سه روزپیش بیرون بودم دخترم که دوسال ودوماهشه راه میرفت کنارم من وعمش باهم بودیم دخترم گیرداد دستمو ول کن عمش گفت ماکنارشیم بزار راحت راه بره خلوته پیادرو بعد یهو ازکنارمون دوید تو جاده نزدیک بود ماشین بهش بزنه من که متوجه شدم داد زدم بیادستمو نزدیکش کردم فرار کرد میرفت سمت ماشین اخ اینو الان که دام مینویسم تمام تن وبدنم میلرزه.
بعد باتمام توانم کشیدمش هردوتامون افتادیم اون رو پیادرو مرده خوابید رو ترمز درماشین باز کرد داد زد خووووبین من که از حال رفتم خیلی حالم بد شد بچمم ترسید به خیرگذشت ولی هی این صحنه میاد جلو چشمم من بچم فقط یک سانت بامرگ فاصله داشت خدا اگه اتفاقی میفتاد من میمردم الان که یادم اومد گریه کردم خیلی وحشتناک بود خیلی.
اصلا چراازم فرار میکرد میرفت سمت جاده چراااا
میشه برا اینکه آرامش من وبچم برگرده نفری یه صلوات بفرستین الان سه روزه من تپش قلبم آروم نمیشه اصلا دیگه فوبیای بیرون رفتن با بچه گرفتم.😞

خدایا شکرت خدایابچه هامونو حفظ کن فضول باشن غذا نخورن خونه روکثیف کنن روفرش پی پی کنن هرچی فقط سالم وسلامت باشن❤️

۱۲ پاسخ

فرستادم عزیزم یعنی منم از ترس پرنسا هیجا نباید برم هرجا که میری دستم ول میکنه بعدم راه نمیره فقط میدو اصلا وای نمیست

خداروشکر به خیر گذشت بچه ها طبیعیه خوششون میاد بدوی بیشتر فرار میکنن دخترمن رو پله همین طور میره بالا هرچی بری دنبالش سریعتر فرار میکنه قلبم اومد تو دهنم یه سر می‌خورد کارش تموم بود اینقدر فاطمه زهرا رو صدا زدم بعد ۱۵ دقیقه اومد خودش پایین من قایم شدم منم میترسم دستش ول کنی رفته من یه دقیقه گذاشتمش کلسد از کیفم پیدا کنم در بازز کنم همین

فرستادم عزیزم یک ثانیه نباید از بچه غافل شد

همون صدقه ای که دادی رفع بلاکرده

تن و بدن من لرزید..چی کشیدی تو...
خداروشکر اتفاقی نیفتاده ‌...تو این سن خیلی باید مراقبشون باشیم..دختر منم بیرون نمیذاره دستشو بگیرم ولی تو خیابون دیگ گریه هم کته ولش نمیکنم ..تو پارک یا پیاده رو هم ولش کنم کلا پشتشم ک موتوری یا ماشینی نیاد..

وایی چقد سخت انشاالله همه بلاها از بچها دور باشه

صلوات فرستادم گلم خدارو شکر بخیر گذشته

من صلوات فرستادم
خداروشکر ب خیر گذشت
نترس دیگه با این اتفاق فک نکنم بچه ات دستتو ول کنه یا بدوعه وسط خیابون ولی شما هم همیشه دستشو بگیر خیلی خطرناکه واقعا خدا بهتون رحم‌کرد

دختر منم از کالسکه خودشو پرت کرد پایین همزمان ماشین رد شد لاستیک ماشین یه وجب با سر بچم فاصله داشت ادم نمیتونه این ترسا و صحنه هارو فراموش کنه

وای منم همیشه همین استرسو دارم خیلی بده خییییئییلی واااای ن فکرشم بده من دخترمو بزور بغل میکنم

واکنش خواهرت چی بود؟!
کامل درکت میکنم یه مدت پیش دخترم گریه کرد ک میخاد بره تو ماشین خواهرشوهرم اینا شوهرم گفت بزار بره واسه اولین بار اجازه دادم بره تو جاده بودیم ما پشت ماشین خواهرشوهرم اینا که قشنگ نزدیک بود یه ماشین سنگین بزنه بهشون من دیگ هیچی نفهمیدم وازحال رفتم بدترین روز زندگیم بود🥲💔

