یعنی خانواده شوهر من فقططط میگردن ببینن تو بچه های من چه نقصی وجود داره همونو هییی بکوبن تو سر آدم،سر دختراولیم با بچه خواهرشوهرم همسن بود
اون بچش قدش کوتاه تر و کله بزرگتر بود از دخترمن تپل تر دیده میشد همیشههه میگفتن الان ۸ سالشون شده دختر من یه وجب بزرگتره و استخوون درشت تره کلا
الان لال شدن هیچی نمیگن!! حالاهم این یکیو با نوه جاریم مقایسه میکنن اون بچش ۹ ماهشه حتی غلت هم بلد نیس بزنه اما واقعا تپله !
اما بچه من ۳ماهگی غلت زد دو هفته بعدش سینه خیز رفت تا ۵ ونیم بود ۴دست و پا رفت ،از ۶ ونیم ماهگی از وسایل گرفت پاشد سرپا ،۱۰ ماهه که شد تاتی هاشو شروع کرد از اخرای ده هم دیگه کامل راه رفت
اما شما بگو یه بار اینو میگن!! فقط هرکیو میبینن میشینن جلوش ماشالله ماشالله راه میندازن اونو به رخ میکشن! اگه جایگاهمون برعکس بود راه رفتن اینو میکردن تو چشم من !متاسفانه چون باهمم زندگی میکنیم این موضوع هرروز هرروز درحال تکراره
این سری دیگه بدجوری حالشونو میگیرم!
خب واقعاهم نباید بچه ای که دائم داره تو خونه مسجدِما راه میره و تحرک داره با بچه ای که مثل همیر میچسبه یه جا میشینه مقایسه بشع که 😕😕

۹ پاسخ

عزیزم منم حق میدم بهت برا پسز منم اینجورین

ولشون کن بخدا ک فقط دنبال حرف و داستانن فقط خودشونو میبینن
توم باید بزنی ب بیخیالی اگ نزنی عصابت خراب میش
یا وایسی قشنگ جوابشونو ی بار بدی ک دیگ نگن

اونا میخان حرص تورو دربیارن عریزم

هر کار کنی باز حرف واسه گفتن در میارن اهمیت نده

پوف خواهرشوهرای من همش میگن اخ اخ چقد تیارا بداخلاقه😶بچه جاریم سه ماه بزرگتره همش خونه مادرشوهرمه من کلا شاید هفته ای یبار برم اونجا خب تیارا احساس راحتی نمیکنه باهاشون

دیروز دیگه هی خواهرشوهرم گف وای پدر و مادر ب این خوشاخلاقی این بچه به کی برده اینقدر بداخلاقه 😐 منم گفتم اخلاقش نمکشه ک دیگ چشش نزنن

واقعا همین طوره پسر حرص نخور ولش کن
دختر منم یه ذره اس 😂

منم همینه شرایطم کل خاندان شوهرم چاقن منو بچم لاغر یکی دوتا بچه توشون متولد شدع به خودشون رفتع ۱۴ ۱۵ کیلو ولی بشدت ساکن
هی میگن بچش ماشااللعدتپلیه درحالیکه بچه من ده ماهگی راه رفت بچه من داشت سینه خیز میرفت اونوبرده بودن دکتر که هنوز نمیتونست گردن بگیره

اخ اخ میدونم چی میگی خیلی سخته درک میکنم ولی من که برام مهم نیست یه جوری رفتار میکنم و حرفاشونو تایید میکنم که بفهمن به یه ورمم نیست هرچی میگن🤪

*خمیر

سوال های مرتبط

مامان مهوا مامان مهوا ۱ سالگی
این تاپیک هم دلنوشته هست هم نیاز به راهنماییتون داره

مهوا یه دختر دایی داره که دوماه ازش بزرگتره از اول بارداری تا الان زن داداشم دائم خودشو مقایسه کرد و یه حس عذاب وجدان به من داد
زمان بارداری من خیلی رژیم غذایی سختی رعایت میکردم خیلی غذاهارو نمیخوردم مرتب دکتر و سونو میرفتم حتی برای اطمینان سل فری دادم
اما زن داداشم اصلا دکتر نداشت حتی توی غربالگری اولیه روده آکوژن بود و نیاز به آزمایش داشت اما انجام نداد و حتی غربالگری دوم هم انجام نداد
حالا برسیم به زمانی که بچه ها به دنیا اومدن مقایسه ها بدتر شد و من از این مقایسه متنفرم
بدترین روزای من وقتی شروع شد که به غذا افتادن
من طبق نظر دکتر غذاهارو تست میکردم غذا جدا درست میکردم خیلی مواد غذایی نمیدادم اما زن داداشم از همون اول غذای سفره داد
من چون عموم بخاطر الرژی فوت کرد و الان هم خواهرم بخاطر آلرژی خیلی اذیت میشه مواد غذایی خیلی رعایت میکنم و مهوا به بعضی مواد غذایی الرژی داره
زن داداشم دائم میگه ببین من به بچه همچی میدم هیچیش نمیشه تو انقدر سخت میگیری بچه اینجوری شده
مثلا من به مهوا چیپس،بستنی،کاکائو،نوشابه نمیدم اما اون همه اینارو میده و اصرار داره که کارش خوبه و من دارم بچرو با این سخت گیری هام اذیت میکنم
راستش حس عذاب وجدان دارم که نکنه واقعا من دارم زیادی سخت میگیرم و در حق مهوا ظلم میکنم
این تازه فقط سر غذا بود سر تربیت،لباس همه چی من با زن داداشم مشکلات داریم