۲۳ پاسخ

توروخدا انقد ننالید توروخدا مثبت باشید چرا بچه رو مانع ارامش خودتون میدونید واالله خداشاهده هرثانیه نگاه به بچم کیف میکنم بخدا قسم امروز یه نصف قوطی چای خشک ریخته تو اشپزخونه بستنی گرفت میمالید به کابینت با دست پخش میکرد غش غش میخندید اون هفته ظرف کریستالم و دوتا ظرفا دیگم پرت کرد شکست خدامیدونه حتی اخمم نکردم بهش تازه کلی هم خندیدم میخوام بگم همه بچه ها این رفتارارو دارن …هی میگید کولیک رفلاکس بیخوابی ..بابا وقتی بچه دار میشید فکر کردید بچه میخوره میخوابه …همینه دیگه همشون دارن ..اون زمان منم دست تنها بودم و بی تجربه پسرخواهرشوهرم بچم سی روزش بود فوت کرد شوهرم از اونموقع نابود داشت خودم تنها تا صبح بچه بیدار راهش میبردم گاهی ایستاده خوابم میبرد ولی قسم میخورم تا الان که ۱سال و نیمشه بچم یکبارم دعوا نکردم بخدا که هرثانیه اش عشق میکنم از اذیت هاش از شیطونیاش از شیرین کاریاش …اینارو توضیح دادم نگید نفسم از جای گرم بلند میشه شمارو درک نمیکنم خواستم بگم همه یه شرایط خاص دارن ..مامان جان بچه ات برزگ میشه و تو حتی یادت نمیاد این روزا و حسرت میخوری کاش به عقب برمیگشتی یه کم کوچیکیاش میدیدی کیف میکردی ..این روزهای قشنگ رو لذت ببر .با احترام خطابم به همه مامان ها بود نه شما فقط .امیدوارم از این به بعد قشمگیاشو ببینید و قوی باشید و لذت ببرید عزیزم

مردا همشون لنگه همن منم دخترم نمیخوابه هی بهونه و گریه شدید خب من چیکار کنم وقتی هیچ جوره اروم نمیشه بعد شوهرم عصبی شد بلند شد از اتاق رفت درو کوبید به هم رفت تو اون یکی اتاق خوابید خب بچه خودت داره گریه میکنه من چیکار کنم

چقد بچگی کردی با این پیام دادنت ببخشید ولی شوهرت هیچ درکی از حال و روزت نداره نهایت پیش‌خودش میگ چقد این غر میزنه و ضعیفه
اگ اطرابت کسی هست بچتو هرچند کوتاه ولی بفرست پیشش خودت یکم استراحت کن خ اثر داره رو‌حال روحیت

عزیزم تو تا صب هم برای شوهرت از بچع داری بگی
مثل این میمونه ک برای آدم کور از قشنگی های دنیا بگی می‌فهمه ؟؟؟؟؟
نه چون تجربه نکرده و ندیده
اونم نمی‌فهمه چون ثانیه ای بچه داری نکرده
فک می‌کنه تو داری اغراق می‌کنه خوب مگه چقدر سخت ی با بچه حرف زدن ی غذا دادن و ی پوشک
و خوابیدن مگه چیه ؟؟؟؟؟؟
ولی نمیدونن بچع داری ینی چی
ینی دربست در اختیار بودن و ثانیه ای آرامش روانی نداشتن

