۲۰ پاسخ

حالا اونا که پیرمرد بودن ایشالا زندگیشونو کردن تموم میشن به زودی. تو همین گهواره این‌قدر مادر احمق و زبون نفهم و فضول داریم که همش واسه بچه هایی که زیر دست اینا بزرگ میشن غصه میخورم😐

دهن گشادشون همه جور باز

حالا من چی تنم بود یه دورس گشاد با یه شلوار جین گشاد

همین پیریای الان گند زدن به زندگی ماها

خدا به دادمون برسه

میگفتی هیییی یارو بدم از خشتک دارن بزنن ؟؟ دادو‌هواررکنم بریزن رو سرت پدرتو‌دران ؟
مرداوقتی ی زن زبون داره میترسن ولی وقتی بی سرو زبون باشه هار میشن

امثال اینا بدبختمون کردددددددن خب

عشقم پیجی میشناسی ست ژیله و دامن داشته باشه

دقت که کنی بیشتریا که طرفدارن باز از همون دورن که پدر ما در اومده

وا ینی چجوری؟؟ تیپت این بود؟؟ مگه چشه؟؟

لباس پلنگی تو آوردن

کصخلن بعضیا

الهی لال از دنیا برن الهی ما بریم سر قبرشون شیرینی بدیم

دوره اینا داره تموم میشه بزار زر بزنن

میگم این نهال خانم شما‌چه خوردنیه اخه چشم دیدن نداشتن خب ای جانممم😍😍❤️❤️❤️❤️

همین عوضیا گند زدن ب جوونی و جوونای از دست رفتمون اشغالا

من نفهمیدم چیشدع یعنی چی چون کفش پات نبوده ؟؟

خاکتوسرشون بشه احمقا
با اون مغزای پوسیدشون

این پیر مرد پیر زنای الان ول کن مال قدیمم هستن ماشالا تا ۹۰ سال هم عمر دارن
البته بگم محله با محله فرق داره بعضی پیرا آنقدر با شخصیت و نجیبن که

مگه مهمه ادمای کوته فکر و احمق چی راجب به پوشش میگن!مهم حال خوبه خودمونه

سوال های مرتبط

مامان پرنس های من مامان پرنس های من ۳ سالگی
یادمه۱۷ سال پیش روز عاشورا بود روزی که ب دنیا اومد و تو بغلم گذاشتنش انگار یه تیکه از قلبم جدا شد از بدنم و تو سینش میتپید، وجودش و حس میکردم وقتی با اون چشای درشت و سبزش بهم خیره میشد میخاستم از خوشی بمیرم یع پسر تپل و سفید و چش رنگی که بعد از شیش ماهگی تا سه سالگی عکسش رو بیلبورد های شهر بود دیگه بعد اون پاش شکست و مامانم نزاشت ببرمش سمت مدلینگ گفت چش میزنن بچمو ، الان که نگاش میکنم مردی شده واسه خودش پشت لبش سبز شده قدش بلند شده من تو بغلش گم میشم 🥹 مسئولیت پذیر و دلسوز با اینکه تو شرایط مالی خوبی هستیم تصمیم گرفته که کار کنه هرچی میگم نمیخام اذیت بشی میگه میخام رو پای خودم باشم با پدرش در میون گذاشته یه جای آشنا میره سر کار ماهی ۱۲ تومن شبا که میاد از خستگی بیهوش میشه و صبا با ذوق میپره میره فک کردم بعد چند روز خسته بشه از سرش میفته اما فک کنم اشتباه کردم وقتی صبا میره قلبم میگیره ب نبودش عادت ندارم شاهان کل روز بهونش و میگیره و اینقد میگه داداش دیونم میکنه بزرگ شدن و مرد شدن پسرامون زودتر از چیزی که فک کنیم اتفاق میفته واقعا دلم نمیخاد ازم جدا بشه دلم میگیره خونه نیست 😔 فقط میگم‌خدایا پسرم و ب تو سپردم پسرم علمدار هیئت حسینته خودت نگهدارش باش❤️