پارت دوم
خلاصه زنگ زدم شوهری اومدن پدر شوهر مادر شوهرم بابا مامانم رسیدن رفتیم بیمارستان
اول رفتم بیمارستان امام سجاد😐 ک کاش نمی‌رفتم....
رفتم ویلچر آوردن نشستم رفتیم داخل زایشگاه در باز کردن بدون هیچی اول پرسید از من هفته چند گفتم ۳۶ هفته ۶ روزم
ن آزمایش ن سونو ن معاینه هیچی نکرده شروع کرد ب گفتن بچت مشکل داره نارسه میره ت دستگاه واسه تنفسش ریه هاش مشکل داره وزنش حتمی کمه بعدش خودت میری مراقبت ها بعدش بچه رو ما ارجاع میدیم ب دیگ بیمارستانی اینجا ما فقط دستگاه واسه زردی داریم 😐 منو میبینی ریده بودم ت خودم دست پام داشت میلرزید رنگم‌زرد چشام سیاهی میرف گوشام باور کنید دیگ‌حرفاش خیلی کم‌میشنید حالت زود پز بود ت گوشام ک شوهرم دستم‌گرفت ب پرستار ماما اینها این حرفو زد گفت آدم با ی زن باردار اون هم‌ت این شرایط ک درد داره کیسه آبش پاره شده همچین استرسی وارد میکنن آیا؟
بدون هیچ حرفی رفتیم ب بیمارستان امام حسین رفتیم زایشگاه بهش گفتم از صبح چ شد گفت دراز بکش معاینه کنم کرد گفت نیم سانت بازه آره کیسه آب پاره شده باید بستری شه رفتن واسه کار های بستری منم بستری شدم
از ساعت ۱۰ صبح دستگاه وصل کرده بودن ب شکمم یکی صدا قلب بچه یکی دیگ واسه درد هام ک زیاد میشد منظم میشد اینها همش سرم وصل بود تا تموم‌میشد یکی دیگ تا تموم میشد یکی دیگ بعدش درد هام اینقدر منظم بود شدید ولی دکتر میگه این همه درد داری غیر این ک اشک هات بی صدا رو گونه هات بریزه همش بگی یا امام رضا دیگ هیچی نمیگی واقعا چقدر توان دردت بالاس😐😂🤦‍♀
همش معاینه همش معاینه ولی از ی سانت ب بالا تر نرفت تا ۱۲ شب گفتن خیلی وقته ک کیسه آب پاره شده بچه ب خشکی میخوره از ی سانت بالا نرفت
ساعت ۱۲ رفتیم اتاق عمل ۱۲ نیم بچم ب دنیا اومد🙃❤️

۸ پاسخ

یک سوال معاینه که میکنن واسه دهانه رحم ،ینی واژن رو دکتر معاینه میکنه یا با سونویی چیزی هست؟

قدمش مباارک ...❤️

دکترت کی بود عزیزم؟
راضی بودی هزینه ها اونجا چجوریه؟

مبارک باشه عزیزم

بچه به مشکل نخورذ ۳۶ هفته ۶ روز؟

منم همونجا می‌خوام برم

بیمارستان امام حسین خوب بود

مبارکه

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان نورا کوچولو🧿 مامان نورا کوچولو🧿 ۴ ماهگی
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۲ ماهگی
پارت ۲ زایمان سزارین
ساعت ۷بود بردنم بلوک زایمان از محیطش خوشم اومد اتاق ها همه وی ای پی بودن
تا رفتم گفتم خوب منو دیگ کاری ندارن فقط دیگ چک میکنن انقباضاتم رو دیدم ن بابا رزیدنت ها و ی دکتری بود نمیدونم فامیلش ابراهیمی بود وحشی بود همش معاینه میکرد من اول نزاشتم گفتم من سزارینی هستم چرا معاینم میکنی گفت ما همه رو معاینه میکنیم حالم بد شد انقدر گریه کردم با خودم میگفتم خدایا من سر بچه اولم درد طببعی و معاینه ها رو کشیدم و سزارین شدم فکر میکردم این یکی راحت برم بستری بشم و بدون هیچ دردی برم سزارین ولی ن شانس گند من بود دیگ تحت نظر بودم همش میگفتن انقباض داری ولی زیاد نیس ک زایمانی باشه بعدم بچت هنوز کوچیک دستگاه میره اینم بگم اورژانس زنان ساعت پنج بهم ی دوز امپول بتا زد همش بهم استرس میدادن منم همش دردام زیاد میشد تا رسید ب ۱۱ شب دکتر اومد بالا سرم و گفت میخوای سزارینت کنیم ولی بزار تا فردا ک حداقل امپول یکم تاثیر داشته باشه بچت دستگاه نره منم گفتم باشه تا ساعت پنج صبر میکنیم گفت پس اگر همینجوری درد داشتی ساعت پنج بریم برای عمل منم هعی دردام زیاد میشد ولی همچنان دهانه رحمم بسته بود دیگ خلاصه ساعت پنج سوند رو بهم وصل کردن بچه ها اصلا از سوند نترسید ی لحظه ولی بعدش سوزش دارید ک طبیعی
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۶ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان میراث🦋💙 مامان میراث🦋💙 ۵ ماهگی
منم دوروزه ک زایمان کردم بالاخره بعد از فرازو نشیب های بسیار .
بیستم ساعت ۱۲ ظهر تو خواب بودم فهمیدم کیسه آبم پاره شده خودمو رسوندم بیمارستان گفتن بااین شرایطت ما قبولت نمیکنیم برو بیمارستان امام علی ۳۵ هفته و دوروزم بود آمپول ریه هم نزده بودم رفتم بیمارستان امام علی بستری کردن ی سانت هم بیشتر باز نبودم سرمو آنتی بیوتیک بهم زدن ب مدت ۵ روز روزی ۳ تا سرم همون روز اول و دومم آمپول ریه رو بهم زدن خلاصه ک همچنان کیسه آبم آبریزش داشت آب دور بچه شده بود ۸ گفتن کمتر ازین بشه میری برا زایمان بیست‌و پنجم بود از ساعت ۳ صبح درد کمر میگرفت و ول میکرد ب ماماهای اونجا گفتم میگفتن ن چیزی تو آن اس تیت مشخص نیست ماه درده طبیعیه ولی من ب دلم افتاده بود درد زایمانه گفتمشون با رضایت خودم مرخصی کنید میخوام برم ی بیمارستان دیگ زایمان کنم چون وضعیت بهداشتی اون بیمارستان خیلی بد بود بیمارستان آموزشی دولتی هم بود دیگ بدتر خلاصه خودمو مرخص کردم شبشم با دکترم هماهنگ کردم ک فردا میام مطبت نامه ختم بارداری بده برم بیمارستان برا زایمان گفت باشه ۳۶ هفتم بود دیگ آمپول ریه هم زده بودم با کیسه آب پاره نمیخواستم جفتمون عفونت بگیریم خلاصه بماند ک دوساعت علافم کرد دکتر تا سونو فرستاد تو سونو آب دور بجرو ۱۴ نشون داد همه چی هم گلو بلبل منم مدام درد دارم سونو رو بردم نشونش دادم حتی باور نمیکرد کیسه آبم پاره شده بهم میگ کیسه آب خودشو ترمیم کرده تو چت جی بیتی پرسیدم نوشته بود اصلا همچین چیزی امکان نداره دکتر عوضی گفت هر دوروز یبار بیا سونو این سرمارم بگیر بزن بهش گفتم معاینم کن گفت ن معاینه نمیکنم این دردا ماه درده الکی تحریکت نمیکنم بااین سونوتم دیگ بیمارستانا بستریت نمیکنن
مامان اسنا مامان اسنا ۸ ماهگی
پارت ۱ زایمان طبیعی

چند روز بود ک من عفونتم شدید شده بود و شوهرم همش میگفت کیسه آبت نشتی پیدا کرده ولی من میترسیدم برم بیمارستان چون اگ بستریم میکردن مامانم اینا زابل بودن و کسیو نداشتم روز ۲۶ بابام اینا حرکت کرد ۲۷ ک رسیدند شوهرم و بابام گفتند برو یک چک کن خودتو ساعت ۵ غروب رفتیم بیمارستان هاشمی نژاد و ضربان قلب بچه رو چک کردن و معاینه کردند منو گفتند انقباض داری و یک سانت باز شدی هروقت دردات ب یک دقیقه رسید بیا بیمارستان در ضمن من بدون درد و علائم رفتم بیمارستان منو مرخص کردند ولی وقتی داشتیم میرفتیم خونه ععی زیر دلم و کمرمو می‌گرفت ول می‌کرد دردام تو راه ب سه دیقه رسیده بود و ما هم رسیدیم خونه دردام ععی شدید ترو شدید تر میشد تا اینکه بابام ب گریه شد گفت برو بیمارستان نمیخام اینجا درد بکشی و ساعت ده ما رفتیم بیمارستان معاینه کردند گفتند سه سانت شدی دوباره معاینه کرد گفت ۴ سانت ۶۰ درصد هستی بهم دوتا سرم وصل کردن نمیدونم چی بود ولی کل بدنم ب لرز شد و کلا از درد و لرز از حال داشتم میرفتم ب همراهیم گفتند دمپایی خرما و آبمیوه بگیره بیاره و منم لباس دادن تنم کنم و رفتم زایشگاه هر لحظه میومدن معاینه میکردن
مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آرسام مامان آرسام ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