❌خانوما هستین میخوام درد و دل کنم🥲💔

.
.
..
چیکار کنم درد زایمان از یادم بره؟ کسایی که از قبل اینجا باهاشون دوستم داستان زایمانم رو میدونن اما خیلی مختصر تعریف کردم (توی تاپیک مربوط به زایمانم مختصر هست, اینحا کاملترش رو میگم، اما نمیتونم فراموشش کنم)
🟥دکتر احمق من (با اینکه یکی از دکترای معروف شهرمونه و توی ی بیمارستان خوب غیردولتی عمل کردم) منو 34 هفته فرستاد سونو پ دیگه نفرستاد، من نه ماه استراحت مطلق بودم. از اول بچه ی من تکون نمیخورد، یعنی من هر دفعه میمردم و زنده میشدم تا یکم حرکت کنه، من هر دو روز یا سه روز درمیون میرفتم یا سونوگرافی یا ان اس تی.
دکتر عوضی من هر دو هفته با شوهرش میرفتن مسافرت خارج از کشور هر دفعه هم یک هفته نبود، یعنی این مدتی هم که نبود از استرس میمردم تا برگرده و چکاپ برم پیشش🥲
من جفتم پرویا بود یعنی جفت سرراهی کامل و فاصله اش با دهانه ی رحم فقط 6 میلیمتر بود یعنی اگه کوچیکترین حرکتی داشتم بچه میافتاد، (با هزار زحمت میرفتم دکتر😢) ، دکتر منو 34 هفته فرستاد سونو و گفت که دیگه لازم نیست برم سونو تا زایمان، من وارد 38 هفته که شدم اون روز انقباض داشتم و انگار بچم همون قدر حرکت کم رو هم نداره به دلم افتاد که برم ان اس تی، رفتم ان اس تی همه ی پرستارا دیدم نگرانن و میگن که non active شده بچه یعنی دیگه هیچ حرکتی نداره و ضربان قبلش خیلییییی بده😔 سریع رفتم دکتر، دکتر به من گفت: دو ساعت وقت داری زایمان کنی اگه زایمان کردی که کردی اگه امشب بشه فردا من مسئولیت تو و بچه ات رو قبول نمیکنم 😭، سریع همون شبش رفتم برای زایمان، من با اینکه سزارین ...

تصویر
۲۸ پاسخ

گلم‌الان ب این فکر کن خدا خواسته که هم خودت هم بچت سالم باشین و الان کنار همین و خوشحال بغلش میکنی
میتونست بدتر ازین باشه
خدا دوستت داشته
متاسفانه دکترا و بیمارستان خصوصیا فقط اسم در کردن

عزیزم الان پسر گلت صحيح و سلامت تو بغلته
دیگه بهش فکر نکن
هر وقت احساس کردی داری به گذشته فکر میکنی میخواد حالت بد بشه سریع به پسرت نگاه کن بغلش کن
گذشته گذشته و رفته
به آینده فکر کن

فقط ب این فکر کن این همه سختی کشیدی
ارزش داشت بچه تو سالم تحویل بگیری
هزار مرتبه شکر کن
خدا این جور دکترا نابود کنه بی وجدان عا

