گلمالان ب این فکر کن خدا خواسته که هم خودت هم بچت سالم باشین و الان کنار همین و خوشحال بغلش میکنی
میتونست بدتر ازین باشه
خدا دوستت داشته
متاسفانه دکترا و بیمارستان خصوصیا فقط اسم در کردن
عزیزم الان پسر گلت صحيح و سلامت تو بغلته
دیگه بهش فکر نکن
هر وقت احساس کردی داری به گذشته فکر میکنی میخواد حالت بد بشه سریع به پسرت نگاه کن بغلش کن
گذشته گذشته و رفته
به آینده فکر کن
فقط ب این فکر کن این همه سختی کشیدی
ارزش داشت بچه تو سالم تحویل بگیری
هزار مرتبه شکر کن
خدا این جور دکترا نابود کنه بی وجدان عا
🟥ادامه؛ اجباری بودم اما دکتر عوضی زیر میزی اس رو هم گرفت، موقع عمل دکتر منو طبق اخرین سونو 34 هفته عمل کرد، نگو که بچه ام چرخیده بود و دکتر شوکه شد! 😭(اینا رو بعدا که رفته بودم بخیه ام رو بکشه بهم گفت) . مورد بعدی این بود که متخصص بیهوشی مقدار دوز کافی برای بیحس شدن بدنم برای گردن به پایین نزد و من عملا بعد از بردن دو لایه ی اول شکمم همه چی رو احساس میکردم 😰یکسره جیغ میزدم فقط دلم میخواست بمیرم، با کلمات نمیتونم مقدار و شدت درد رو بیان کنم، فقط ارزو کردم که بمیرم و بچمو بگیرن. دکتر بیهوشی ماسک میزاشت روی صورتم تا بیهوش شم اما بیهوش نمیشدم. یکسره جیغ میزدم، پرستار اومد یواشی زیر گوشم گفت که: دکتر ترسیده و دست پاچه شده تو رو خدا جیغ نزن، تو رو خدا 😢.
یهو دیدم همه ی اونایی که بالای سرم بودن رفتن پیش دکتر و سه چهار نفری میخوان بچم رو بیرون بکشن اما نمیتونن، هر چی میکشیدن مهدیار بیرون نمی اومد خودشو قوز کرده بود( اینجا اوج دردام بود 😭) دیگه نا نداشتم جیغ بزنم از حال رفتم اما همه چیو میشنیدم یهو با پاهام زدم کل وسایل دکترا رو ریختم بیحس نشده بودم😔😢، بعد هم که مهدیار رو بیرون اوردن گریه نمیکرد هر چی محکم پشتشو میزدن گریه نمیکرد. من زار زدم تو رو بهم نشون بدین پسرمو نشون ندادن، تا بعدا که رفتم بخش و حال مهدیار بهتر شد آوردنش پیشم.....
من این درد رو چطوری فراموش کنم اخه؟ 😔💔
من که الان خودم داستانت روخیلی حالم بده شد. حق داری از یادت نره
دکتر کی بود عزیزم؟
چخ قدر بی رحم ...آدم خاطرات بد یادش نمیره شاید کمرنگ بشه اما باز یادش میاد سعی کن هی کمرنگ تر کنی بفکرپسرت باش..من بخاطر فشار بالا بستری میشدم از ۲۷ هفته کنترل میشه مرخص باز بستری تا ۳۳ هفته آن اس تی وصل کردن صبح سافت ۱۰ تا ساعت ۱ هعی ی چی به هم میگفتن نمیفهمیدم.ب من میگفتن چیز شیرین بخور ناهارتو بخور خلاصه ًضربان بالا میرفت تا نزدیکا ۲ گفتن ببریم لیبر استرسم بیشتر فشارم بالا رفت ساعت ۶ بردنم اتاق عمل از کمر بی حسی زدن برش داد فهمیدم گفتم درد دارم بخدا درد دارم دارید میبرید فشارم هی بالا میرفت دکتر بیهوشی گفت غذا خوردی نمیتونیم بیهوش کامل کنیم دیگه دکتر خودش گفت بیهوش کامل کنید .. خیلی هوامو داشتن با اینکه هم بیمارستان دولتی بود هم اون دکتر اولین بار بود منو میدید ..سختی زیاد کشیدم ۱۰ روز پسرم بستری شد تیروئید بالا کم وزنی زردی خلاصه تموم شد.. الان یه شیطونی هست همچنان دارو تیروئید هم میدم بهش
