۶ پاسخ

همه همین شرایط رو داریم از خیلی چیزایی که دوست داریم گذشتیم دیگ مادر همینه
حالا ایشالا بچت بزرگ تر که بشه شرایط بهتر میشه از تو دست و پات در میاد

منم اوکی نیستم اصلا همش گریه

بهتره اون زندگی قبلیو فراموش کنی

خیلی زود میگذره ،این لحظه ها پیش روت هست پیش سعی کن قوی باشی کاری نیست که ازش استعفا بدی پس قبول کن مادرشدی با مسیولیت این لحظه ها رو بگذرون
سعی بچه رو با باباش تنها بزاری بری برا نیم ساعت هم شده بیرون برا خودت وقت بزاری تا اروم بشی
من پسر اولم تو شهر غریب یه بچه وابسته به خودم بزرگ کردم جوری که سرویس هم نمی تونستم برم ولی گذشت و لذت نبردم الان برا پسر دومم از لحظه ها لذت میبرم حتی با اینکه پسرم خیلی نق میزنه

خونه مادرت نزدیک نیست؟

تابستون انشالله با بچه ت بیرون برو کلی خوش بگذرون

سوال های مرتبط

مامان 🌱حا ُ میم🌱 مامان 🌱حا ُ میم🌱 ۵ ماهگی
قبل از اینکه دوباره بارداری رو تجربه کنم و واسه بار دوم مامان بشم ، همیشه فکر میکردم دخترم تموم دنیامه و هیچ کسی دو نمیتونم اندازه اون دوست داشته باشم😪
حتی وقتی باردار شدم بازهم دخترمو یه جور دیگه دوست داشتم گاهی اوقات شبا که خواب بود براش گریه میکردم و دلم میسوخت که قرار بود با حضور یه کوچولوی دیگه مجبور بشه دنیاشو با اون تقسیم کنه!💔
حتی از فکر اینکه بعد از تولد پسرم نمیتونم مثل قبل با دخترم بازی کنم و براش وقت بذارم عذاب وجدان داشتم!
شاید باورتون نشه حتی وقتی پسرم بدنیا اومد بازهم دخترم رو بیشتر دوس داشتم اصلا نمیتونستم قبول کنم که بچه دیگه ای رو اندازه اون دوست داشته باشم🤚( در این حد مادر وفاداری ام من 😅)
اما کم کم که روزا گذشت و منی که شبا تا صبح خواب درستی نداشتم ، کارهام دوبرابر شده بود و دائم مشغول شیر دادن و بغل کردن و بازی کردن با پسرکوچولوم بودم ، یهو به خودم اومدم و دیدم واای خدای من این پسر کوچولو چقدر برام دوست داشتنیه 😍
چقدررر برام عزیز و خواستنیه🥰
درست مثل دخترم !😉❤️
امروز صبح که پسرمو بغل کرده بودم یهو یاد این افتادم و خندم گرفت ، گفتم "تو همونی بودی که به زور دوستت داشتم؟؟؟😂😂"