بهم دستگاه ضربان قلب وصل کردن یکی از بدترین قسمت زایمان اصلا نمیتونستم با دردام دراز بکشم میخواستم ورزش کنم من ماما همراه نداشتم به مامای بیمارستان گفتم میشه این لعنتی رو جدا کنی گفت نه نمیشه اگه یه وقت افت ضربان قلب پیدا کرد بچت میخوای چیکار کنی گفتم میخوام ورزش کنم گفت باش فقط چند دقیقه اومدم زمین دستامو گرفتم رو تخت خودمو خم کردم باسنمو چرخ دادم دیدم داره بهم زور میاد فکر کردم مدفوع دارم چون فقط از پشت زور میومد به ماما گفتم میرم دستشویی مدفوع دارم گفت نه نمیشه اون سر بچست داره فشار میاره گفتم نمیشه میریزه بخدا مدفوعه😂
گفت اشکال نداره همینجا مدفوع کن
بعد گفتم برو بابا کجا دستشویی کنم رفتم دیگه نشستم هرچی زور زدم چیزی نیومد راست می‌گفت سر بچه بوده بلند شدم سرمم تو دستم بود اونجا دوش آب گرم بود گرفتم رو شکمم آخ چه حالی داد ۱۰ دقیقه ای اونجا بودم خودمو خشک کردم اومدم بیرون رفتم سر تخت گفت بخواب معاینت کنم رفتم خوابیدم گفت اوه فولی هر وقت زور اومد زور بزن همه اومدن بالای سرم لباس پوشیدن بهم گفت سرتو بگیر بالا ی نافت نگاه کن پاهاتون بگیر زور بزن منم همین کارو کردم بهم بی حسی زد برشم داد اصلا چیزی متوجه نشدم هیچی با ۳ تا زور بچم اومد بیرون آخیش تموم دردام از بین رفت خالی شد شکمم حس سبکی بهم دست داد😍😍😍

۱۸ پاسخ

خداروشکر عزیزم 🥰

اشکت در امد یا نه جیغ داد نکشیدی در اون حد نبود

جطوری دوش گرفتی؟لباس داشتی؟حوله داشتی؟

ماما همراه داشتی برای ورزشات ؟

عزیزم از کی ورزش میکردی ، از چند هفتگی ؟
از کی پیاده روی میکردی ؟

من چشام درومد از درد زایمانم🤣🥲

خداروشکر عزیززززم

عزیزم کدوم بیمارستان بودی
چند تا بخیه خوردی؟

مبارک باشه عزیزم راضی بودی از ام البنین منن اولی اونجا دنیا اوردم اما دکترا گفتن برم بخاطر اینکه بچه زود اومد دستگاه لازم داشت الا موندم کدوم بیمارستان برم

وای عزیزم تجربه زایمانت مثل منه منم به راحتی زایمان کردم خداروشکر 😍😍😍

چند هفته زایمان کردی دقیق عزیزدلم

قدمش خیر باشه عزیزم🩵😍❤️خداروشکر که زايمان راحتی داشتی..و ممنون ازت که تجربیاتت رو برامون به اشتراک گذاشتی😘

کدوم بیمارستان بودی

خب خداروشکر ک زایمان خوبی داشتید
قدم نورسیده تونم مبارک باشه
خیلی عالی ک با آموزش واگاهی کامل رفتی

