۸ پاسخ

اوایل همینجوریه من غروب ک میشد غم عالم مینشست تو دلم، مضطرب میشدم، گریه میکردم انقدی ک زنگ زدم ب دکتر زنانم گفتم تورو خدا ی چیزی بده،
با پرانول یکم بهتر شدم، اما بهترین درمان گذشت زمانه، یکم ک بگذره خود بخود درست میشه عزیزم
چهلم هم خودت سبک میشی هم روتین بچه شکل میگیره غصه نخور فقط صبر داشته باش

دقیقا بهش بگو چی میخوای ازش مردا خرن نمیفهمن منم حالم خوب نیست شوهرم همین حرفا رو میزنه میبینم نمیفهمه میگم خفه شو فقط بغلم کن و نازم کن

منم گاهی این حس شدیدا میاد سراغم ولی اصلا با همسرم زبونم نمیچرخه دربارش حرف بزنم 🥲

دقیقا داری افسرده میشی مواظب باش سرتو گرم کن بیخیال باش اهنگ بزار آرایش کن

نمیدونم همه مردا همینن یا نه منم مثله شمام همیشه احساس تنهایی حالمو بد میکنه با ازدواج تنهاتر از قبل شدم 🙂

دقیقا درکت میکنم منم باهرچیزی گریم میخاس بگیره . هنوزم خوب نشدم

عزیز درکت میکنم ولی واقعا باید قوی باشی و با کسی صحبت کنی حتی اکه کسی نیست با مشاور صحبت کن

دقیقا حس افسردگی دارم 🥲

سوال های مرتبط

مامان دل آرام قشنگم مامان دل آرام قشنگم ۴ ماهگی
چرا انقد دلم گرفته؟💔
من بعد زایمان بخاطر تغیراتی ک بدنم کرد شکم اویزون و پر ترک و کلی مسئولیت و بیخابی ی تغییرات دیگه از درون در حال فروپاشی روانیم
این وسط حس میکنم شوهرم ازم سرد شده یعنی حس میکنم فاصله میگیره تمام توجهش ب دخترمه. قبل بارداری با من مث دختر بچه ها صحبت می‌کرد رفتار میکرد قربون صدقم میرفت ولی الان همه چی برعکس شده و اصلا حال دلم خوب نیس ده بار بهش گفتم بهت نیاز دارم بهم توجه کن گف بهت توجه میکنم من تغییری نکردم و اینا ولی دروغ میگه .رفتارهایی ک قبل بارداری با من داشت الان با دخترم داره عشقم صداش میکنه خوشگلم صداش میکنه بغلش میکنه تا ی نق میزنه سری میپره روش منو کنار انداخته خودش قبول نداره ولی ما زنا می‌فهمیم دیگه🙂حتی میگف بچه وسطمون بخابه میگفتم بچه رو کنارت بذار من میخام پیشت بخابم ولی گوش نمی‌داد تا اینکه بهش گفتم اینجوری حالم بد میشه ک دیگه بچه وسط نمیخابه
حس میکنم دخترم جامو گرفته همش میترسم افسردگی بگیرم.قبل بارداری انقد معتادش نبودم ولی الان دوس دارم بهم توجه کنه همش کنارم باشه حرفای قشنگ بزنه اما متاسفانه....
چیکار کنم؟منم بیخیالش شم؟دارم اذیت میشم💔
مامان دیاکو☺️♥️ مامان دیاکو☺️♥️ ۲ ماهگی
سلام. خیلی دلم گرفته مامانم دیروز بعد40روز رفت خونشون.بعدمادرشوهرم اومده پیشم ازدیروز بچه تاگریه میکنه فقط میگه گشنشه سیرنیست شکمش سیرباشع گریه نمیکنه بهش شیربده بیش ازچن بار بهش گفتم اروغ داره(اینم بگم بچم میخاد اروغ بزنه کلی گریه وجیغ میزنه تااروغ بزنه ویکم طول میکشه) امشبم همینطوری بود داشتم اروغشو میگرفتم گریه میکرد وجیغ میزد.مادرشوهرم اومد گف بده من تکونش بدم بخابه گفتم اروغ داره دارم اروغشو میگیرم.برگشته میگه چیزی نخورده که اروغ بزنه گشنشه شیربده بهش باتندی بهش گفتم اروغ داره باید اروغ بزنه..یعنی من زبونم مو دراورده اینقدر بهش گفتم..بعد تاگریه میکنه میگه قنداقش کن بزارم رو پام تکونش بدم😑 دیشب بچم کلی گریه کرد بخاطر نفخش یسرنیومد تواتاق ببینه چشه بچه...دارم دیونه میشم یعنی ازینور رفتن مامانم دلم گرفته وگریه میکنم ازینور این رومخمه..هعی دخالت میکنه درمورد بچه..همسرم میگه اخمیت نده مگه میشه یچی بگه من ساکت بمونم ..😭فقط تنها خوبیش اینه که غذا درست میکنه... دوستدارم برن خونشون تنهابرام بهتره...خیلی دلم گرفته بود اینجا اومدم گفتم🥲🥺
مامان حلما🎀🩷 مامان حلما🎀🩷 ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان سزارین 🫧💛
انقدر استرس داشتم فقط چشامو بستم یه لحظه خواب رفتم که صدای گریه بچه رو شنیدم خیلی کوتاه بود بعد دکتر گفت چرا بچه گریه نمیکنه بعدش حالم بد شد و دوباره تو حالت خواب رفتم.یهو به خودم امدم موقع بخیه زدن به پرستاری که بالا سرم بود گفتم حالم خوب نیس نفسم نمیاد گفت اکسیژن داری گفتم نفسم نمیاد بر دار اکسیژن رو .اونم گرفت دیدم حالم داره بده میشه حالت تهوع و استفراغ بهم دست داد بهش گفتم سرمو کج کرد به سمت چپ گفت سرت و مستقیم نزار رفتم یه ظرف اورد توش بالا بیارم ولی هرچی زور میزدم بالا نمیاوردم حالم بد بود خیلی.بعدش بهش گفتم بچم بدنیا امد گفت اره حالت بد بود نیاوردیم ببینیش میخوای الان ببینیش گفتم نه خیلی حالم بده.بعد گفتم کی کارم تموم میشه حالم خوب نیس گفت اخراعه دیگه تموم شده که دکتر رفت و پرستارا امدن منو گذاشت رو تخت دیگه و بردن یه بخش دیگه که پرونده بچه و تاریخ و ساعت و اطلاعات و داشتن مینوشتن.منم یواش یواش لرزم شروع شد بود تمام تنم میلرزید و سردم شد کل تنم داشت میلرزید