خودتون بهتر میدونید بچه ها چقدر وابسته هستن و این مرحله سخت هست.
به صورت تدریجی من به شخصه نتونستم ترکش بدم تلاش کردم اما روز به روز بیشتر میچسبید و تصمیم گرفتم یکباره بگیرم.
صبر زرد از عطاری تهیه کردم، آخرین وعده شیرشو دادم کامل خورد بعد که دیدم هی داره بازی بازی میکنه گفتم برم آب بخورم بیام این وسطا دارو گیاهی رو زدم و اومد بخوره دید تلخه دهنشو یجوری کرد گفت ماما، بعد هی زبونشو نشون میداد. منم چون بغض داشتم اگه حرفی میزدم اشکم سرازیر میشد و پسرم ناراحت میشد و گریه میکرد می‌فهمید واقعا چیزیه. همسرم توضیح داد میمی تلخ شده بیا بریم آب انبه بخوریم. بعدش بهش انبه دادیم و میگفت ماما میمی( یعنی می می تلخ شده تعجب کرده بود اما گریه نکرد) بی قراری هم نکرد.
ادامه در کامنت.
لطفا لایک کنید بالا بمونه بقیه بتونن ببینند🙏

تصویر
۱۸ پاسخ

بر خلاف تصوری که داشتم نه گریه کرد نه نق زد خیلی راحت کنار اومد. دوباره ظهر که شد اومد گفت می می دوباره زدم دید تلخه و هیچی نگفت و رفت..
اومد رو پا خوابید.
شب هم طبق عادت هر ۲ ۳ ساعت بیدار میشد مینداختم رو پا می‌خوابید. فقط ساعت ۵ صبح انکار واقعا دلش می‌خواست بیدار شد گفت ماما می می گریه کرد چند ثانیه، گفتم می می اوخ شده تلخ شده آب خورد و رو پا خوابید.
و به همین راحتی گذشت.
چیزی که من تجربه کردم اینه که حتما حتما آرامش خودتون رو حفظ کنید چون واقعا بچه ها استرس و مضطرب بودن مادر رو متوجه میشن و کار سخت میشه. گریه هاتون رو مثل من برید تو حمام کنید، آروم که شدید بیاید بیرون. نزارید متوجه بشن چون کار رو سخت تر میکنه. به نظرم آرامش مادر و کنترل احساسات تو این پروسه تاثیر داره.
پسر وابسته من به میمی خیلی راحت تونست کنار بیاد اما خودم واقعا سختم بود انگار داشتن قلبمو جدا میکردن، حال خودم چند روزی بد بود.
برای درد سینه هم فقط لباس زیر محکم بستم و زیر دوش آب گرم ماساژ دادم. ۲ روز بعد دردش کم شد . الان بعد از ۴ روز درد سینه ندارم اما هنوز سنگینه و به مرور کمتر میشه.
سوالی داشتید در خدمتم.😊

من با خوندنش گریه ام گرفت ... چون پسر منم خیلی وابسته ست
شبا زیر سینه می‌خوابه و بیدار میشه و چند بار میخواد
خیلی نگرانم ... خیلی ...
امیدوارم اذیت نشه
مرسی که تجربه تو در اختیارمون گذاشتی عزیزم ❤️

با خوندن تاپیکتون اشکم سرازیر شد
🥹🥹🥹😭😭

بسلامتی عزیزم❤️

دختر من ۲ سالش تمام شده ولی من هنوز توانایی اش رو ندارم از شیر بگیرمش.تاپینک اتم خوندم بغضی شدم😥😥

دختل منم اینجا بغضم گرقت گن از ۶ ماهگی از سینه گرفتمش گریه میکردم💔😔

تجربه خیلی خوبی بود لیلای عزیز
منم مطمئنم بعد از شیرگرفتن افسرده میشم و خیلی غصه خواهم خورد

وااای خدا صبرمون بده منم هر وقت بهش فکر میکنم دلم میگیره خیلی سخته بنظرم ...دلم برا پسرم میسوزه ولی خوب چاره نیس باید کنار بیاییم

خیلی کامل و قشنگ توضیح دادی خدا خیرت بده
منم ان‌شالله فردا شروع میکنم

فقط اینکه از صب شروع کنم؟؟
و اینکه آیا غذا خوردن بچتون بهتر شده از قبل

من خواهر شوهرم می‌گفت وقتی بچم رو از شیر گرفتم دیگه دوستم نداره!😑🤦🏻‍♀️

وای خوش ب حالتون من نمیتونم اصلا

منم از شیر گرفتم چهار روز میشه چسب زدم میاد باز می‌کنه نگا می‌کنه بغل می‌کنه میره

منم صبر گرفتم اما قبلش گفتم ممه اوخ شده خودش چسب زخم اورد زد و دیگم نخورد هردفه فقط مراقب بود چسب از سینم کنار نرفته باشه
بااینکه خیییلی وابسته بود اماخوب کناراومدو درک کرد
من20ماه دادم

اون ماساژ ریزاب گرمت فقط اشتباه بوده باعث میشه شیرتوسینه جریان پیداکنه
فقط ناپروکسن خوبه