🟥ادامه؛ اجباری بودم اما دکتر عوضی زیر میزی اس رو هم گرفت، موقع عمل دکتر منو طبق اخرین سونو 34 هفته عمل کرد، نگو که بچه ام چرخیده بود و دکتر شوکه شد! 😭(اینا رو بعدا که رفته بودم بخیه ام رو بکشه بهم گفت) . مورد بعدی این بود که متخصص بیهوشی مقدار دوز کافی برای بیحس شدن بدنم برای گردن به پایین نزد و من عملا بعد از بردن دو لایه ی اول شکمم همه چی رو احساس میکردم 😰یکسره جیغ میزدم فقط دلم میخواست بمیرم، با کلمات نمیتونم مقدار و شدت درد رو بیان کنم، فقط ارزو کردم که بمیرم و بچمو بگیرن. دکتر بیهوشی ماسک میزاشت روی صورتم تا بیهوش شم اما بیهوش نمیشدم. یکسره جیغ میزدم، پرستار اومد یواشی زیر گوشم گفت که: دکتر ترسیده و دست پاچه شده تو رو خدا جیغ نزن، تو رو خدا 😢.
یهو دیدم همه ی اونایی که بالای سرم بودن رفتن پیش دکتر و سه چهار نفری میخوان بچم رو بیرون بکشن اما نمیتونن، هر چی میکشیدن مهدیار بیرون نمی اومد خودشو قوز کرده بود( اینجا اوج دردام بود 😭) دیگه نا نداشتم جیغ بزنم از حال رفتم اما همه چیو میشنیدم یهو با پاهام زدم کل وسایل دکترا رو ریختم بیحس نشده بودم😔😢، بعد هم که مهدیار رو بیرون اوردن گریه نمیکرد هر چی محکم پشتشو میزدن گریه نمیکرد. من زار زدم تو رو بهم نشون بدین پسرمو نشون ندادن، تا بعدا که رفتم بخش و حال مهدیار بهتر شد آوردنش پیشم.....

من این درد رو چطوری فراموش کنم اخه؟ 😔💔

من که الان خودم داستانت روخیلی حالم بده شد. حق داری از یادت نره

دکتر کی بود عزیزم؟

چخ قدر بی رحم ...آدم خاطرات بد یادش نمیره شاید کم‌رنگ بشه اما باز یادش میاد سعی کن هی کمرنگ تر کنی بفکر‌پسرت باش..من بخاطر فشار بالا بستری میشدم از ۲۷ هفته کنترل میشه مرخص باز بستری تا ۳۳ هفته آن اس تی وصل کردن صبح سافت ۱۰ تا ساعت ۱ هعی ی چی به هم میگفتن نمیفهمیدم.ب من میگفتن چیز شیرین بخور ناهارتو بخور خلاصه ًضربان بالا می‌رفت تا نزدیکا ۲ گفتن ببریم لیبر استرسم بیشتر فشارم بالا رفت ساعت ۶ بردنم اتاق عمل از کمر بی حسی زدن برش داد فهمیدم گفتم درد دارم بخدا درد دارم دارید می‌برید فشارم هی بالا می‌رفت دکتر بیهوشی گفت غذا خوردی نمیتونیم بیهوش کامل کنیم دیگه دکتر خودش گفت بیهوش کامل کنید .. خیلی هوامو داشتن با اینکه هم بیمارستان دولتی بود هم اون دکتر اولین بار بود منو میدید ..سختی زیاد کشیدم ۱۰ روز پسرم بستری شد تیروئید بالا کم وزنی زردی خلاصه تموم شد.. الان یه شیطونی هست همچنان دارو تیروئید هم میدم بهش

منم دکتر دوستم مسلمی زاده بود تو ۳۷هفته گفت زوده دوستم گفت دو قل هستن سزارین هم هستم بگیر بچه رو مسلمی زاده نگرفت و قبول نکرد دوستم خونریزی افتاد تو ۳۷هفته اکسیژن به بچه ها نرسید مرده بدنیا آورد براش 😭😭

وای خدای من چقدر وحشتنااااک

متاسفم چقدر سختی کشیدی

چه بی وجدانی بوده این دکتر کدوم شهری؟
بعدم بی حسی میزنن هعی میپرسن الان احساس داری یانه یهو تیغ نمیندازن که

رسما یه تروما پشت سر گذاشتی ❤️‍🩹🥺🥺🥺
یکم بیشتر به خودت زمان بده سعی کن وقتی میخوای بهش فکر کنی حواستو بده به یه چیز دیگه میدونم سخته حق داری عزیزم🥲

