مادرشوهرم اینا برای نیمه شعبان روستاشون مراسم داشتن من نمیخواستم برم چون لارا به دندونه و خیلییییی اذیتم میکنه و نق میزنه و خیلییییی اذیت میکنه ولی هی اصرار اصرار که آره ماها هستیم کمکت میکنیم پارسال هم نیومدی چون حامله بودی ما لارا رو نگه میداریم اذیتت نکنه و رفتم و به معنای واقعی کلمه به غلط کردن افتادن انقدر لارا گریه کرد و از بغلم رفت بالا و بغلش کردم که تمام شونه و دستم درد میکنه یعنی مادرشوهر و خواهرشوهرم حتی نیومدن یک لحظه از من بگیرنش فقط وقتی میدیدن آرومه و دست میزنه و خوشحاله سریع مادرشوهرم میومد بده بده من لارا دست دستی کن لارا نای نای کن هم گریش درمیومد میگفتن باشه باشه برو پیش مامانت یعنی سر شام خواهرشوهرم رفت اونور کنار اقوامشون نشستن من تنها انقدر لارا اذیت کرد که یک بنده خدایی سر سفره لارا رو گرفت یکم راه برد تا من شام بخورم...از اونورم شوهرم تو آشپزخونه هی کمک میکرد نشد بیاد بچه رو بگیره دیگه اشکم دراومده بود انقدر بهم بد گذشت که قسم خوردم دیگه با طناب اینا تو چاه نرم😑😑😑 حالا جدای از همه اینا یکی دوشبی که اونجا بودم هی سر غذا برای لارا دست زدن که بیشتر غذا بخوره مادرشوهرم کلیپ گذاشت براش هی گفتم نکنید هی کار خودشون رو کردن که الان یک لقمه غذا نمیخوره قاشق میزارم دهنش نگاه من میکنه اگه دست بزنم که میخوره اگه نزنم توف میکنه بیرون 😑😑😑اونجا یواشکی قند و شیرینی کردن دهنش بچه ای که اصلا نخورده الان قندون میبینه بهش حمله میکنه برداره😑😑
دلم میخواد بشینم زار زار گریه کنم😭😭

تصویر
۱۸ پاسخ

چقد گو،هخورن واقعا

وای ازدست کسایی ک تو بچه داری دخالت میکنن

یکم صبور باش مامان عزیز
معلومه بچه ی اولته ،🥰
زیاد سخت نگیر عزیزم ،درسته سخته ولی شیرینه ،چشم بالا هم بزنی لارا خانم هم بزرگ میشه دلت واسه این روزا تنگ میشه ، لذت ببر تا زودتر و بهتر بگذره❤️

خدا محشون کنه با مادرشوهر من

مادرشوهر منم‌هرچی بهش میگم نمیفهمه،غروب داشتم غذا درست میکردم دیدم پدرشوهرم بهش میگفت تو چرا نمیفهمی وقتی مامانش میگه نده یعنی نده بهش،حتما ضرر داره برگشتم دیدم داره به بچه کرانچی میده😐😐😐😐😐رفتم بچه رو بغل گردم گفتم روش زده زیر دوسال ممنوعه بعد تو به بچه نُه ماهه میدی، گفت یه زدم نوک زبونش گفتم کار اشتباهی کردی،به شوهرمم گفتم از مامانت غافل میشم یه چیزی میچپونه تو دهن بچه،شوهرمم رفت به مامانش گفت مامان نمیشه تو رو با بچه تنها گذاشت سرمونو برمیگردونیم یه جیزی میذاری دهنش

امان از این مادرشوهرها، من سرکار میرم مادرسوهرم یک هفته پسرم نگه داشت بعد گفت که بهش فرنی دادم نخورده مال خودم شیرین بوده خورده بعد فکر کرد من نمیفهمم فرنی بچم شکر زده بچمم نخورده چون طعم شیرینی اصلا نمیشناسه تو سوپ هم براش نمک زده دیده نخورده گفتم بهش بچه من طعم نمک و شیرینی نمیشناسه ندین ولی کارخودش میکنه بچمم گرسنه مونده بوده

وای بخصوص خواهرشوهر همشون انگار کم دارن باید برن بیمارستان مغز اعصاب 😅

وایی چقد تو منییی دختر
همدردیم منم مادرشوهرم اینا بچم ۲ ماهه بود دیدم تو مهمونی شیرینی میده گفتم نده میداد کار خودشو می‌کرد
الانم اونجوری هستن کثافتا

آخ حرف دل من😭😭😭

غصه نخور یبار باید این اتفاق می افتاد ک درس عبرت بگیری دیگه نری
ولی قند و اینا رو ول کن ناراحت نباش بچه ها همه نوع شیطونی رو تجربه میکنن

🤣🤣.

واویلا ازین فامیل شوهر همشون همینن

فقط میتونم بگم تسلیت🥲😂

از خانواده شوهر بهتر از درنمیاد

اخ چ بد گذشته

چقدر بیشعورن واقعا نه کمکی نه هیچی بعدم یواشکی به بچه شیرینی دادن ...مادرشوهرمنم دست کمی از مال تو نداره گرازی برا خودش

فقط بلدن گوز بخورن

اوفففف خواهر درد دل هممون یکیه ک

سوال های مرتبط