۲۲ پاسخ

همه ی ما یه نقطه شکست داریم؛ فرق مادر آگاه با بقیه اینه که تکرارش نمی‌کنه 🍃❤️

خیلی بار شد بعدشم بغلش کردم اصلا هم مادر بدی نیستم تلاشمو میکنم ولی خب منم ادمم دست خودم نی

عزیزم شما هم ادمی و بلخره پیش میاد صبرت تموم بشه اما تلاش بکن تکرار نشه

آره عزیزم منم پیش اومد برام من دوتا پسر دارم بزرگم بیش فعالی داره ب شدت اذیتم میکنه کوچیکه هم بدتر اینجام غریبم گاهی فشار بهم میاد کنترلمو از دست میدم حق میدم بهت ناراحت باشی ولی چ کنیم سخته مادری کردن😥😥

عزیزم درسته خسته میشیم درسته مشکلاتمون زیاده امااونابه خاست خودشون پاتودنیای مانذاشتن حق اینونداریم که عصبانیتمونوسراوناخالی کنیم.اینکه یه سری میان میگن ماهم ادمیم اینودرجواب اینامیگم که روی اعصاب وارامشتون کارکنید که تکرارنشه..واینکه قطعا اکثراتجربه ی اول مادرشدنتون..چون خودم رفتاری که بابچه ی اول داشتم تاالان که بچه ی دوم بدنیااومده فهمیدم چقدراشتباه داشتم وبارهابابت اون رفتارهاالان که پسرم بزرگ شده ازش عذرخاهی کردم وهمیشه ناراحتم که چراآگاه نبودم...سعی کنیدارامشتون وحفظ کنید همیشه چون این روزهاطلایی ترین روزهای عمربچه که اعتمادبه نفس ..احساسات..رشدفکری وذهنی بچه صورت میگیره که بعدهامیفهمیدچقدرت‌ساخت شخصیت بچه موثربوده رفتارتون

آره من زدم عصبی میشم دست خودم نیس

من خودما میزنم دراین مواقع

من اینجور مواقع کہ بچم اذیت میکنہ و واقعا دیگہ صبرم تموم میشہ میزنم تو سر خودم یا موھاما میکشم کہ حرصم خالی شہ کہ دست رو بچم بلند نکنم خدایی نکردہ، چون قشنگ تر ین نعمت زندگیمہ حتی اگہ اذیتم کنہ بازم جونم براش میدم

منم بعضی وقتا آروم میزنم از پوشکش میگم اک
اونم بر میگرد منو میزنه میگ اک
ولی یه دوبار داد زدم ‌گفت عه نکن دیگ بلند ‌
ولی خیلی ناراحت ک آخه بچه یه ساله چه میدونه ک داد زدم گفتم نکن یا بخور غذاتو

عزیزم مادر بودن واقعا کار سخت و طاقت فرسایی هستش و ماهم انسانیم گاهی عصبی میشم افسرده میشیم احتمال داره ریکشن آنی نشون بدیم ولی باید کنترل کنیم خودمون و اون لحظه ولی بازم اتفاقی نیفتاده عزیزم بچه ها بخشنده تر از ما بزرگ ترها هستن و زود شاد میشن فقط سعی کن اگر عصبی یا خسته ای از کسی کمک بگیری تا اون حست برطرف بشه بعد برگرد به سمت بچت گلم ولی گاهی نمیشه یا تنهایی فقط چشماتو ببند و تا ده یشمر موقع عصبانیت و نفس های عمیق بکش سریع حالت بهتر میشه من همیشه این کارو میکنم وقتی از دست دخترم عصبی میشم ♥️

دختر من هرجا ک بشینم میره پشت سرم دراز میکشه با پاهاش محکم میکوبه تو کمرم یا میاد بغلم چنگ میندازه ب صورتم یا مو میکشع.صبح یدونه اروم زدم تو باسنش انقد گریه کرد.ولی عڋاب وجدان ندارم چون جفتشون دیوونم کردن.ارومم زدمش

