تجربه از شیر گرفتن( شیر مادر)

من دقیقا ۲۲ ماه شیر خودمو به پسرم دادم و خودتون هم بهتر میدونید بچه ها چقدر وابسته به سینه مادر هستن. من از ۲ ماه پیش خیلی استرس این پروسه رو داشتم به خودم می‌گفتم چجوری بتونم این دوره رو بگذرونم. به نظر خودم سختوترین چالش بچه داری بود.

خلاصه سرتونو درد نیارم خودتون بهتر میدونید بچه ها چقدر وابسته هستن و این مرحله سخت هست.
به صورت تدریجی من به شخصه نتونستم ترکش بدم تلاش کردم اما روز به روز بیشتر میچسبید و تصمیم گرفتم یکباره بگیرم.
صبر زرد از عطاری تهیه کردم، آخرین وعده شیرشو دادم کامل خورد بعد که دیدم هی داره بازی بازی میکنه گفتم برم آب بخورم بیام این وسطا دارو گیاهی رو زدم و اومد بخوره دید تلخه دهنشو یجوری کرد گفت ماما، بعد هی زبونشو نشون میداد. منم چون بغض داشتم اگه حرفی میزدم اشکم سرازیر میشد و پسرم ناراحت میشد و گریه میکرد می‌فهمید واقعا چیزیه. همسرم توضیح داد میمی تلخ شده بیا بریم آب انبه بخوریم. بعدش بهش انبه دادیم و میگفت ماما میمی( یعنی می می تلخ شده تعجب کرده بود اما گریه نکرد) بی قراری هم نکرد.
ادامه در کامنت.
لطفا لایک کنید بالا بمونه بقیه بتونن ببینند🙏

تصویر
۱۹ پاسخ

بر خلاف تصوری که داشتم نه گریه کرد نه نق زد خیلی راحت کنار اومد. دوباره ظهر که شد اومد گفت می می دوباره زدم دید تلخه و هیچی نگفت و رفت..
اومد رو پا خوابید.
شب هم طبق عادت هر ۲ ۳ ساعت بیدار میشد مینداختم رو پا می‌خوابید. فقط ساعت ۵ صبح انکار واقعا دلش می‌خواست بیدار شد گفت ماما می می گریه کرد چند ثانیه، گفتم می می اوخ شده تلخ شده آب خورد و رو پا خوابید.
و به همین راحتی گذشت.
چیزی که من تجربه کردم اینه که حتما حتما آرامش خودتون رو حفظ کنید چون واقعا بچه ها استرس و مضطرب بودن مادر رو متوجه میشن و کار سخت میشه. گریه هاتون رو مثل من برید تو حمام کنید، آروم که شدید بیاید بیرون. نزارید متوجه بشن چون کار رو سخت تر میکنه. به نظرم آرامش مادر و کنترل احساسات تو این پروسه تاثیر داره.
پسر وابسته من به میمی خیلی راحت تونست کنار بیاد اما خودم واقعا سختم بود انگار داشتن قلبمو جدا میکردن، حال خودم چند روزی بد بود.
برای درد سینه هم فقط لباس زیر محکم بستم و زیر دوش آب گرم ماساژ دادم. ۲ روز بعد دردش کم شد . الان بعد از ۴ روز درد سینه ندارم اما هنوز سنگینه و به مرور کمتر میشه.
سوالی داشتید در خدمتم.😊

من با خوندنش گریه ام گرفت ... چون پسر منم خیلی وابسته ست
شبا زیر سینه می‌خوابه و بیدار میشه و چند بار میخواد
خیلی نگرانم ... خیلی ...
امیدوارم اذیت نشه
مرسی که تجربه تو در اختیارمون گذاشتی عزیزم ❤️

منم إن شاءالله میخوام از شیر بگیرمش ماه بعد..
دعا کنید.
واسه شما رو خوندم که اشکم در اومد‌..خدا به خودم رحم کنه😁

