۶ پاسخ

کلا خیلی در حق ما داره ظلم میشه هیچکیم درکمون نمی کنه 🥲

من بیمارستانم بودم ولی بدترین دردا رو دارم جوری ک مرگمو میخوام دیگه از خدا شوهر منم هرچی بگی بذات فراهم میکنه ولی ی گاو و بی احساس ب تمام معناس

منم دقیقا تو اولین برف که مشهد اومد دردم گرفت و رفتم و بعد اون همش پشت درد و کمر درد،ببین کمر درد ک‌منو انداخت می فلجا شده بودم رفتم دکتر و آمپول زدن و مامانم هرروز چرب میکرد و می‌بست و چند روز اومد مراقبت،پشتمم هنوز که هنوزه درد می‌کنه ،میزنه به اعصابم و اعصابم نمی‌کشه بچه یکم گریه کنه و بخوام همش بردار گذارش کنم،

منم همینم
اکثرا بعد زایمان همینجوری میشن
فقط کاااااش این مردا یکم درک داشتن

عزیزم ، این روزا میگزره ، یادت نره تو مهم ترین شخص توی زندگی دخترتی پس باید قوی باشی، تو برای دخترت یه قهرمانی ، و یادت نره که تو یه زن قوی هستی که تونستی یه بچه به دنیا بیاری 😘

الهی میفهمم چی میگی منم دقیقا اونجوریم عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۷ ماهگی
مامان هاکان مامان هاکان ۶ ماهگی
یادمه قبل بار داریم به شوهرم گفتم که من از زایمان طبیعی خیلی میترسم لطفا پولی که میخای هدیه برام بخری رو بده من سزارین بشم اونم قبول کرد اما نمیدونم چی شد که با حامله شدنم فوبیای زایمان طبیعی کلا از بین رفت هر روز که به زایمان نزدیک تر میشدم یه حس خیلی قشنگ و عجیبی میومد سراغم دیگ هیچ ترسی نداشتم منی که از ترس درد زایمان طبیعی چند شب تا صبح نخوابیدم روزی که کیسه ابم ترکید ۳۶هفته ۴روزم بودم پدر شوهر و مادرشوهرم منو رسوندن بیمارستانو کارای بستری رو انجام دادن پرستارا داشتن منو میبردن زایشگاه که یکیشون گفت اونجایی که داری میری اخر دنیا
منم خندیدم دوازده ساعت درد کشیدم هیشکی تو زایشگاه نبود دیگ همه زایمان کرده بودن و رفته بودن بخش فقط من مونده بودم دیگ همه پرستارا و دکتر ریختن رو سرم و بالاخره پسرم بدنیا اومد دقیق ساعت ۶و پنجاه دقیقه صبح هاکان من پا به این دنیا گذاشت
لحظه ای که هاکان بیرون کشیده شد و گذاشتنش روی شکمم به حرف پرستار رسیدم که گفت اینجا اخر دنیاس واقعا اخر دنیا بود من با پسرم دوباره متولد شدم