چه دکتر بیشعووووری شکایت نکردی ؟؟ چرا پول تو پس نگرفتی

منو 8 ساعت خوابوندن فقط برای ان اس تی بعدم گفتن ضربان قلب بچه اومده پایین نوار صاف شده منه بدبخت مث بید میلرزیدم اصلا سزارین کجا بود من طبیعی بودم یهو منو برداشتن بردن اتاق عمل .تا مدت ها هنگ بودم چرا سز شدم تا بعدها که دکترم گفت نوار قلب بچت صاف شده بود گفتم دکتر دروغه من حتی تو اتاق عمل هم حرکت بچمو احساس میکردم گفت اون از بی اکسیژنی داشته دست و پا میزده دیر میجنبیدی از دستش میدادی

واای دکترت کی بود؟

منم زایمانم خیلی بد بود ولی اینکه بی حس نشدییی خیلی بد بوده

وای حالم بد شد من بودم افسردگی حاد میگرفتم... چون‌همین‌الانشم بدون‌اینک خاطره ی بدی داشته باشم یکم افسردگی گرفتم خدا بهت کمک کنه

عزیزم باید بری پیش تراپیست، کمکت میکنه، لحظه های خیلی بدیه فراموش کردنش اصلا آسون نیست. حق داری و نیاز به کمک داری.

چ زایمان سختی داشتی قشنگم ..
خداروشکر خودت و پسرت الان سالمین...
ولی حتما با مشاوره صحبت کن

کاش شکایت میکردی ک بی حست نکردن

حق داری واقعا 😢
چقدر سخت بوده 😔😔😔

وای خدا چه زایمان سختی داشتی عزیزم😢😢

وای عزیزم واقعا چه دردی کشیدی😢لعنت بهشون دکترا ی بی مسئولیت

چ تجربه ای
من همه خوب بود جز یه پرستار که بخش زایمان ک میخواست سوندبزاره دکترم گفته بود سزارین لگن باز نمیشه براش اومد چک کرد ۴۱ هفته ۲ روز زد تو پام چرا نرفتی دسشویی یوبسی اشک ریختم هیچ نگفتم درد داشتم دوروز درد داشتم کیسه آبم پاره شده بود خعلی درد داشتم خلاصه ک لج ک باید طبیعی بیاری میگفتم نمیتونم میگفت به من چ مفت خور میخوای سزارین مفتی کنی غلط کردی تا ماما اومد گفت چکارش داری اورژانسی من و بزور برد زایشگاه بقیه داد میزدن من بی حال بودم چون فیبروم تو اخرین سونو پخش شده بود جون بچم خطر بود حرف نمیزدم اخرش خانوادم زدنش من و از جونش نجات دادن دکترم یهو اومد گفت بهش عملش اورژانسی بعد خودمم پیش رئیس شکایت میکنم چون حرف ن گوش ندادی خلاصه ک اتاق عمل خعلی خوب بودن کوهیار اومد بیرون بیهوش کردن فیبروم تو بدنم پخش شده بود

وای این چه دکتری بوده ...این بار بگرد یه دکتر خداا شناس پیدا کن ..دکتری که از اول فقط پول میشناسه حرفه ای هم باشه و اسم دار هم باشه فایده ای نداره ...
منم گیر این جور دکتری تو بارداری افتادم ولی نترفتم پیشش واسه زایمان ...
شاید یه مقدار از اتفاقات به خاطر فکر های منفی زیادت هم بوده ...حتما زیر نظر به روانشناس حرفه ای برو ...فکر نکنم با صحبت ما به تنهایی مشکلت حل بشه

واییی چه زایمان بدی چه تجربه بدی داشتی🥲

الهی دورت بگردم که انقد درد کشیدی

خب فورا سزارین میکردی

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۱۵ ماهگی
❌ادامه ی تاپیک زایمانم...
ظاهرا قرار نبود و نیست که دردام ازم دور شه😢
من قبل از زایمان ی ادم صحیح و سالم بودم اما بلافاصله بعد از زایمان سه تا از دیسک های کمرم بیرون زد، تنگی کانال نخاع گردن گرفتم و بدتر از همه نرمی مفصل گرفتم😣
تا یک ماه چهار دست و پا توی خونه راه میرفتم، دستگیره ی در رو نمیتونستم پایین بدم از بس ناتوان شده بودم. با اینکه بهترین مکمل ها و مواد غذایی رو شوهرم برام تهیه میکرد اما این اتفاقات برام افتاد.
تا چند ماه درگیر فیزیوتراپی و دکتر بودم، چهار تا دکتر عوض کردم تا یکم وضعیتم بهتر بشه. هفته ای دو بار مبرم استخر أب درمانی.