با خوندن تاپیکتون اشکم سرازیر شد
🥹🥹🥹😭😭

بسلامتی عزیزم❤️

دختر من ۲ سالش تمام شده ولی من هنوز توانایی اش رو ندارم از شیر بگیرمش.تاپینک اتم خوندم بغضی شدم😥😥

دختل منم اینجا بغضم گرقت گن از ۶ ماهگی از سینه گرفتمش گریه میکردم💔😔

تجربه خیلی خوبی بود لیلای عزیز
منم مطمئنم بعد از شیرگرفتن افسرده میشم و خیلی غصه خواهم خورد

وااای خدا صبرمون بده منم هر وقت بهش فکر میکنم دلم میگیره خیلی سخته بنظرم ...دلم برا پسرم میسوزه ولی خوب چاره نیس باید کنار بیاییم

خیلی کامل و قشنگ توضیح دادی خدا خیرت بده
منم ان‌شالله فردا شروع میکنم

فقط اینکه از صب شروع کنم؟؟
و اینکه آیا غذا خوردن بچتون بهتر شده از قبل

من خواهر شوهرم می‌گفت وقتی بچم رو از شیر گرفتم دیگه دوستم نداره!😑🤦🏻‍♀️

وای خوش ب حالتون من نمیتونم اصلا

منم از شیر گرفتم چهار روز میشه چسب زدم میاد باز می‌کنه نگا می‌کنه بغل می‌کنه میره

منم صبر گرفتم اما قبلش گفتم ممه اوخ شده خودش چسب زخم اورد زد و دیگم نخورد هردفه فقط مراقب بود چسب از سینم کنار نرفته باشه
بااینکه خیییلی وابسته بود اماخوب کناراومدو درک کرد
من20ماه دادم

اون ماساژ ریزاب گرمت فقط اشتباه بوده باعث میشه شیرتوسینه جریان پیداکنه
فقط ناپروکسن خوبه

