امشب شب سوم ترکه و باید بگم اونقدرها هم سخت نیست
من از دو سه هفته قبل زمزمه های رفتن و خراب شدن و تموم شدن جی جی رو آغاز کرده بودم و چون طبق معمول خورد زمین به طور کامل با مفهوم اوخ شدن و چسب زخم زدن آشنا شد
روز اول صبح پاشد خیلی عادی شیر مفصل خورد و یهو به خودم گفتم بسه دیگه هدی درسته که تنهایی و باباش سفره و دورن خانوادت اما قورباغه‌ت رو قورت بده
به همین دلیل یه چسب زخم برداشتم و ضربدری روی جیجی ها زدم و بعد صبحونه بهش نشون دادم و گفتم مامان جیجی اوخ شده و نمیتونیم ازش استفاده کنیم باهاش بوس و بای بای کرد و رفتیم خانه بازی
روشم بسیار بدوی بود اما واقعا چاره ای روش تدریجی رو چند روز انجام دادم اما تو همون قسمت صبح متوقف شدیم چون به قدری بعدش شیر میخورد و کلا وصل بود به جیجی که خیلی اوضاع داغون تر شد
خلاصه بعدش یه کم بی قراری کرد و بد اخلاق شد بخصوص عصرا اوضاع بعد خواب بعدظهرش قرمز میشد ولی خب میشد سپریش کردیم یعنی نمیدونم تاب آوری و به کتف گیری من زیاد شدت یا کایلین خوب کنار اومد
اشتهاش هم بهتر شده یعنی مشخص شد این بچه به خاطر شیر زیاد خوردن غذا نمیخورد
موقع خواب هم چون با جیجی میخوابید موقتا رو پا خوابوندن جایگزین شده
وقتایی هم که شب بیدار میشه با آب و نوازش و اطمینان از حضور مجددا میخوابه
امشبم رد کنیم به امید خدا که تموم میشه
خلاصه که اکه دلتون میگه وقتشه و بچه هم به نظرتون آمادگی داره معطل نکنید به نظرم

تصویر
۲۰ پاسخ

بعدا که دوره ی شیر گیری رو سپری کردی ازت میپرسم و انجام میدم هدی جونم

هدی جونم من خیلی میترسم.
دخترم شیرخشکیه..شبا بیدار شه بیینه شیرش نیس گریه میکنه.
منم میخوام یه دفعه ای بگیرم.تدریجی بدتر ولعش به شیر بیشتر میشه

خسته نباشی هدی جان

عزیزم کی از پوشک میگیریش؟!

خداروشکر عزیزم❤️
ممنون ازینکه تجربه ت گذاشتی براماهایی که تواین مسیریم الان
کلی حس دلگرمی وامیدوانگیزه گرفتم ⚘️🌱
برای ما امروز روز اول از مرحله سومه تدریجیه
الهی خدابه همه مامانا کمک کنه🙏

خداروشکر
ان شالله منم بتونم
من مشکل با شیر خوابیدنه سلینه

هیوا کلا روزی ۲ نهایتا ۳ بار شیر می خوره از شیشه فکر می کنم سخت نیست بگیرمش اماااا پستونک 😫😫 چه کنم چه کنم

برامن چراپس بهونه گیرتروبدترشده روز پنجم وشب چهارمه

امشب شب اوله😭

من فقط از خواب شبش میترسم چون شبا بیدار میشه برا شیر هی امروز فردا میکنم

پسر منم با شیر میخوابید ۳ روز اول با ماشین چرخوندیم تا خوابش برد.الان دیگه کنارم دراز میکشه و به خواب میره.رو پا نذاشتم که دوباره عادت نکنه .من ۱۰ روزه گر۴تمش