من گاهی ب شوهرم میگم🥺

تک تک
کلماتی رو گقتی ک‌ با پوست و استخوان درکش کردم
بچه داری
فقط حرف زدنش ازش آسونه
در واقعه ی شغل ب تمام معنا سخت و طاقت فرساست
من گاهی دلم میخواد فقط ۱ ساعت برای خودم باشم آرامش داشته باشم
من ۲ روز مریضم ولی ت این حین باید بچع داری کنم غذا بپزم امروز کم آوردم رفتم خونه مامانم
ولی نگم ک ۱ ساعت هم نتونستم بخوابم بس ک صداس گندم تم مغزم بود
۲ دقیقه ی بار می‌گفت میخام برم مامانم بیدار کنم
بریم بیدارش کنیم
واقعا دلم میخواست تیکه تیکه شم
چی بگم
بنظر من هیچی تو دنیا سخت از بچع داری نیست
از نظر بدنی ک نگم داغوووووونم 🫠🫠🫠🫠روانی بدتر
حس میکنم گاهی فقط این منم ک اینقدر
کم آوردم من خیلی بی عرضم مثل مادر های دیگه نیستم 🥲🥲🥲🥲

منم معتقد م که بچه فقط زندگی مادر رو تحت شعاع قرار میده .سخته ،منم گاهی کم میارم حتی گریه میکنم.
۴ سال دانشگاه بکوب درس خوندم بخاطر اینکه شغل مورد علاقه مو پیدا کنم .ولی تا پیدا شد بچه اومد 🙃شغلمو بوسیدم گذاشتم کنار .
من آدمی بودم که اهل مهمونی ‌.سفر بودم.
همشون از بین رفت .
ولی درعوض خداراشکر بچه دارم .
هممون گاهی کم میاریم ولی خب این دوران گذراست.
سختی ش یک سال آینده ست .
از پوشک میگیریم و شیر قطع میشه.خوابشون تنظیم میشه .
شبا خودشون میرن دستشویی، شام میخورن و میخوابن. روز هم حداقل ۳ ساعت میفرستیم شون کلاس😅یکم نفس میکشیم .عصرم می‌بریم پارک بازی کنن که هلاک شن زود بخوابن🤣از واکسن هم خبری نیست راحتیم

عزیزم بچه داری برای هممون سخته هممون تو این وضعیت داریم زجر میکشیم بخدا هیچکس از شوهرش راضی نیست منم شوهرم صبح تا شب سرکاره هروفتم که میاد یا تو تلویزیون یا تو گوشیش تا میگم از صبح اینطور شده اونطوز شده اصلا بهم گوش نمی‌ده آخرش ی سر تکون میده بعدشم میگه میشه غر نزنی بذاری فیلم ببینم ☹️
از دیروز رفتم واکسن ۱۸ ماهگی بچمو زدم میگم ی روز سرکار نرو پیش منو بچت باش اصلا قبول نکرد رفت سرکار از دیشب تا بچم تب شدید داشت بخدا همش۲ ساعت من خوابیدم تو یک شبانه روز ،دیشب میگم ی دقیقه بچه رو بگیر میکه من میتونم چکارش کنم مگه دکترم گرفت خوابید 😐 الانم صدای خروپوفش همه خونه رو برداشته منم دارم پاشویه میدم با چشمای کور پر از خواب ، اینا رو گفتم که بدونی مردا همشون عین همن هیچکس از شوهرش راضی نیست ، منم بخدا تنهای تنهام کلی فک و فامیل دارم هیچکدوم به غیر از رقابت و دشمنی چیزی باهام ندارن خواهرم ندارم فقط ی مادر دارم که اونم میگه من چطور شما رو بزرگ کردم تو هم وظیفته بچه آوردی بزرگش کنی اصلا براش مهم نیست که من بیچاره تنها چه میکشم. سعی کن قوی باشی خواهرم این دوران نهایتش تا چند سال دیگه ادامه داره دیگه میگذره و تموم میشه اما دیگه نباید بچه بخوایم مایی که کسی رو نداریم خدا همینا رو برامون نگهداره