کلا هم پسرم از یه سینه شیر خورده

عزیزم ایشالا واسه خودت و اقاپسرراحت باشه و تنش سلامت باشه 🫂😘

پسر منممممممم خیلیییییییییییییی وابسته شیره مادره

عزیزم منم اول میخام تدریجی بگیزم

سوال های مرتبط

مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته بیست‌وسوم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان نویان مامان نویان ۱ سالگی
سلام مامانا من بالاخره موفق شدم و پسرمو از شیر گرفتم خواستم تجربه مو بگم شاید به دردتون بخوره من ۶ روزه پسرمو از شیر خودم گرفتم
پسر من خیلی خیلی به شیرمن وابسته بود در حدی که اصلا نشد تدریجی کمش کنم و دوهفته پیش هم که اقدام کردم نتونستم از شیر بگیرمش اشتباهی که دفعه پیش کردم با اینکه تلخک زده بودم چسب قرمز زدم روش ولی دلم نیومد چو تلخه دهنه بچه بگذارم اونم فکر کرد من نمیخوام بش شیر بدم و انققدر برای خواب ظهر ضجه زد که دلم سوخت و بش دادم این بار تلخک زدم گفتم ممه مامان تلخ شده برخلاف همیشه که سینه را کامل میگذاشت تو دهنش زبونشو زد دید تلخه رفت یک ساعت بعد هم دوباره اومد و همین کارو کرد منم برای اینکه طعم دهنش عوض بشه چند قطره آب مربا بش دادم ظهرش بدون شیر بعداز نیم ساعت بازی تو رختخواب خوابید شبم همینطور
و تا الان نسبتا کنار اومده ولی هنوز شبا بیدار میشه میگم ممه مامان تلخ شده آب میخوره یکمم غر میزنه و میخوابه
سینه هام روز دوم سفت شد رفتم زیر دوش آب گرم دوشیدم و فقط در حدی که سبک بشه و شب سوم با شیر دوش کامل سینه هامو خالی کردم الان نرمه ولی فشار میدم یه کوچولو شیر ازش میاد
اینم بگم با اینکه شیر دادن برام به خاطر زخمای اول زایمان که تا ۲ ماه ادامه داشت خیلی لذت بخش نبود و برای از شیر گرفتن لحظه شماری میکردم ولی شب اول و دوم خیلی غصه م شد
مامان شاه دختم مامان شاه دختم ۲ سالگی
سلام من رو پذیرا باشید به عنوان یا مادر موفق
کسانیکه میخوان بچشونو از شیر بگیرن بیان این ور بازار
من همیشه بزرگترین ترسم از شیر گرفتن بود چون دخترم بسیار وابسته بود و شبا هم دو سه بار بیدار میشد و همیشه فقط با شیر می‌خوابید
خیلی تحقیق کردم خیلی راجبش خوندم تو گهواره ،گوگل تا به این نتیجه رسیدم که به روش تدریجی از شیر بگیرم
هم خودمو اذیت نشدم هم دخترم
و هم روحیه دخترم آسیب ندید
اول ده روز تعداد شیر خوردنش رو کم کردم
بعد روزی یک بار
و یک هفته شیر روز رو کامل قطع کردم
و در آخر تلخک زدم رو سینه هام دخترم یه جوری شد
اصلا امتحانش هم نکرد
گفت مامان نمی‌خورم تلخه
شبا رو پام می‌خوابه
براش قصه میخونم
روزی یک لیوان شیر میدم بهش
شاید باورتون نشه دختر من که به شدت وابسته بود و من که خیلی ترس از این موضوع داشتم
حتی یک شبم گریه نکرد ،حالش بد نشد ،آروم آروم کنار اومد از اسمش معلوم تدریجی
من کلا یه اخلاقی که دارم دوست دارم یه کار خوبی که انجام میدم به بقیه هم بگم
امیدوارم که مفید بود باشه براتون مهربونا🥰
مامان امیرعلی😍 مامان امیرعلی😍 ۲ سالگی
مامانا سلام
اومدم تجربه از شیر گرفتن پسرمو باهاتون به اشتراک بذارم بلکه به درد کسی بخوره چون خودم خیلی از این مرحله وحشت داشتم
۲۱ ماهگی از شیر گرفتم چون دائم وصل من بود و اصلا غذا نمی‌خورد بعدم چون باید از اول مهر برم سرکار مطمئن بودم اگر تا ۲ سالگی اش که آذر میشه بخواد شیر بخوره اونجوری خیلی براش سخت تر میشه چون پیشش نیستم ولعش بیشتره
من به روش تدریجی ۴ در ۴ گرفتم
اینم بگم چون پسرم بسیار نق نقو و وابسته به شیر بود این روش خیلی خوب بود . اگر یهویی میگرفتم ازشیر مطمئنم خیلی عصبی میشد
صبح که از خواب پاشد دنبال سینه بود که دوباره بخوابه ولی هب بهش ندادم تا ظهر بعد به تدریج از ظهر تا عصر بعد عصر تا شب بعدم دیگه کامل ندادم
(از یکسالگی به بعد شیر شب نخورد)
وقتی می امد سراغم با بازی سرشو گرم کردم اصلا هم دراز نمی‌کشیدم یا نمینشستم که نیاد سراغ شیر
وقتی هم میامد دنبال شیر، میگفتم لالاکرده الان نمتونی بخوری
چسب ۵ سانتی هم زدم روش که اگر دید بفهمه تغییر کرده
(با توجه بهنظر روانشناسا نباید تلخک زد یا سینه را وحشتناک کرد چون منبع ارامش بچه بوده و بهش حس عذاب وجدان میده که چون من اینو خوردم اینطور شده)
البته که هرکس بچه اش را بهتر میشناسه و نمیشه کامل مطابق نظر روانشناسا پیش رفت بخصوص امثال من که بچه شیطون و نق نقو دارن
الان با خوابوندنش درگیرم که هنوز عادت نکرده بدون شیر بخوابه