منم امشب شب سوم هست ، امیدوارم امشب راحت بخوابه

به سلامتی
چطوری متوجه شدین کایلین امادگی گرفتن از شیر رو داره

منکه بعدش خیلی گریه کردم

من دوبار چسب زخم زدم پسرم کندشون

خدارو شکر ❤️

خیلی خوب کاری عزیزم بعد یکسالگی شیر مثل آب میشه خاصیتی نداره

منی که امشب شب اولمه

کایلین یعنی چی ؟مربوط به کدوم شهره

چقدم که غلط دارم چون دارم با کایلین بازی میکنم 😄

سوال های مرتبط

مامان کوچولو🤩 مامان کوچولو🤩 ۲ سالگی
تجربه ار شیر گرفتن:
ارمان عادت داشت قبل خواب حتما شیر بخوره و بخوابه و همچنین نصف شب ۲ بار بیدار میشد هم شیر و هم اب میخورد من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم شیر خودنش رو کم کنم تا کم کم قطعش کنم
اوایل شب درمیون کردم اما نصف شب که بیدار میشد فقط شیر میخاست نه ابمیوه نه اب نه کیک فقط شیر میخورد
منم مجبوری بهش میدادم
برا شیر نخوردن قبل خوابش هم فقط تا ۳،۴ شب همکاری کرد بعد اون انقدرررر گریه میکرد تا خوابش ببره نصف شب هم حداقل ۵ بار بیدار مبشد و زار میزد تا شیرش بدم دیدم اینجوری نمیشه پریشب قبل خواب به سینم سرکه ژذم و وقتی بهانه جی جی گرفت دادم بخوره خودش بدش اومد و رفت کنار یکم گریه کرد بعدش ارومش کردم و خوابید دیشب هم قبل خواب کلی باهاش بازی کردم و هسته شد زود خوابید نصف شب بیدار شد اب خورد و گفت جی جی گفتم جی جی اه شده نباید بخوری یکم بهانه گرفت ولی بعدش خوابید باز ۶ صبح بیدار شد کلی گریه که جیجی میخام منم بهش کیک و ابمیوه دادم خورد و یکم بازی کرد با باباش بعد خودش بالشت اورد گذاشت رو پام خوابید

خلاصه اینکه روش تدریجی که این بلاگرا و مشاورای تو اینستا میدن همش چرته مال بچه های زیر ۱ سال و ۶ ماهه بچه های بالای ۱سال و نیم زرنگ میشن دیگه نمیشه به این روش این کار کرد
من یک ماه تمام این بچه رو زجر دادم و دهن خودم سرویس شد من کردم شما نکنین
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
از دیروز دخترمو از شیر گرفتم
فکر میکردم خیلی خیلی خیلی سخت باشه و یجورایی فوبیا شده بود برام
میگفتم چجوری ارومش کنم چیکار کنم وقتی جیغ زد
چیکار کنم وقتی جیجی خواست
چون دختر من به شدت وابسته بود جوری که اگه یه لحظه منو بیکار میدید خودشو مینداخت روم و شروع میکرد به خوردن انقدر میخورد که زخم میشد دیگه حالم بد میشد
دیروز ساعت ۵ بعداز ظهر بهش شیر دادم برای اخرین بار و دیگه ندادم
تاساعت ۸.۹ که سرگرمش میکردم ولی دیگه اونموقع شیر خواست و لباسمو میداد بالا گریه میکرد میگفت جیجی
من سینه هامو چسب برق زدم و نشونش دادم گفتم نگا مامان اوووف شده هم دید یه بغضی کرد و گریه کرد
سریع باز سرگرمش کردم توپ اوردم ۳ تایی بازی کردیم
از وقتی دید دیگه نگفت جیجی و خیلی راحت با این قضیه کنار اومد
فقط من دلم خیلی میسوزه براش
اخر شب ولی گریه میکرد چون امکان نداش بدون شیر بخوابه نمیگفت جیجی ولی خیلی بی تاب بود من میفهمیدم براچی
تا ۲ نخوابید گذاشتم رو پام فایده نداشت باباش بغلش کرد یکم گریه کرد کمکم اروم شد ودراز کشید خودش خوابید
ساعت ۴و ۶ و۸ ونیم صبح بلند شد مینشست گریه میکرد براش اب میاوردم یکم‌میخورد اروم نمیشد تو پتو گذاشتیمش یک دونه تابش میدادیم خوابش میبرد
امروز هم از صبح یکبار گفت جیجی نشونش دادم دیگه هیچی نگفت و رفت
الان هم فقط کلشو کردن تو یقه لباسم دید باز چیزی نگفت
موقع خواب که میشه فقط یکم گریه میکنه
و تو بغل من اروم‌نمیشه شاید بخاطر اون بوی مادرانه و جیجی هامو دست میزنه
الان دادم بغل باباش بعد ۲.۳ دیقه خوابش برد
این از تجربه من تا اینجا خیلی بهتر از اون چیزی بود که فک میکردم
امیدوارم از این به بعدش هم خوب باشه
بماند به یادگار1404.11.17
۱سال و ۹ ماه و ۲۶روز❤🌱
عکس مال الان
فرزندپروی
شیردهی
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان سپهر مامان سپهر ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن‌.
من شیر روز سپهر رو تو ۱۵ ماهگی طی یه هفته قطع کردم ،چون خوب غذا نمی‌خورد و بعد قطع شیر روز
اشتهاش خیلی بهتر شد.
۱۱ روز پیش شروع کردم برای قطع شیر شب.
سپهر شبا قبل خواب باید شیر می‌خورد و یبارم حدود ساعت ۴ ۵ صبح.
شب اول و دوم اذیت نشد
ولی شب سوم یه ساعتی گریه کرد
بی قراریش هم بیشتر به خاطر این بود که بیدار نمیشد
بعد اینکه بیدار شد یکم کره با نون خورد
یکم بستنی
بعدش یکم با گوشی سرگرم کردم و خوابید
اما چند بار بیدار شد و باز گریه و ما شب سوم رو به سختی گذروندیم.
شبای بعد طوری تنظیم میکردیم که قبل خواب حتما چیزی بخوره و غذاهاش هم در طول روز نفاخ نباشه که شب تو خواب اذیتش کنه ..
چند شب بیدار شد و درخواست تخم مرغ کرد
منم پختم و خورد و خوب خوابید
الان چند شبه که قبل خواب درخواست تخم مرغ میکنه و میپزم میخوره و تا صبح خوب میخوابه ..
شب سوم که اذیت شد همسرم طاقت نمیاورد میگفت شیر بده ولی من مقاومت کردم ..
از اون روزی که قطع شده
هم خوش اشتهاتر شده و هم دستشویی رفتنش نظم خوبی گرفته و امیدوار شدم بتونم طی چند ماه اگه به همین نظم بود از پوشک هم بگیرم .
مامان الف نون 🍃 مامان الف نون 🍃 ۲ سالگی
تجربه #قطع شیر
من از یکی دوماه پیش شیردهی رو کم کرده بودم در حد ۳ الی۴ بار در روز. ۱۰روز پیش یهو شیردهی رو قطع کردم روز اول نصف شب گریه کرد که با بغل کردن و تکون دادن اروم شد خوابید( البته ناگفته نماند شیشه شیر هم گرفته بودم که شیر پاستوریزه بدم بهش که اصلا نگرفت). شب دوم و سوم هم نصف شبش بیدار شد طلب شیر میکرد و باز ارومش کردیم( چون خونه مادرم بودم این دوره رو). روزای بعد دیگه نصف شب بیدار نشد اما صبح زود بیدار میشد که با صبحانه کامل سیر میشد و کامل غذا میخورد. چالش بعدی موقع خواب بود که من همیشه باید شیرش میدادم میخوابید اما با عروسک بغلش دادن و لالایی گذاشتن کم کم یاد گرفت بخوابه. راجع‌به خودمم بگم دو روز اول خیلی سینم سفت شده بود و درد میکرد و سردرد گرفته بودم مسکن میخوردم و با اب گرم ماساژ دادم یکی دوبار کلم سبز گذاشتم نرم شه خداروشکر تب نداشتم و از روز سوم خیلی بهتر شدم. خلاصه راحت گذشت برامون ولی همچنان لب به شیر پاستوریزه نمیزنه چه خالی چه مخلوط با چیزی. از بوش میفهمه فکر کنم باید زمان بگذره کم کم عادت کنه
مامان مسیحا مامان مسیحا ۲ سالگی