ماشالله بهت

چقد خوب این ترسناک نبود برا شما
کاش برا منم همینطور باشه

چه خوب

برا منم همینجوری بود😁

سوال های مرتبط

مامان دنیز مامان دنیز ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ،۴
دردام بیشتر شد. ماما اومد معاینه کرد گفت هووو هنوز چهار سانتی 😐😐😐 من موندم همینجوری این همه درد فقط برا چهار سانت اونم ۳ ساعتها دارم درد میکشم خلاصه گفت برو دستشویی بیا یه سرم بزنم
آخه بالا میاوردم از شب قبلش هم چیزی نخورده بودم یعنی از ۴ بعد از ظهر هیچی حتی شبش شام هم نخوردم گفتم میرم بیمارستان می‌خوام چیکار فرداش می‌خوام مرخص شم دیگه
بعد خیلی بهم حس مدفوع میمومد یهو
رفتم دستشویی به بهانه این که مدفوع دارم رفتم با کنر خمیده پر از درد همین که نشستم دیدم نه حس مدفوع نیست بچه داره میاد
از دستشویی داد زدم من حس مدفوع دارم بهم گفتن زود باش بیا ببینم شاید سر بچس
خدا می‌دونه به زور خودم به تخت رسوندم گفت آفرین فولی حالا اینجا هر موقع زور داشتی زور بده یعنی کلا ۱۰ دقیقه نبود بهم گفته بود ۴ سانتی ساعت ۱۲ بود تا ۱۲:۲۰ دقیقه هر موقع زور میومد یجوری داد میزم زور میزدم ببخشید انگار میخوای مدفوع کنی کلا اون‌ هوار موقع زور زدن دست آدم نیست
دیگه هی اومد معاینه گفت آفرین داره میادگفت پاشو برمی اونیکی اتاق یکی از پرستار اومد گفت بریم با زور خدا شاهده رفتم ولی وقتی فول شده بودم اینم بگم اون درده می‌ره فقط حس زور میاد رفتم رو تخت داشت دعای قبل از اذان میخوند منم همش دعا کردم اون موقع
رفتم رو تخت گفت زور بزن منم تا حد توان زور میزدم بعد نفس می‌گرفتم
اینو بگم بهم بیحسی زد بعد اولش دوتا زور زدم بعد برش زد برشش حس کردم ولی در مقابل اون همه درد اصلا حس نمیشه
سه تا زور زدم بچه اومد بیرون
خدا شاهده یهو دردام رفت حس کردم تازه متولد شدم
بعد یکی هم کنار من زایمان میکرد من اون دردامون هم با هم شروع شده بود اون‌ماما همراه داشت من نه تو زایمان هم باهم بودیم
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۳ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۵
زایمان طبیعی(بچه دوم)
ماما مهربون متعجب نگام کرد چیزی نگفت من گفتم من الان انقباض هام شده ۱ و ۲ چطور قراره دهانه رحمم باز بشه گفت باز میشه گفتم بدون انقباض؟گفت درد داری گفتم نه اصلا گفت پس چیکار داری بدون درد دهانه رحمت داره باز میشه گفتم مگه بودن انقباض دهانه رحم باز میشه ؟من الان هیچ انقباضی ندارم پس دهانه رحمم باز نمیشه دوباره متعجب نگام کرد گفت تو دانشجویی گفتم آره گفت دانشجوی مامایی؟گفتم نه ولی رشته ام مرتبطه اینا رو میدونم ماما متعجب نگام کرد منم گفتم این آمپول باید ۶ سانت میزدین شما زایمانم طولانی کردین چرا واسم آمپول فشار نمیزنین☹️فقط نگاه کرد گفت الان میرم برات آمپول میارم خلاصه رفت آمپول آورد زد توی سرم بهم وصل کرد گفتم الان چیکار کنم من انقباض ندارم گفت سر بچه هنوز وارد کانال نشده بالاست توکه الان بی دردی هرموقع انقباض حس کردی خودت هم زور بزن بزار سربچه بیار پایین اینو گفت رفت منم که هیچ انقباضی نداشتم دستگاه جلوم بود یکم خودم زور زدم دیدم انقباض ۲۰ و ۳۰ نشون داد بیشتر زور زدم شد ۵۰ دیدم بچه خودشو سفت می کنه زیر دستم برجسته میومد انگار پشتش بود خلاصه دستم گذاشتم بالای شکمم که خالی بود هرموقع بچه سفت می‌شد منم فشار میدادم بالای شکمم رو و زور میزدم چندبار که اینکارو کردم حس کردم یه چیزی اومد پایین احساس دفع بهم دست داد داد،زدم که من احساس دفع دارم بچم اومد ماما تختم داشت با ماما مهربون صحبت می‌کرد مامامهربون گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد و به ماماتختم که در اصل اون باید بهم رسیدگی می کرد ولی بی خیال بود و کلا جوابمو نمی‌داد گفت از ۵ شد ۱۰ چیکار کردی گفتم شکمم فشاردادن زور، زدم گفت کی گفت شکمتو فشار بدی زود رفتن ویلچر آوردن
مامان لنا مامان لنا ۹ ماهگی
دیگه دردام برام قابل تحمل نبود همش میگفتم نمیتونم گفتن چرااا میتونی دوباره من میگفتم ن نمیتونم🤦🏻‍♀️
دیگه لباس آوردن عوض کردم چندتا سوا پرسیدن اومدن کمکم کردن بلند شدم رفتیم تو اتاق کرد تا رسیدم تو اتاق درد همش رو پشتم وحشتناک درد بود گفتن رو تخت دراز بکش بزور دراز کشیدم خانمه میخواست ضربان قلب چک کنه دستشو گرفتم گفتم رو پشتم خیلی فشارهههه قبلا خونده بودم ک فشار ب پشت یعنی بچه میخواد بیاد
انگار ترسید رفت صداشون زد اومدن،ماما چک کرد گفت فولهه، گفت چندتا زور بزن تو دردات چندتا زور زدم گفت عالیه بلندشو بریم اتاق زایمان
بلندم‌کردن بی اختیار فشار میومد بهم زور میزدم بی اختیار میگفتن زور نزنیاااا
دیگه رو تخت دراز کشیدم گفت تو دردات زور بزن تو درد قیچی زدن پاره کردن اونجا بود ک صدام رفت هوااا دوباره زور بچه اومد گذاشتن رو سینم😻دردا قطع شد یعنی خیلییییی کم شد گفت چندتا صرفه کن جفتت بیاد خلاصه خفت هم اومد
رسید وقت بخیه کردن گفتم توروخدا بی حسی بزنین
بی حسی زدن چندتا بخیه هارو نفهمیدم ولی چندتا زد ک آنجا بی حس نشد بود اون بخیه میکرد من داد میزدم🤦🏻‍♀️
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂
مامان نورا مامان نورا ۷ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان نینی مامان نینی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵❤️🩵
دیگه دردام قابل تحمل نبود
اومد معاینه کرد گفت میتونی جیغ بزنی داد بزنی هیچ اشکالی نداره آجی
به شوهرم گفت اومد داخل چند دقیقه پیشم بود وقتی دیدم خیلی ناراحت بود بیشتر اذیت شدم دوست نداشتم تو اون وضعیت منو ببینه
چند دقیقه موند یکم ماساژم داد یکم باهام صحبت کرد رفت