دقیقا میفهممت منم تو حال و روز توام و بدتر از تو چون ۳۴ هفته باردارم هستم بارداری ناخواسته شب و روزم گریه اس بیرون نمی تونم برم یه خرید ساده یه سوپر مارکت چون نمی تونم بغل بگیرم نمی دونم قراره چی بشه برا این گریه میکنم ک روز ب روز دارم بدتر میشم حس ادم های اسیر رو دارم تا شوهرم نیاد نمی تونم جایی برم دلم برا وقتایی ک ادم فعالی تو جامعه بودم تنگ شده شوهر منم صب میره شب میاد و فقط میخوابه بیدار هم باشه با گوشیش بازی میکنه و تمام میای هم حرف بزنی شر میکنه ک از صب ک گوشی ندیدم سرکارم شبم نگاه نکنم ....منم و دخترم و حاملگی و افسردگی شدید و حال خراب همه اش میگم قراره بدتر بشه همه اش سواله برام تا کی تا کی قراره برا خودم نباشم تا کی قراره هیجا نرم

چرا پیش مشاور نمیری؟
یه مشاور خوب
من هم پیش مشاور رفتم هم دارو مصرف کردم هم ورزش و اصلاح تغذیه
تا کم کم بهتر شدم

حق داري والا خيلي حق داري بدون كمكي بچه داري كردن عذابه

خیلی اشتباه میکنی اینارو برای شوهرت مینویسی نه تنها نمیخونن بلکه بخونن هم جوابشون یه کلمس حتی اون حس رو هم نمیفهمن خودتو کوچیک نکن

خیلی بده مردا درکی از بچه داری نداشته باشن و بدتر اون هیچ کمکی به زن ندن منم تا یه مدت پیش حس افسردگی داشتم که گفتم گور بابای دنیا و ادماش خسته شدم فقط خودمو نابود کردم شوهری که میره هر شب با دوستاش وقت میگذرونه و تا الان نیمده رو چی میشه گف بهش؟؟؟

خب نمیشه وقتی میره ماموریت بری بندر؟کجا میره ماموریت شغلش چیه

ولی آزاده
چی بگم ؛!
چیزی ک نمیشه عوض کرد یا تغییر داد
امیدوارم برامون بچه های خوبی باشن حداقل بهشون بتونیم‌ تکیه کنیم

اصلا برای من بچه داری شده مثل ی اتاق تاریک در بسته ک ن میتونم فرار کنم ن میتونم بمونم
هیچ راه برگشتی هم نیست
برام کابوس
نمی‌دونم شاید من دارم اینقدر بزرگش میکنم
امروز تاپیک گذاشتم
هیچ کدوم از مادر ها ب اندازه من عصبی نمشدن
حس میکنم من مشکل دارم اصلا نمی‌فهمم

این حسه اکثرا موقع هایی پیش میاد ک همسر با درک و شعوری نداشته باشیم ..من شده تو این ۲۰ ماهه همسرم کنارم باشه و از بچه داری لذت ببرم شدید کنارش ب خودم و ب خانوادمم برسم..ولی وقتایی ک باهم خوب نیسیم و هی میگ مادری وظیفته و منم وظیفم اینه ک از لحاظ مالی ب بچه برسم اله بله من ینی ب مردن فک میکنم و مث تو بچه داری و خونه داری ب عزا تبدیل میشه واسم

عزیزم داری افسرده میشی
و اینو بدون بچه داری اره سخته برای همه
و منم از روز اول خودم بودم و خودم زیرر چشام گود شده بود از بیخوابی فک کن دو ماه اول فقط روزی س ساعت میخوابیدم تک و تنها از روز دوم زایمان
شوهرم میومد خونه میرفت قلیونشو میکشید ی ساعت بچه رو نمیگرفت شده بودم مرده
ولی این بچه ها ب جز ما کسیو ندارن باید خودمون قوی باشیم