کلا هم پسرم از یه سینه شیر خورده

عزیزم ایشالا واسه خودت و اقاپسرراحت باشه و تنش سلامت باشه 🫂😘

پسر منممممممم خیلیییییییییییییی وابسته شیره مادره

عزیزم منم اول میخام تدریجی بگیزم

سوال های مرتبط

مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته یازدهم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺
مامان شاه دختم مامان شاه دختم ۲ سالگی
سلام من رو پذیرا باشید به عنوان یا مادر موفق
کسانیکه میخوان بچشونو از شیر بگیرن بیان این ور بازار
من همیشه بزرگترین ترسم از شیر گرفتن بود چون دخترم بسیار وابسته بود و شبا هم دو سه بار بیدار میشد و همیشه فقط با شیر می‌خوابید
خیلی تحقیق کردم خیلی راجبش خوندم تو گهواره ،گوگل تا به این نتیجه رسیدم که به روش تدریجی از شیر بگیرم
هم خودمو اذیت نشدم هم دخترم
و هم روحیه دخترم آسیب ندید
اول ده روز تعداد شیر خوردنش رو کم کردم
بعد روزی یک بار
و یک هفته شیر روز رو کامل قطع کردم
و در آخر تلخک زدم رو سینه هام دخترم یه جوری شد
اصلا امتحانش هم نکرد
گفت مامان نمی‌خورم تلخه
شبا رو پام می‌خوابه
براش قصه میخونم
روزی یک لیوان شیر میدم بهش
شاید باورتون نشه دختر من که به شدت وابسته بود و من که خیلی ترس از این موضوع داشتم
حتی یک شبم گریه نکرد ،حالش بد نشد ،آروم آروم کنار اومد از اسمش معلوم تدریجی
من کلا یه اخلاقی که دارم دوست دارم یه کار خوبی که انجام میدم به بقیه هم بگم
امیدوارم که مفید بود باشه براتون مهربونا🥰
مامان امیرعلی😍 مامان امیرعلی😍 ۲ سالگی
مامانا سلام
اومدم تجربه از شیر گرفتن پسرمو باهاتون به اشتراک بذارم بلکه به درد کسی بخوره چون خودم خیلی از این مرحله وحشت داشتم
۲۱ ماهگی از شیر گرفتم چون دائم وصل من بود و اصلا غذا نمی‌خورد بعدم چون باید از اول مهر برم سرکار مطمئن بودم اگر تا ۲ سالگی اش که آذر میشه بخواد شیر بخوره اونجوری خیلی براش سخت تر میشه چون پیشش نیستم ولعش بیشتره
من به روش تدریجی ۴ در ۴ گرفتم
اینم بگم چون پسرم بسیار نق نقو و وابسته به شیر بود این روش خیلی خوب بود . اگر یهویی میگرفتم ازشیر مطمئنم خیلی عصبی میشد
صبح که از خواب پاشد دنبال سینه بود که دوباره بخوابه ولی هب بهش ندادم تا ظهر بعد به تدریج از ظهر تا عصر بعد عصر تا شب بعدم دیگه کامل ندادم
(از یکسالگی به بعد شیر شب نخورد)
وقتی می امد سراغم با بازی سرشو گرم کردم اصلا هم دراز نمی‌کشیدم یا نمینشستم که نیاد سراغ شیر
وقتی هم میامد دنبال شیر، میگفتم لالاکرده الان نمتونی بخوری
چسب ۵ سانتی هم زدم روش که اگر دید بفهمه تغییر کرده
(با توجه بهنظر روانشناسا نباید تلخک زد یا سینه را وحشتناک کرد چون منبع ارامش بچه بوده و بهش حس عذاب وجدان میده که چون من اینو خوردم اینطور شده)
البته که هرکس بچه اش را بهتر میشناسه و نمیشه کامل مطابق نظر روانشناسا پیش رفت بخصوص امثال من که بچه شیطون و نق نقو دارن
الان با خوابوندنش درگیرم که هنوز عادت نکرده بدون شیر بخوابه
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
امشب شب سوم ترکه و باید بگم اونقدرها هم سخت نیست
من از دو سه هفته قبل زمزمه های رفتن و خراب شدن و تموم شدن جی جی رو آغاز کرده بودم و چون طبق معمول خورد زمین به طور کامل با مفهوم اوخ شدن و چسب زخم زدن آشنا شد
روز اول صبح پاشد خیلی عادی شیر مفصل خورد و یهو به خودم گفتم بسه دیگه هدی درسته که تنهایی و باباش سفره و دورن خانوادت اما قورباغه‌ت رو قورت بده
به همین دلیل یه چسب زخم برداشتم و ضربدری روی جیجی ها زدم و بعد صبحونه بهش نشون دادم و گفتم مامان جیجی اوخ شده و نمیتونیم ازش استفاده کنیم باهاش بوس و بای بای کرد و رفتیم خانه بازی
روشم بسیار بدوی بود اما واقعا چاره ای روش تدریجی رو چند روز انجام دادم اما تو همون قسمت صبح متوقف شدیم چون به قدری بعدش شیر میخورد و کلا وصل بود به جیجی که خیلی اوضاع داغون تر شد
خلاصه بعدش یه کم بی قراری کرد و بد اخلاق شد بخصوص عصرا اوضاع بعد خواب بعدظهرش قرمز میشد ولی خب میشد سپریش کردیم یعنی نمیدونم تاب آوری و به کتف گیری من زیاد شدت یا کایلین خوب کنار اومد
اشتهاش هم بهتر شده یعنی مشخص شد این بچه به خاطر شیر زیاد خوردن غذا نمیخورد
موقع خواب هم چون با جیجی میخوابید موقتا رو پا خوابوندن جایگزین شده
وقتایی هم که شب بیدار میشه با آب و نوازش و اطمینان از حضور مجددا میخوابه
امشبم رد کنیم به امید خدا که تموم میشه
خلاصه که اکه دلتون میگه وقتشه و بچه هم به نظرتون آمادگی داره معطل نکنید به نظرم
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم