سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان ریحانه و مهدیار مامان ریحانه و مهدیار ۱۰ ماهگی
پارت ۳
چون مشکل بیمه داشتم رفتم اونو حل کردم اومدم بالا کارای بستری انجام شد رفتم تو زایشگاه تحت نظر رفتیم برا باز کردن سرکلاژ دکتر اسپکلوم رو بازم عین وحشیا مزخرف و دردناک گذاشت ولی میتونست خیلی بهتر و آروم تر بذاره میگم ک اپلین تجربه های بدم بود و فقط این بد معاینه میکرد
تا نخ سرکلاژو کرفت گفت عه خودش باز شد😂 افتادم لکه بینی
بعد رفتم تو اتاقم. برام دستگاه گذاشتن برا قلبش ساعتای ۳ میشد بستری شدم با ۳ سانت بعد بازکردن گفتن ۴ سانتی نه ۳ سانت
خلاصه گذشت تا یکبار ماما معاینه کرد همون بود بعد دید انقباض دارم اون دستگاهم گذاشت ک انقباضات رو هم چک کنه
تا بستری شدمم بهم دوتا آمپول ریه دیگه هم زدن راستی
بعد ساعتای ۸ معاینه شدم شایدم بیشتر بود گفت ۷فینگر بازی
تا اینجا حتی تا ۸سانت دردا قابل تحمل بود
بعد ی چیزی اورد و کیسه آبو پاره کرد کم کم دردام زیاد شد ساعتای ۱۰و۲۰ بود تقریباً داشت غیر قابل تحمل کیشد چک کرد گفت سر اومده تو لگن و فولی ازم میخواست زور بزنم ک بیاد پایین سرش و ببرتم توی اتاق زایمان