از روز سوم زایمانم فهمیدم که مهدیار زردی داره و باید بیمارستان بستری شه، اتاق مامانا توی بیمارستان طبقه ی بالا بود و اتاق بستری بچه ها طبقه ی پایین، آسانسور هم خراب بود. منی که تازه زایمان کردم و با این وضعیت هر یک ساعت یک ساعت این 20 تا پله رو هی میرفتم بالا هی میرفتم پایین به پسرم سر میزدم به مدت دو روز. 😭🥲
یعنی فقط خدا رو شکر میکنم که افسردگی بعد از زایمان نگرفتم😞
تا دو ماه نمیتونستم تنهایی پسرمو از جاش بلند کنم و به کاراش برسم، خونه ی مادرم بودیم، خدا خیرش بده مادرم و شوهرم یکسره کمک میکردن 🥲💚

وضعیت فعلی: هنوز نرمی مفصل دارم کمتر شده اما کامل نه. دیسک هم که بیرون بزنه خوب بشو نیست...
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت ۱۴_ زایمان زودرس
#فرزند_پروری
دیگه داشتم ترخیص می شدم و مجبور بودم بچه هام رو توی بیمارستان بذارم و برم و این حس برای مادر یه حس خیلی بده ولی خب چاره ای نبود بچه ها رو بیمارستان گذاشتم و رفتم خونه از این به بعد داستان من خیلی سختتر می شد یک مادر تازه زایمان کرده با شکم پاره قرار بود از این به بعد هر روز کلی شیر بدوشه و بده که همسرش ببره بیمارستان برای بچه هاش
چجوری قرار بود بدون مک زدن یه بچه بتونم شیر بدوشم ولی سعی می کردم که مرتب این کار رو انجام بدم با استفاده از شیر دوش شبانه روز بیدار می شدم و هر دو ساعت شیر می دوشیدم تا یک هفته گذشت
خیلی امیدوارتر شده بودم به زنده موندن بچه هام ولی هر روز دکترا ناامیدمون میکردن و میگفتن بچه های به این زودی معلوم نیست بمونن یا نه و شاید بمونن و هزاران مشکلات دیگه براشون پیش بیاد اصلا به ما حس خوبی نمی دادن ولی من اعتقاد داشتم بچه هام خوب میشن و میارمشون خونه
صبح روز بعد روز سوم زایمانم زنگ زدمnicu و معجزه دوم خدا رو با چشم دیدیم بچهای من بدون اکسیژن دیگه نفس میکشیدند(اکثر بچهایی که انقدر زود بدنیا میان حتی ممکنه تا ماه ها وابسته به اکسیژن باشند)
و گفتن شرایطشون بهتر بشه از بخش پرخطر میبریم nicu2
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت ۲_زایمان زودرس
#دوقلویی
#فرزند پروری
فردای اونروز رفتم سریع بتا دادم و بهداشت رفتم پرونده باز کردم و بهداشت ارجاع داد به سونو تا ببینیم چندهفتمه🥹
رفتم سونو و منتظر نشستم تا صدام کنن برم داخل
بالاخره نوبت منم شد
رفتم تو و دکتری که اقا بود با جدیت تمام شروع کرد به سونوگرافی کردن
همینجوری که دستگاه رو اینطرف و اونطرف میکرد پرسید دارو خوردی؟!
گفتم نه چطور چیزی شده؟! استرس اشعه هارو داشتم ترسیده بودم
گفت نه چندتا بچه میخوای!
گفتم یعنی چی چنتا😳
گفت ببین توی مانیتور دوتاست...
با خوشحالی سریع شکمم رو پاک کردم و رفتم پیش همسرم گفتم دوتان😍🥹 و شروع کردم به گریه کردن که چجوری میخوام از پسشون من بربیام چون شهر غریب و بدون کمکی دست تنهام.
کلی حمایتم کرد و ارومم کرد انقدر گریه کرده بودم به هق هق افتاده بودم🥲 نه برای نخواستنشون برای تنهایی خودم و مسیر ۹ماهه پیش روم...
خلاصه گذشت و رسیدم به ۱۳ هفته رفتم ان تی
توی ان تی همه چیز اوکی و نرمال بود ولی یجا دیدم دکتر شوک شد
گفت سرویکست شکمی درحال پایین اومدنه انگار
برو واژینال هم سونو بده مطمئن شیم بعد تصمیم گیری میکنیم چیکار کنیم.....
مامان شاهان👶🏼🩵 مامان شاهان👶🏼🩵 ۱۶ ماهگی
پارت سوم -بارداری سختم🫠❤️‍🩹
۸ ۹ روز گذشت همینجوری منم همش دراز کشیده بودم چون دردای زیر شکمم لکه بینیم کلا نرفته بود منم که ادم استرسی نمیدونم اون چند روز چجوری گذشتتتت گفتم بیشتر از این نمیتونم صبر کنم میرم سونو و من قبل دو هفته زودتر رفتم و باز هم همون جواب قبلو گرفتم که کیسه حاملگی دیده میشه ولی توش چیزی نیست بعد دکتره گفت با لکه بینیای که داری احتمال میدم که حاملگی پوچ باشه باز ببین بیشتر میشه یا نه اگه بخواد خونریزی زیاد بشه یعنی پوچ بوده…و اینکه یه هفته بعد دوباره بیا…
واقعا یه دلشوره عجیبی داشتم داخل ماشین که شدم بی اختیار زدم به گریه تا خود خونه، همسرمم میگفت برا چی نگرانی بسپار به خدا چیزی نیس درست میشه..ولی باز دلم اروم نمیگرفت اون روزم کلا با گریه گذشت میگفتم خدایا وقتی حاملگی پوچه چرا از اول خوشحالم کردییی اون موقعه از خداهم گله کرده بودم (توبه تاقصیر)😂🥲🤦🏻‍♀️
بعد اون یه هفترم هرجور که بشه گذروندم فقط دعا میکردم به خونریزی نیوفتم وقتی رفتم سونو اخرررررر دکتر گفت قلب نی نی تشکیل شده و دیده میشه یعنی یه خیال اسوده کشیدم که نگو از اون همه استرس نگرانی من از خوشحالی رو ابرا بودم همسرمم میگفت دیدی گفتم چیزی نیست الکی نگران بودی🥹
نزدیک دوهفته بعد من لکه بینیم کلا رفت و من خوشحال بودم که دیگه حالممممم داره خوب میشهههههه خداروشکر حاملگیمم خوب داره پیش میره🥲🫠
و دردسرام از اینجا شروع شد…
.
.
.
.
فرزندپروری
نوزاد
شیرخشک
پوشک
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت۸_ زایمان زودرس
#دوقلویی
روزها همینجوری میگذشت و خیلی دیر چون من همیشه بخاطر رژیمم گرسنه و محدود بودم اما توی سونو وزن بچها به نسبت هفته خوب بود خداروشکر نمیدونم دیگه به دیابتمم ربطی داشت یا نه ولی اول های دیابتم بود فکر کنم
تا رسیدم به ۲۷هفته و ۶روز ساعت ۸شب!.بدترین روز توی ۲۰سال عمرم
شامم رو خوردم و رفتم توی جام دراز کشیدم آروم همینجوری داشتم توی گوشیم میچرخیدم یهو حس کردم پاهام داغ شد!
فکر کردم بی اختیاری گرفتم چون یکی دوبار تجربش رو داشتم و خیلی خجالت کشیدم از همسرم🥲💔
پاشدم برم لباسم رو عوض کنم به همسرم گفتم نگاه کن ببین کیسه ابم نیست یه وقت چون حس کردم یچیزی مثل سوزن زدن ترکید توی شکمم
دیدم بی رنگ و شفافه سریع یه پد گذاشتم و یکم راه رفتم که مطمئن شم دستام میلرزید و سعی میکردم چیزایی که از خانوم ها شنیده بودم و یادگرفتم انجام بدم🚶‍♀
دیدم پدمم پر شد🙃💔 بله دیگه نشتی هم نبود کامل کیسه ابم پاره شده بود توی ۲۷ هفته و ۶روز!
میزدم توی سر خودم و خودمو لعنت و نفرین میکردم از همه چیز و همه کس بدم میومد از دیوارای خونمون از رخت خوابم از گوشی موبایلم از همه کس انگار همه تقصیر کار بودن حتی دیوارای شهر که میرفتم سمت بیمارستان💔🥲
مامان آیــــــسل💋 مامان آیــــــسل💋 ۱ سالگی
اومدم تجربه ام رو راجب افتادگی سینه ها بعد از زایمان و شیردهی بهتون بگم
من یکی از اشتباهاتی ک کردم و میکنم
این بود که دوران حاملگی و بعد از زایمان اصلا سوتین استفاده نکردم
یعنی کلا تو خونه من سوتین نمیبندم🥲
و همین بیشتر باعث شده بود که سینه هام بیوفته
خلاصه بعد از زایمان و شیردهی که من کلن یک ماه شیردادم
سینه هام خیلی افتاد و تو خالی شد یعنی فقط انگار پوست بود و شل و ول
خیلی ناراحت بودم
من موقع زایمان ۸۰ کیلو بودم و خیلی لاغر شدم بعد
یعنی همین ماه پیش من انقدری لاغر شدم که به ۵۹ رسیدم
خلاصه دیگه تصمیم گرفتم ورزش و شروع کنم و وزن اضافه کنم
الان که سه هفته بیشتر گذشته تقریبا من وزنم ۶۶ شده و سینه هام بشدت سفت و رو به بالا شده و خب بزرگ تر هم شده
افتادگیش حداقل ۷۰ درصد برطرف شده بقیشم میگم بخاطر همون سوتین نبستنه ک احتمال میدم به مرور با ورزش اوکی شه