منم دکتر دوستم مسلمی زاده بود تو ۳۷هفته گفت زوده دوستم گفت دو قل هستن سزارین هم هستم بگیر بچه رو مسلمی زاده نگرفت و قبول نکرد دوستم خونریزی افتاد تو ۳۷هفته اکسیژن به بچه ها نرسید مرده بدنیا آورد براش 😭😭
وای خدای من چقدر وحشتنااااک
متاسفم چقدر سختی کشیدی
چه بی وجدانی بوده این دکتر کدوم شهری؟
بعدم بی حسی میزنن هعی میپرسن الان احساس داری یانه یهو تیغ نمیندازن که
رسما یه تروما پشت سر گذاشتی ❤️🩹🥺🥺🥺
یکم بیشتر به خودت زمان بده سعی کن وقتی میخوای بهش فکر کنی حواستو بده به یه چیز دیگه میدونم سخته حق داری عزیزم🥲
چه دکتر بیشعووووری شکایت نکردی ؟؟ چرا پول تو پس نگرفتی
منو 8 ساعت خوابوندن فقط برای ان اس تی بعدم گفتن ضربان قلب بچه اومده پایین نوار صاف شده منه بدبخت مث بید میلرزیدم اصلا سزارین کجا بود من طبیعی بودم یهو منو برداشتن بردن اتاق عمل .تا مدت ها هنگ بودم چرا سز شدم تا بعدها که دکترم گفت نوار قلب بچت صاف شده بود گفتم دکتر دروغه من حتی تو اتاق عمل هم حرکت بچمو احساس میکردم گفت اون از بی اکسیژنی داشته دست و پا میزده دیر میجنبیدی از دستش میدادی
واای دکترت کی بود؟
منم زایمانم خیلی بد بود ولی اینکه بی حس نشدییی خیلی بد بوده
وای حالم بد شد من بودم افسردگی حاد میگرفتم... چونهمینالانشم بدوناینک خاطره ی بدی داشته باشم یکم افسردگی گرفتم خدا بهت کمک کنه
عزیزم باید بری پیش تراپیست، کمکت میکنه، لحظه های خیلی بدیه فراموش کردنش اصلا آسون نیست. حق داری و نیاز به کمک داری.
چ زایمان سختی داشتی قشنگم ..
خداروشکر خودت و پسرت الان سالمین...
ولی حتما با مشاوره صحبت کن
کاش شکایت میکردی ک بی حست نکردن
حق داری واقعا 😢
چقدر سخت بوده 😔😔😔
وای خدا چه زایمان سختی داشتی عزیزم😢😢
وای عزیزم واقعا چه دردی کشیدی😢لعنت بهشون دکترا ی بی مسئولیت
چ تجربه ای
من همه خوب بود جز یه پرستار که بخش زایمان ک میخواست سوندبزاره دکترم گفته بود سزارین لگن باز نمیشه براش اومد چک کرد ۴۱ هفته ۲ روز زد تو پام چرا نرفتی دسشویی یوبسی اشک ریختم هیچ نگفتم درد داشتم دوروز درد داشتم کیسه آبم پاره شده بود خعلی درد داشتم خلاصه ک لج ک باید طبیعی بیاری میگفتم نمیتونم میگفت به من چ مفت خور میخوای سزارین مفتی کنی غلط کردی تا ماما اومد گفت چکارش داری اورژانسی من و بزور برد زایشگاه بقیه داد میزدن من بی حال بودم چون فیبروم تو اخرین سونو پخش شده بود جون بچم خطر بود حرف نمیزدم اخرش خانوادم زدنش من و از جونش نجات دادن دکترم یهو اومد گفت بهش عملش اورژانسی بعد خودمم پیش رئیس شکایت میکنم چون حرف ن گوش ندادی خلاصه ک اتاق عمل خعلی خوب بودن کوهیار اومد بیرون بیهوش کردن فیبروم تو بدنم پخش شده بود
وای این چه دکتری بوده ...این بار بگرد یه دکتر خداا شناس پیدا کن ..دکتری که از اول فقط پول میشناسه حرفه ای هم باشه و اسم دار هم باشه فایده ای نداره ...
منم گیر این جور دکتری تو بارداری افتادم ولی نترفتم پیشش واسه زایمان ...
شاید یه مقدار از اتفاقات به خاطر فکر های منفی زیادت هم بوده ...حتما زیر نظر به روانشناس حرفه ای برو ...فکر نکنم با صحبت ما به تنهایی مشکلت حل بشه
واییی چه زایمان بدی چه تجربه بدی داشتی🥲
الهی دورت بگردم که انقد درد کشیدی
خب فورا سزارین میکردی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.