سلام مامانا
بلاخره منم وارد پروسه شیر گرفتن شدم😢
شیر گرفتن واسم عذاب بود و یه غول درست کرده بودم تو ذهنم
خلاصه که از امروز صبح که بیدار شدم به سینم چسب زخم زدم مسیحا چشماشو باز کرد گفت مامان می می نشونش دادم گفتم ببین اوف شده
تو چشام نگاه کرد بغضی شد ولی چیزی نگفت
بردمش سر یخچال گفت به به واسش شیر محلی از قبل جوشیده رو یکم گرم کردم داخلش کمی عسل ریختم دادم بخوره کم خورد تخم مرغ آب پز کردم دوتا کامل با کره خورد
بعد که رفتم سرکار (تولید کننده لباس هستم که در کنار خانواده باهم مشغولیم،منو دوتا خواهرام و مامانم و همسرم) اونجا دیگه خواهرامو مامانم مراقبش بودن زیاد بهونه نگرفت
ظهر از خواب بیدار شد نق زد باز سینم. نشون دادم گفتم اوف شده باز چیزی نگفت سرشو‌آروم گذاشت روسینم😓مامانم براش آب هندونه درست کرد اونو یه لیوان کامل خورد بعد براش خواهرم کیک هویج گردو درست کرد یه اسلایس هم از اون خورد
الانم اومدیم خونه یکم بهونه می می رو گرفت به دخترم سپردمش با اسباب بازیای جدیدش بازی کنه باهاش تا به کارام برسم
مسیحا شیر شب زیاد میخورد اذیت بودم دل و زدم به دریا و گرفتم بلاخره
خدا امشبو بخیر کنه فقط😭
عکس هم مال صبحه که کوچه‌ مامانم اینا یکم بازیش دادم با خواهرش🫠
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان امیرعلی😍 مامان امیرعلی😍 ۲ سالگی
مامانا سلام
اومدم تجربه از شیر گرفتن پسرمو باهاتون به اشتراک بذارم بلکه به درد کسی بخوره چون خودم خیلی از این مرحله وحشت داشتم
۲۱ ماهگی از شیر گرفتم چون دائم وصل من بود و اصلا غذا نمی‌خورد بعدم چون باید از اول مهر برم سرکار مطمئن بودم اگر تا ۲ سالگی اش که آذر میشه بخواد شیر بخوره اونجوری خیلی براش سخت تر میشه چون پیشش نیستم ولعش بیشتره
من به روش تدریجی ۴ در ۴ گرفتم
اینم بگم چون پسرم بسیار نق نقو و وابسته به شیر بود این روش خیلی خوب بود . اگر یهویی میگرفتم ازشیر مطمئنم خیلی عصبی میشد
صبح که از خواب پاشد دنبال سینه بود که دوباره بخوابه ولی هب بهش ندادم تا ظهر بعد به تدریج از ظهر تا عصر بعد عصر تا شب بعدم دیگه کامل ندادم
(از یکسالگی به بعد شیر شب نخورد)
وقتی می امد سراغم با بازی سرشو گرم کردم اصلا هم دراز نمی‌کشیدم یا نمینشستم که نیاد سراغ شیر
وقتی هم میامد دنبال شیر، میگفتم لالاکرده الان نمتونی بخوری
چسب ۵ سانتی هم زدم روش که اگر دید بفهمه تغییر کرده
(با توجه بهنظر روانشناسا نباید تلخک زد یا سینه را وحشتناک کرد چون منبع ارامش بچه بوده و بهش حس عذاب وجدان میده که چون من اینو خوردم اینطور شده)
البته که هرکس بچه اش را بهتر میشناسه و نمیشه کامل مطابق نظر روانشناسا پیش رفت بخصوص امثال من که بچه شیطون و نق نقو دارن
الان با خوابوندنش درگیرم که هنوز عادت نکرده بدون شیر بخوابه
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۴ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان دوقلوها👧🏻👧🏻 مامان دوقلوها👧🏻👧🏻 ۱ سالگی
سلام اومدم تجربه گرفتن از شیر رو بگم 🩷
چون اکثرا می‌خوندم تجربه ترک شیر مادر بود و برای ما شیرخشکی ها چیزی نبود
اول از همه بگم دخترای من ۱۸ شهریور دوسال میشن و حدودا از عید که ۱۹ـ ۲۰ ماه بودن وعده شیرشون رو به مرور کم کردم مثلا اول وعده شیر ظهر رو قطع کردم ، بعدش شیر صبح و الان یک و نیم دوماه بود که بهشون یه وعده قبل خواب شب ۱۸۰ تا میدادم ، اینم بگم که هم شیرخشک هم پاستوریزه ، یعنی مثلا یه شب شیرخشک نداشتیم پاستوریزه میدادم به خاطر همون عادت کرده بودن و هر دو رو میخوردن
اینجا پرسیدم از مامانا و گفتن که مشکلی نداره یه وعده رو بده بهشون
ولی طبق تحقیقاتی که کردم درستش این بود که من باید اون وابستگی که به شیر قبل خواب داشتن رو حذف میکردم و اگه با لیوان هم شیر بهشون میدادم بازم اون وابستگی سرجاش بود
بنابراین تصمیم بر این شد که کلا قبل خواب بهشون شیر ندم
الان دو روزه نمیدم و خداروشکر خوب همکاری کردن
در طول روز بهشون شیر پاستوریزه میدم ولی تو لیوان اونم تاکید نمیکنم که شیره فلان که حساس نشن همون با کیک میدم اونم یه زمان ثابت نمیدم یهو صبح یهو روز بعد ظهر
اینجوری
ممکنه یه روز هم ندم چون به جاش ماست ، و بستنی ،و پنیر و فلان استفاده می‌کنن
همین ✨🌸
✨ اولین شبی هم که شیر نخوردن موقعی که خوابیدن گریه ام گرفت ، فکر میکردم چون شیر خودم رو فقط دوماه خوردن از این لحاظ بهش حسی نداشته باشم ولی تمااااام اون روز ها و شب هایی که با وجود رفلاکس شدیدشون بهشون شیر میدادم و بالا سرشون بیدار میموندم که شیر نیاد تو گلوشون
اومد جلو چشمم و گفتم شما کی بزرگ شدین؟🥹😭🩷🌸🫀

بماند به یادگار
۱۴۰۵.۴.۱۰ روز قطع شیر