۹ پاسخ

من ب حدی بود وقتی میخابوندمش میرفتم حموم سینمو ماساژ میدادم با اب ب بهونه درد سینه گریه میکردم ک دخترم یهویی از شیر گرفتم
هنوز فکر میکنم دلم میگیره
آتیش میگیرم
چن شب و روز اول خیلی سخت بود
ببین دیدی اسمش آورد نشون بده ک زخم شده من پودر زنجبیل با آب مخلوط میکردم میزدم سینم
میگفتم زخم شده روغن زدم تلخ شده مثلا میگفنم اون نی نی دیگ جی جی نمیخوره جی جی مامانش آخ شده

من ب حدی بود وقتی میخابوندمش میرفتم حموم سینمو ماساژ میدادم با اب ب بهونه درد سینه گریه میکردم ک دخترم یهویی از شیر گرفتم
هنوز فکر میکنم دلم میگیره
آتیش میگیرم
چن شب و روز اول خیلی سخت بود
ببین دیدی اسمش آورد نشون بده ک زخم شده من پودر زنجبیل آب میکردم میزدم سینم
میگفتم زخم شده روغن شدم تلخ شده مثلا میگفنم اون نی نی دیگ جی جی نمیخوره جی جی مامانش آخ شده

گریه نمیکرد؟

منم دیروز یهویی گرفتم
🙃 پا ب پاش اشک ریختم

۳/۴ تا تاپیک اخرمو بخون

من دارم تدریجی میگیرم الان بعدازظهر از امروز حذف میکنم ک وعده روز کلا حذف بشه فقط میمونه شب ک خود خدا کمکم کنه

تجربه کردم درکت میکنم شیر گرفتن فقط به بچه سخت نمی‌گذره به مادر هم سخت میگذره یه طرف درد سینه یه طرف غصه خوردن که بچت ازت جدا میشه انگار منم گریه م می‌گرفت بچم سراغ ممه گرفتنی 💔💔😭

من تدریجی گرفتم یه مدت افسرده شدم تو که یهو گرفتی خدا کمکت کنه خیلی سخته

منم همینطور بود،تا۳شب اول توی خواب عمیق یک بار بهش دادم،ولی تقریبا یک هفته سخت میگذره

عزیزم روز اول سخته و بمرو راحت میشه منم تقریبا دو هفته است گرفتم
هفته اول سخت بود بعد خداروشکر عادت کرد

سوال های مرتبط

مامان بهارسادات🥰 مامان بهارسادات🥰 ۲ سالگی
بعد از ۳ روز اومدم تجربه از شیر گرفتن دخترم رو براتون تعریف کنم. قبلش بگم‌که دخترم شدیدا به شیر مادر وابسته بود. حتی موقع خواب زیر سینه باید خواب میرفت ، وسط شب چندین بار واسه شیر بیدار میشد و و اصلا شیرخشک با شیشه نمی خورد.
من از یک هفته قبل از این که کامل شیر رو قطع کنم، در یک هفته کم کم وعده های شیر روز رو کم کردم تا این که کامل شیر روز قطع شد. بعد از یک هفته هم برای قطع شیر شب به سینه صبر زرد زدم و روش چسب برق زدم . وسط روز بهش نشون دادم که برای شب آمادگی ذهنی داشته باشه. سینه رو که دید ترسید و دیگه پیشم نیومد. عصر هم رفتیم بیرون هم این نتونه عصر بخوابه و هم این که حسابی خسته بشه که شب زودتر خوابش ببره. برای خواب هم فقط بغلش کردم و فقط سرش رو سینه م گذاشت و خوابید. تو طول شب هم هر دفعه بیدار شد بهش آب دادم و بغلش کردم . اگه اهل معنویات هستید یه سری دستورات از نظر اسلامی هست که روایت شده رعایت کنن و من برای این که خیلی نگران از شیر گرفتنش بودم اونا رو هم رعایت کردم . اگه دوست داشتید می تونم براتون بفرستم
فکر از شیر گرفتنش مثل غول شده بود برام که خدا رو شکر خیلی راحت پشت سر گذاشتم
مامان مهراد مامان مهراد ۲ سالگی
سلام مامان جونیا خوبین گل هاتون خوبن؟
میخواستم از تجربه از شیر گرفتن مهراد براتون بگم اصلا فک نمی‌کردم انقد آسون و راحت باشه، با مشورت دکترش شیر تدریجی قطع کردم چون به شدت وابسته بود اینطوری که چند روز اول ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر به هیچ وجه بهش شیر ندادم بعدش کردم ۱۰ تا ۱۲ و ۴ تا ۶ تا چند روز تا میومد سرگرمش میکردم به شدت شیر شب وابسته بود گذاشتم بخوره اصلا سختگیری نکردم بعد چند وقت دیدم واسه شیر شب بیدار نمیشه تا دمه صبح ولی از صبح تا بیدار شدنش خیلی می‌گفت بده، بعد دیدم الان بهترین فرصت که شب بیدار نمیشه روز هم به تدریج کم شده از داروخانه تلخک گرفتم یه بار زدم تا اومد بخوره دید اون مزه رو دیگه نمیده رفت دوباره یه ساعت بعد دید ای بابا اون ممه رو لولو برده همین و تمام فقط روز بعدش صبح طبق عادت بیدار شد براش یه شعر خوندم خوابید هیچی هم بهش ندادم که خواب از سرش بپره، یه مامانی چند وقت پیش بهم گفت صبر کن اصرار به گرفتن نکن به وقتش میفهمی خودش دیگه میل نداره و همین شد به زور ازش نگرفتم. امیدوارم همه مامانایی که تو این مرحله هستن به راحتی و آرامش بگذرونن
ترک شیر مادر 25 ماه و ۲ روز
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه