(سزارين٣)
دوستان عزيز بعد از سزارين تو ٤ وعده شكمتون رو فشار ميدن كه ٢ بار اول شما سر هستيد و هيچ چيزى متوجه نميشيد ى بار دكتر تو ريكاورى فشار داد يكبار پرستار شيفت صبح و ٢ بار ديگه غروب و اخر شب كه ٢ بار اخر ترسناك و دردناك بود با فشار دادن لخته ها از شما خارج ميشه و باعث ميشه رحم خودشو جمع و خونريزى نكنه
از راه رفتن بعد عمل بگم اين كاملااا بستگى به شما داره و واقعا ربطى به دكتر و عمل نداره من خودم جز دختراى ناز نازى هستم اما ميترنم به حرات بگم فقط و فقط دفعه اول بلند شدن از تخت و ٢ قدم اول سخت و دردناك و دوباره نشستن رو تخت سخته وگرنه از دفعه هاى بعد خيلى خيلى سبك تر و راحت تر هستيد من فرداى روزى كه مرخص شدم قبل ظهر البته به خاطر خونريزيم ى دور سونو هم كردن و بعدش مرخص يدم تا غروب تو بخش اطفال منتظر بوديم كه نورهان مرخص بشه چون بعد ان اى سيو بايد نوزاد٦ساعت تو اطفال بسترى باشه بعد مرخص ميشه من غروب ساعت٧ كه اومدم خونه كل حياط و پله هارو بدون كمك كسى راه رفتم و وارد خونه شدم ميخوام اينو بگم كه اصلا راه رفتن و بچه شير دادن از فرداش اصلا دردناك و سخت نيست

۳ پاسخ

مزخرف ترین دردارو کشیدم من،هر بدنی،هر زایمانی متفاوته واقعا، من تا اخرین لحظه درد طبیعیو کشیدم،تا ۸سانت!!با امپول فشار...اخر سزارین ارژانسی شدم،هرچی زور میزدم نمیشد،تا غش کردم اخر...تا مدتها بعد زایمان همون حالت انقباضات زایمان طبیعیو داشتم،میپرید پایین تنم،مثه همون ریتم زایمان،هر یه دیقه ،سی ثانیه درد!!😭 بعد اخر سزارین و دردای بعد اون....کلا بدنم ب فنا رفت

من یادمه نمیتونستم از رو تخت پاشم،تختو حالت صندلی کردن،پرستارو مامانم بزور بلندم کردن،نمیتونستم سرپا بمونم،ی دفه بخودم اومدم دیدم چیکه چیکه صورتم عرق کرده و اب میچکه از صورتم..اینقد ک بهم فشار اومده بود،سری پرستار فشارمو گرفت،فشارم افت پیدا کرده بود،سری سر ی صندلی نشوندنم....همزمان خونم از پاهام میریخت رو زمین...

ماساژ رحمی برا من پراز درد بود،بعضیا میگن بی حسه متوجه نمیشه،منکه خیلی اذیت شدم،و کلی جیغ و داد زدم،اه خیلی بد بود

سوال های مرتبط

مامان اقا نورهان🩵 مامان اقا نورهان🩵 ۳ ماهگی
(سزارين٢)
من ساعت٨:٥٧ دقيقه نورهان رو به دنيا اوردم و زمانى كه دكتر شكمم رو بريد من دچار خونريزى شدم و جفت از بند ناف جدا شده بود و خونريزى كردم در صورتى كه من سزارين اختيارى بودم و تا ٢ روز قبل كه سونو داده بوزم همه چيز عالى بود و دكتر سرنو بهم وزنش رو ٣ كيلو اعلام كرد كه نورهان ٣٣٤٠ بود
اين خونريزى باعث شد هموگلوبين من و نورهان بياد پايين و نورهان يك شب تو ان اى سيو بخابه يعنى دقيقا همون شبى كه من هم بيمارستان بايد ميخوابيدم
از تجربه خيلى خوبم بخوام بگم كه من تو شهر چالوس تو بيمارستان طالقانى زايمان كردم شهر من بيمارستان خصوصى نداره ولى دكتر عزيزم خانوم وسكويي برام تمام خدمات يك بيمارستان خصوصى رو فراهم كرد من يك اتاق ٢ تخته خصوصى گرفتم همراه با يك خدماتى خصوصى كه تمام كار هاى مربوط به من رو از گذاشتن شياف عوض كردن پد ها و حتى بردنم به سرويس و شستن سرويس همه و همه رو انجام ميداد و همراه هم كه مادرم بود قرار بود به نورهان رسيدگى كنه كه متاسفانه نورهان تو ان اى سيو بسترى بود اون شب كه خيالم راحت بود از اينكه بهترين دكتر و ريس ان اى سيو بالا سرش هستش ادامه تاپيك بعد
مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 ۴ ماهگی
منم تصمیم گرفتم بعد پنجاه و سه روز تجربمو به طور خلاصه از
سزارین بگم با اینکه چند روز قبل از زایمان خیلی استرس داشتم و همش گریه میکردم روز زایمان اصلا استرس نداشتم سوند و آمپول بی حسی اصلا درد نداشت برام البته من کلا از آمپول نمیترسم همینطور اولین راه رفتنم خیلی راحت بود خودم بدون کمک راه رفتم ماساژ شکمی خیلی درد داشت چون بعد از اینکه بی حسیم تموم شد انجام دادن بگید موقع بی حسی انجام بدن طبق نظر پمپ درد نگرفتم
بهم مسکن میزدن و شیاف میذاشتم دکترم چند ساعت بعد عمل گفت کمربند ببند و راه رفتن با کمربند خیلی راحت بود ولی روزای اول بلند شدن و نشستن سخت بود گردنتو اصلا به هیچ عنوان تکون ندید من سردردای شدید گرفتم بعدش چون گردنمو تکون دادم بخیه هامم خداروشکر بعد ده روز کشیدم هر روز حموم میکردم و سشوار میکشیدم
چون خودم قبلش خیلی استرس داشتم خواستم تجربه بگم و استرستونو کم کنم توکلتون به خدا باشه و اینو بدونید هرچقدر زایمان سخت و دردناک باشه وقتی خدا یه بچه ی سالم بهتون بده با دیدنش همه‌ی دردا فراموش میشه😍
من بچم نرمی حنجره داره وقتی به دنیا اومد و اینو متوجه شدم خودمو یادم رفت و تا صبح از استرس و صدای نفس کشیدنش نتونستم بخوابم🥺 تا اینکه دکتر اومد و گفت خداروشکر بعد چند ماه خوب میشه امیدوارم بدردتون بخوره
مامان پارسا مامان پارسا ۹ ماهگی
مامان میوه‌ی دلم 🫀 مامان میوه‌ی دلم 🫀 ۵ ماهگی
#ختنه

سلام و درود

دوستان عزیزم منم بسیار تا بسیار از ختنه میترسیدم و کلی نگران بودم، پنجشنبه اون هفته با همسرم رفتیم مطب برای ختنه به روش حلقه ، خب از اونجایی که دل تو دلم نبود هنگام ختنه بچم رو با شیشه شیرش که اماده کرده بودم به همسرم سپردم و اومدم بیرون از مطب و از همسرم خواستم تموم که شد بهم خبر بده.
آنچنان طولی نکشید که همسرم خبر دادن و و رفتم دیدم پسرم آرومه(اثرات بی حسی) و رو پوشکش کردم و تموم شد.
حالا بگم از مقدار گریه و مراقبت ها !
قبل از رفتن پاراکید دو برابر وزنش بهش دادم و اونجاهم قبل از اومدن دکتر اندازه بیست دقیقه الی نیم ساعت یک پماد زدن اونحایی که باید امپول میخورد که کمی بی حس کنه.و بعد همسرم گفت فقط وقتی که امپول بی حسی زده میشد یذره گریه کرد که با شیشه شیر اروم شده ، بعد از تموم شدنش توی راه خونه خوابش برد و بعد که رسیدیم خونه گذاشتمش روی پام که بیدار نشه بعد از چند دقیقه بیدارشد و دو مرتبه گریه کرد که من بلندش کردم و الحمدلله زود اروم شد و ادامه خواب...
اخر شب هم بهش فکر میکنم 4 الی 5 قطره پاراکید دادم و خوابش کردم.
نیمه شب جیش کرده بود که من نفهمیدم .
فرداش هم نق میزد اما نه اونحوری که من ازش غووول ساخته بودم.

در ضمن دکتر گفت اصلا نیازی به پاراکید نیست حالا اگه دیدی داره بی‌قراری میکنه همون موقع بهش بده که من کلا یکبار اخر شب دادمش.

از مراقب ها بگم که دکتر گفت فردا عصر همبن موقع پانسمان روش رو بردار ،دوتا پماد جنتامایسین و آ،د دادن که گفتن هر بار که پوشک رو عوض میکنی سر آلت رو دوبار جنتامایسین و یبار ا،د بزن (حلقه نه فقط سر آلت).

و ظربت سفالکسین که ها 6 ساعت تا افتادن حلقه باید بخوره.

خلاصه که خودتون رو اذیت نکنید آنچنان که تو ذهنتونه سخت نیست .🤗