۲۱ پاسخ

۱۰ قاشق خوب میخوره مهدیار ۵ قاشق هم نمیخوره

10قاشق خوبه دیگه عزیزم بچه 10ماهه یه بشقاب کامل انتظار داری بخوره😑

۱۰ قاشق خوبه ، مامانت درست میگه ، مامان شوهریت چه انتظاری داره ؟ 🤣

کلا بچه رو هرچی روش حساس تر باشی بدتره هرچی خورد خورده دیگه محل نزار به این خانواده شوهر که هیچ سودی ندارن والا

لارا از نظر من ماشالله زبرو زرنگ و باهوش و خوش غذاس

۱۰ قاشق غذا خوری؟

منم اگه خیلی گشنه باشه زیاد میخوره ماشالله مثلا امروز ناهارشو زود دادم یساعت نیم پیش شیر خورده بود ۱۱۰ اینا سوپ درست کردم کم خورد

احتمالا نمیگن چقدر سبکه؟😂😂
پسرم اضافه وزن داره تو نمودار قرمزه بهداشت گفت باید ببری دکتر . بعد میگن وای چه سبکه لابد شیر بهش نمیدی

بچه من یه قاشقم نمیخوره

نورا هم الان همینه
با این تفاوت که مریض شد یه هفته بچم آب آب شد
مامان خودم میگه خوش غذاس همه چی میدی بهش
مادرشوعرم میگه اون یه چسه که خودش میخوره مگه سیرش می‌کنه بچه لاغر لاغره
روانی شدم از دستش

گلم عکس دندونی دخترت چقدر قشنگه .کاملشو نذاشتی ببینم

گلم درخواست دوستی میدی..

بچه منم نرماله غذا هم میخوره
مادرشوهرم انتظار داره لپاش اویزون بشه و تنقلات مث لواشک بخوره منم نمزارمم💩

خوش غذاست
غذاشو که بخوره بگیر خودشم خودت بخور🫠

میخام گوشای دخترمو سوراخ کنم بنظرتون کجا ببرم 🫡

خدا رو شکر گلم

خوبه دیگ خوب می‌خوره0 1قاشق چقد خوبه بچه غذا بخوره ماشالله بهش 💋

خوبه دیگه..بچه که نبایداندازه ماغذابخوره😑

۱۰ قاشق خیلیه😅برای بچه من عالیه🤣پسر من خییلی کم‌میخوره

خوبه دیگه ده قاشقم زیاده

اگه رابطتت با مادرشوهرت خوبه ک خوش غذاس بد باشه بد غذاس🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
مادرشوهرم اینا برای نیمه شعبان روستاشون مراسم داشتن من نمیخواستم برم چون لارا به دندونه و خیلییییی اذیتم میکنه و نق میزنه و خیلییییی اذیت میکنه ولی هی اصرار اصرار که آره ماها هستیم کمکت میکنیم پارسال هم نیومدی چون حامله بودی ما لارا رو نگه میداریم اذیتت نکنه و رفتم و به معنای واقعی کلمه به غلط کردن افتادن انقدر لارا گریه کرد و از بغلم رفت بالا و بغلش کردم که تمام شونه و دستم درد میکنه یعنی مادرشوهر و خواهرشوهرم حتی نیومدن یک لحظه از من بگیرنش فقط وقتی میدیدن آرومه و دست میزنه و خوشحاله سریع مادرشوهرم میومد بده بده من لارا دست دستی کن لارا نای نای کن هم گریش درمیومد میگفتن باشه باشه برو پیش مامانت یعنی سر شام خواهرشوهرم رفت اونور کنار اقوامشون نشستن من تنها انقدر لارا اذیت کرد که یک بنده خدایی سر سفره لارا رو گرفت یکم راه برد تا من شام بخورم...از اونورم شوهرم تو آشپزخونه هی کمک میکرد نشد بیاد بچه رو بگیره دیگه اشکم دراومده بود انقدر بهم بد گذشت که قسم خوردم دیگه با طناب اینا تو چاه نرم😑😑😑 حالا جدای از همه اینا یکی دوشبی که اونجا بودم هی سر غذا برای لارا دست زدن که بیشتر غذا بخوره مادرشوهرم کلیپ گذاشت براش هی گفتم نکنید هی کار خودشون رو کردن که الان یک لقمه غذا نمیخوره قاشق میزارم دهنش نگاه من میکنه اگه دست بزنم که میخوره اگه نزنم توف میکنه بیرون 😑😑😑اونجا یواشکی قند و شیرینی کردن دهنش بچه ای که اصلا نخورده الان قندون میبینه بهش حمله میکنه برداره😑😑
دلم میخواد بشینم زار زار گریه کنم😭😭