یهو دیدم بعد چند دقیقه ۴/۵ نفری اومدن داخل دکتر بخش هم باهاشون بود
دکتر با درد بعدیم معاینم کرد خیلی دردش زیاد بود خیلییی حس زور زدن داشتم گفتم نمیتونم حس زور زدن دارم
گفتن این خیلی خوبه که اشکال ندارد ولی فعلاً زور نزنیا دهانه رحمت ملتهب میشه فعلاً وقت زور زدن نیست
دوباره رفتن
مامام بعد چند دقیقه اومد با درد بعدی معاینه کرد گفت زور بزن زور زدم
گفت آهاااا عالیه
۹ سانتی فولی تماااام
وااای باورم نمیشد
این همه مدت الکی می‌گفت پیشرفت نکردی
می‌گفت پیشرفت نکردی که من چت نزنم بش برا بی حسی
یهو ۴/۵نفر اومدن تو بهم گفتن بلند شو برو رو‌تخت زایشگاه کمکم کردن رفتم رو‌ صندلی
با درد بعدی گفتن زور بزن اشتباهی زور زدم
با درد بعدی گفت سرتو بیار پایین نافتو نگاه کن زور بزن
زور زدم دکتر بخش هم با دوتا دستش افتاد رو شکمم ماما هم دستش اون تو بود کمک میکرد سرشو بیار بیرون
با زور بعدی بدنش هم اومد بیرون
درجا بچه رو گذاشتن رو شکمم🫠
اصلاً هیچ دردی نداشتم دیگه
همه دردام رفتن
باورم نمیشد دیگه درد ندارم
یه چی عین لخته حس کردم داره میاد بیرون دیدم بند نافو داره می‌کشه بیرون
ادامه...