خداروشکر بخیر گذشت همیشه آیت الکرسی بخون

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان 👼🏻آیهان👼🏻 مامان 👼🏻آیهان👼🏻 ۳ سالگی
سلام مامانا خوبین
میخواستم یه چیزی بگم که حواستون جایی طبیعتی میرین جمع باشه
ما هفته پیش رفتیم تفریح با خانواده دره اشنویه که اونجا هم یه چوپون گوسفنداشو اورده بود چرا
پسر منم گیر داد به شوهرم که بره رو باید بغل بگیره چند بارم به شوهرم گفتم ول کن مریضی میگیره بچه گوش نکرد به حرفم داد بغلش
الان بعد یک هفته دیروز دیدم بدن پسرم اول سه تا جوش زد بعد چند ساعت تبدیل به حاله گرد و رنگ قرمز شود اول فکر کردم چیزی نیش زده ولی با رفتن ساعت بیشتر میشود این دایره ها تو بدنش
امروز صبح سری بردم دکتر که دکتر تشخیص داد که بیماری پوستی گال یا همون به زبون ما ترکا {قوتور} گرفته و من بد بختم شودم اینطوری درسته پماد و شربت داد که گفت خوب میشه الان بعد استفاده خیلی بهتر شوده نصبت به صبح ولی باید به مدت یک ماه این پماد ا استفاده بشه
ما خودمونم هم دام داریم ولی گاو که مریضی ندارن ولی از شانس ما از اون بره که پسرم گرفت بغلش مریضی سرایت کرد بهش
تو رو خدا رفتنی بیرون مراقب بچه هاتون باشین نزارین هر چیزی رو لمس کنن که خدایی نکرده اینجوری بشن
مامان ال آرا مامان ال آرا ۲ سالگی
خب ادامه تاپیک قبلیم:
حالا هرکس زبون بچه خودشو میدونه ولی بچه من با برچسب و اب بازی و ... نتونست از مای بی بی جدا شه چون توو دستشویی کلا فکر و ذکرش این بود که بازی کنه کلا تمرکزی روی جیش و پی پی نداشت بخاطر همین چند بار شکست خوردم و بعد چند هفته ش باز شروع کردم که میشه هفته قبلی که دوباره با جدیت شروع کردم ،بعضی خانما میگن که بچه رو هم نیم ساعت یبار باید برد دستشویی از نظر من اینجوری بچه از رفتن به دستشویی زده میشه و با گریه و داد باید ببری جیش کنه بار اول که باز کردی باید بزاری که بچه خطا کنه ببین بعد باز کردن مای بیبی چند ساعت بعدش خطا کرد؟بعدش بر حسب اون مثلا مال من 2ساعت بود 2ساعت یکبار می‌بردم دستشویی(البته اینو بگم من بخاطر مای بیبی دخترم رو قبلا از شیر گرفتم تا خیلی جیش نکنه بخاطر همین دیر به دیر جیش میکرد)دو روز کامل خطا داشت و من زیاد دعواش نکردم وقتی خطا میکرد ولی توو سومین روز با هر خطا دعوای زیادی میکردم باهاش و بهش میفهمودم که کارش خیلی اشتباهه و نباید خطا داشته باشه حالا از شانس من یا اینکه بچم آمادگی داشت بعد روز سوم وقتی دستشوییش می‌گرفت میومد شلوارشو میگفت ادای عوق در می‌آورد دیگه ازون به بعد خودش میاد میگه که پی پی یا جیش داره،دختر من از پی پی ش می‌ترسید اوایل ولی وقتی بعد هر پی پی زود میشستم میرفت دیگه براش عادی شد.
(خلاصه کلام اینکه بعضی مواقع احتیاجه که بچه رو دعوا کنی تا بفهمه کار درست یا غلط چیه با برچسب و اینجور چیزا کار جلو نمیره)