ای بابا حالا از کونش زدی پوشک بوده دردش نمیاد من هرروز میزنم در کونش

نه نشده بزنمش ۴ سالشه خیلیم اذیت میکنه ولی از دیروز ب جنون رسیدم سر یه قطره ک میخوام تو چشمش کنم
تهدیدش کردم دعواش کردم ک میرم خیلی کار بدی کردم هلش دادم
هر راهی میرفتم فایده نداشت جایزه دادم بردمش مغازه هر چی خواست خریدم وعده وعید دادم جگرم خون کرد
از ظهر تا شب التماسش میکنم
خیلی ناراحتم 😔😔😔آخه بحث سلامتی چشمش هست
سیاهیش خراش خورده تو یه ثانیه زدش ب بخاری چشمش رو

مااینقد کتک خوردیم خوشبحال بچه های الان

منم بعضی مواقع عصبی میشم ازین کارا میکنم ...واقعا بعضی مواقع نمیکشم دوتا بچه شیر ب شیر واقعا صبر ایوب میخاد

یچیز طبیعیه بچه داری سخته خیلی سخته 🥲

آره عزیزم منم دوبار تابحال اینجوری شدم ی بار سر ی مسئله ی بارم سر غذا نخوردنش ک ی بشگون گرفتم دلم کباب شد کاش دستم می‌شکست الان هرچقدر بغلش میکنم محبت میکنم میبوسمش از یادم در نمیاد رفتارم هی میگم زهرا دیوونه آخ از بچه ی ساله چ انتظار رفتاری داری آخ اینجوری میکنی باهاش 😓😓

خب عزیزم شمام انسانی دیگع ادم بالاهرع ی روزایی حوصله خودشم‌ن‌داره

عزیزم اشکال نداره خودت میگی اعصابت خوردبوده بیشتربهش محبت کن این کارت فراموش بشه بچه ی کم بایدبترسه

فقط رو عصابت کار کن
و اینکه برای هر مادری ممکنه پیش بیاد اما با عذاب وجدان داشتن مادر بهتری نمیشه شد فقط روی خودمون کار کنیم که مادر بهتری باشیم این طفل معصوما نخواستن که بچع ما باشن ما خواستیم مادرشون باشیم از لحطه به لحظه اش لذت ببر

پیش میاد...😔

وییی کونش شکست مامانش اون زدن اشکال نداره ولی اصلامحکم نزارش زمین اصلا

سوال های مرتبط

مامان فسقلا مامان فسقلا ۱ سالگی
خیلی عذاب وجدان دارم دیشب خیلی بد دادم زدم
یکی از دخترام دیشب یکم زودتر خوابید بعد ی بدی خیلی بزرگ ک دارن اینه اگه از خواب بیدار بشن دیگه خودتو هم بکشی نمیخابن خلاصه منم میترسیدم ک بیدار بشه از این طرف اون یکی دخترم می‌رفت اجیشو میزد انگشت تو چشش میکرد می‌پرید سرش منم همش می‌کشیدمش اینطرف ک بیدارش نکنه بخدا بالای هزار بار آوردم اینطرف سرگرمی کردم ک سراغش آوینا نره اما حالیش نمیشد ساعت یک شبم بود دع واقعا خسته شدم داد بدی زدم سرش ک اونم کلی گریه کرد و رفت بغل باباش
از وقتی ک ببقراریاش شروع شده از من بدش میاد ن بغلم میاد ن بوسم می‌کنه
شوهرم میگه اینکه داد میزنی سرش تو ذهنش مونده منم میگم از دلخوشی ک داد نمی‌زنم نمی‌بینی چیکار می‌کنه
خیلی بد عادت شده همش آوینارو میزنه حالا اگه آوینا از خودش دفاع کنه کاریشون ندارم اما آوینا خیلی آروم و مظلومه و کتک ک‌میخوره همش منو صدا میزنه تا ازش دفاع کنم
واقعا نمیدونم تو این موقعیت چطور رفتار کنم و چطور رابطمو با دخترم درس کنم سه چهار روزه اصلا بغلم نمیاد میخام بغلش کنم جیغ می‌کشه و گریه می‌کنه و سفت میچسبه ب باباش