اگه میخواید سینه هاتون درست بشه حداقل ۸۰ درصد بهتر از این حالتش بشه
ورزش های مربوط ب بالاتنه + بستن سوتین خوب ک بالا نگهداره + و اینکه وزن اضافه کنید

تخم شنبلیله هم شنیدم خوبه ولی متاسفانه حال استفادشو ندارم🤣

شماهم اگه تجربه ای دارید ک کمکتون کرده پایین بنویسید که بقیه مامانا هم ببینن
ش
مامان رادوین مامان رادوین ۱۴ ماهگی
سلام دوستان ممنون میشم اگه کسی می‌دونه راهنمایی کنه خیلی ناراحتم امروز دیدم دندون های پایین پسرم پایین لثه اش یک کوچولو سیاه شده از چی می‌تونه باشه ؟ قطره آهن لیپوزوفر میخوره و مولتی ویوا کیذر
تا ماه پیش لیپوزوفر قرمز می‌خورد الان دکترش لیپوزوفر آبی داده و چون یک مقدار کم خون بوده گفت دو قطره چکون بده یعنی از اینه؟
یا این که مولتی هم میتونه سیاه کنه من فقط سه روز مولتیش تموم شده بود از دیجی کالا سفارش دادم تا برسه دیدم که مولتی یک دونه از بهداشت گرفته بودم داشتم ففط سه روز از اون دادم من تا حالا هیچ قطره ای از بهداشت نداده بودم اصلا نمیگرفتم حتی این مال همون اوایل بود که دنیا اومده که کنار بود باز نکرده بودم حالا چکار کنم به خدا من آنقدر حساسم که با مسواک انگشتی همش تمیز میکنم دندون هاشو و این که شیرشب هم من از هفت ماهگی قطع کردم پس چرا اینطوری شده !!!!! شیشه شیر هاشو با مایع مخصوص می‌شورم حتما ابجوشی میکنم این کارارو از همون اول اول انجام دادم پس الان چی شده یعنی !!!!!!!؟ 😔😔