عزیزم درکت میکنم میدونم چی میگی
بخداشرایط من ازتوسخت تربوده وهست
وقتیرپسرمن یه سالش بودچه چیزهایی که نکشیدم فقط خدامیدونه
الانم نیست همش نیست فقط یه شبایی میادومیخوابه
حالتشمامیگی ماموریته برامن چی یه زن وزندگی دیگه داره
نمیتونمم بهش غربزنم چون درکم نمیکنه
من ازاین که بابچه م باشم لذت میبرم ازشوهرم توقعی ندارم خودم میلرمش بیرون باهاش بازی میکنم حرف میزنم سرگرمش میکنم دعواش میکنه
گریه میکنه لج میکنه عصبی میشه پرخاشگری میکنه آرومش میکنم
بااین حال بازاگه شرایطم اینجوری نبودوشوهرم زن وزندگی دیگه ای نداشت یکی دیگه هم میاوردم
چون تنهاسرگرمی من بچه مه اون نباشه دق میکنم

میدونی من این و برای شوهرم بنویسم چی میگه
میگه مادر بدی هستی اما امید وارم حرفا روی شوهر تو تاثیر بذاره
افسردگی بعد زایمان داشتم اصلا درک نکرد اصلا کمک نکرد عشقش خوابه شاید جلوی خشم هام خوش و کنترل کرد اما من خود کنترلی نمی‌خواستم من فقططط کمک میخواستم چون مادرم مرده یعنی زندس ها ولی کاش نبود
عین تو بودم هلاک از بچه داری بچه‌ی کولیک و رفلاکس حساسیت به پروتیین گاویی یعنی تکمیل بود دنبال بهونه برای گریه
خودم به خودم کمک کردم به خودم جایزه دادم ترو خدا خودت و کمک کن از مردا کمکی بر نمیاد

من قشنگ درکت میکنم چی میگی من یه فشار روحی روانی خیلی بدتر از تو روم بود ولی مجبور بودم خوب شم بخاطر بچه هام😭چون هیچکس نبود تکیه گاهشون باشه اول خدا بعد من دیگه هیچکس نیست واقعا از اعماق وجودش مثل من دوستشون داشته باشه...میخاستم خودکشی کنم برم قرص برنج بخرم تموم کنم نگاهم ب بچه هام افتاد با مشت انقد زدم تو سر خودم گفتم احمق چته اینا هیچکسو جز تو ندارن

الهی

اینارو براش نوشتم 🥲

تصویر

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱ سالگی
من دختری بودم به شدت لوس و دل نازک
حساس و به شدت زود رنج
اما
الان نمیدونم من خیلی ضعیفم یا تحمل این عذاب هایی ک میکشم برا هر کسی همین قدر دردناکه....
....
حرفاش قلبم رو میسوزونه
چقد بعضی حرفا تلخه
چرا الان باید یاد بعضی حرفاش بیوفتم و اینقد عذاب بکشم
.
یک روز بهش گفته بودم واقعا بچه داری بهم فشار میاره یکم بهم کمک کن برگشت بهم گفت خب اگ فشار میاره زودتر میگفتی بچه رو میزاشتیم پرورشگاه،و همین کلمه پرورشگاه برای اینکه من یک عمر اشک بریزم کفایت میکنه،خدایا اون داشت راجب بچه ای که وقتی از وجودش باخبر شد از روی شوق اشک می‌ریخت اینطوری میگفت،چطور دلش اومد همچین حرفی رو بزنه؟
.
چطور دلش میومد که تمام واکسن های بچه رو تنها برم
دکتر بردن هاش رو تنها برم
.
خدایا یهو چی شد ک زندگیم از این رو ب اون رو شد...
.
شایدم بخاطر این بود ک واقعا ب اون زن دل بسته بود و دیگ مارو نمیخاست
.

چرا بعد ۸ماه بازم سخته یاداوری حرف ها و اتفاق هایی ک افتاد
چرا قلبم آروم نمیشه...
.
من سر دخترم ب شدت حساسم،ب شدت صبورم،حتی یدونه دعواش نمیکنم روزایی ک خیلی شیطونی میکنه اصلا دلم نمیاد اون تمام جوون منه واسه همین یادآوری حرفایی ک راجب دخترمون زد بیشتر از هر اتفاق دیگه ای حتی زن بازیش منو غمگین میکنه...
.
.
.#فرزند
#کودک
#پوشاک