۱۶ پاسخ

آره حلقم تو دریا از دستم درومده بود شب هم بود تا کمر هم تو آب بودیم تا فهمیدم با سرو صدا و گریه شوهرم و صدا زدم دور تر بودن گفتم حلقم افتاده خلاصه همین طور راه می کنم تو آب یه گردی کف پام لای ماسه ها حس کردم خم شدم برداشتم حلقم بود فکر کن با فشار موج از دستم پرونده بود خیلی هم تو آب بودیم باور نمیکنه کسی تو دریا انگشتر پیدا بشه

وای خدا خیلی رحم کرده خیلی ناراحت شدم از دست این کنجکاو بچه ها😘

عزیزم درخواس میدی من پرم 🌹

عزیزم درخواس میدی من پرم 🌹

میشه برای پسرمنم دعاکنی معجزه بشه انگارخدا صدامونمیشنوه 😭😭

بزرگترین معجزه ش حامله شدنم بود 😁الانم که فکر میکنم موندم تو کارش
من۱۵ام پریود شدم اخرای ماه با شوهرم دعوا کردیم‌ شدیدا ، قهر یودیم ۲ماه،این وسط فهمیدم باردارم،قبل از اینکه بفهمم باز دعوامون شد وسط دعوا😂یادمه هلم داد افتادم رو تخت کمرم بد خورد لب تخت،بعد مدتی فهمیدم باردارم😂میگم خدایا این اسپرمه از کی ذخیره مونده بود تو رحم من اخه

خدا بچه هاتو برات حفظ کنه
منم دوبار معجزه ی خدارو دیدم دخترم تو بدترین شرایط رفت اتاق عمل قلبش آب آورده بود عفونت کل بدن رو گرفته بود اسهال شدید بود کم آبی بسیار زیاد دکترا میگفتن مجبوریم عمل کنیم وگرنه نمیمونه رگ های قلبش بسته شده بود عملش کردن وسالم اومد بیرون
یه عمل دیگه داره دکتر گفته سه سالش شد بیارین ولی برا چکاپ هر۶ماه میبریم میگن عملش خیلی سنگینه وریسکش زیاده دوباره از خدا معجزه میخام دخترمو بهم ببخشه

من منتظر معجزه😭😭😭

خدارو شکر عزیزم خدا هیچ پدر مادری رو با بچش امتحان و یا تنبی نکنه منم خیلی نگران بچمم حرف نمیزنه

الهی بگردم😭♥️

اره تایپکمو ببین 😍

جلد سس.رو چجوری خورده بود 😳😳😳

جلد سس چی میشه دوباره بگی چی شده بود

آه از دل مادرای غم دیده😔😔

میشه وقتی شکر می‌کنی گریه می‌کنی برا معجزه ذل منم دعا کنی

خدارو شکر .عزیزم

سوال های مرتبط

مامان پرنسس😍 مامان پرنسس😍 ۲ سالگی
سه روزپیش بیرون بودم دخترم که دوسال ودوماهشه راه میرفت کنارم من وعمش باهم بودیم دخترم گیرداد دستمو ول کن عمش گفت ماکنارشیم بزار راحت راه بره خلوته پیادرو بعد یهو ازکنارمون دوید تو جاده نزدیک بود ماشین بهش بزنه من که متوجه شدم داد زدم بیادستمو نزدیکش کردم فرار کرد میرفت سمت ماشین اخ اینو الان که دام مینویسم تمام تن وبدنم میلرزه.
بعد باتمام توانم کشیدمش هردوتامون افتادیم اون رو پیادرو مرده خوابید رو ترمز درماشین باز کرد داد زد خووووبین من که از حال رفتم خیلی حالم بد شد بچمم ترسید به خیرگذشت ولی هی این صحنه میاد جلو چشمم من بچم فقط یک سانت بامرگ فاصله داشت خدا اگه اتفاقی میفتاد من میمردم الان که یادم اومد گریه کردم خیلی وحشتناک بود خیلی.
اصلا چراازم فرار میکرد میرفت سمت جاده چراااا
میشه برا اینکه آرامش من وبچم برگرده نفری یه صلوات بفرستین الان سه روزه من تپش قلبم آروم نمیشه اصلا دیگه فوبیای بیرون رفتن با بچه گرفتم.😞

خدایا شکرت خدایابچه هامونو حفظ کن فضول باشن غذا نخورن خونه روکثیف کنن روفرش پی پی کنن هرچی فقط سالم وسلامت باشن❤️