۱۱ پاسخ

خدا منو ببخشه ، کلی با این تاپیکت خندیدم ، عزیزم خداحفظش کنه ، پسر منم خیلیییی وول میخوره

وای ما ی تشک دونفره انداختیم برا دخترا دورشونم با بالشت دیوار درس کردم دخترم نصف شب از رو من رد میشه میره بغل باباش .اون یکی هم نصف شب باید دنبالش بگردیم ی موقع پشت بخاری یا زیر تخته😐😂

ما ک از وقتی سینه خیز یاد گرفته رو زمین میخوابیم میترسم یهو خواب سنگین باشم سینه خیز کنه بیوفته

مام رو زمین میخابیم بالش بارداریمو میذارم دورش غلت میزنه سرشو میذاره روش

تخت پسر منم مثل تخت دخترت من چسبوندمش به تخت خودمون كنارشم از اين كوسناى لوله ايى كه مال تختمون بود گذاشتم الان راحت توش ميخوابه مام رو تختمون

من عملا رو لبه تختم و سروتههه،،،

تصویر

انقدر غلط زد من تختمو جمع کردم کنار مادرش هم گذاشتم کنار دیوار جامونو زمین پهن کردم چون میومد رو تخت ما همش هم غلت میخورد من میترسیدم بیوفته

بله جاي ماهم گرفتن😁

🤣🤣🤣ماام روزمین میخوابیم از وقتی بچم غلت میخوره یه تشک یه نفره براش پهن میکنم سه تا تشک پهن میکنم کنار هم صبح میبینم پسرم تشک منو خودشو گرفته منو شوهرمم رو یه تشک مچاله شدیم

😂😂😂عزیزم

وااای🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
مادرشوهرم اینا برای نیمه شعبان روستاشون مراسم داشتن من نمیخواستم برم چون لارا به دندونه و خیلییییی اذیتم میکنه و نق میزنه و خیلییییی اذیت میکنه ولی هی اصرار اصرار که آره ماها هستیم کمکت میکنیم پارسال هم نیومدی چون حامله بودی ما لارا رو نگه میداریم اذیتت نکنه و رفتم و به معنای واقعی کلمه به غلط کردن افتادن انقدر لارا گریه کرد و از بغلم رفت بالا و بغلش کردم که تمام شونه و دستم درد میکنه یعنی مادرشوهر و خواهرشوهرم حتی نیومدن یک لحظه از من بگیرنش فقط وقتی میدیدن آرومه و دست میزنه و خوشحاله سریع مادرشوهرم میومد بده بده من لارا دست دستی کن لارا نای نای کن هم گریش درمیومد میگفتن باشه باشه برو پیش مامانت یعنی سر شام خواهرشوهرم رفت اونور کنار اقوامشون نشستن من تنها انقدر لارا اذیت کرد که یک بنده خدایی سر سفره لارا رو گرفت یکم راه برد تا من شام بخورم...از اونورم شوهرم تو آشپزخونه هی کمک میکرد نشد بیاد بچه رو بگیره دیگه اشکم دراومده بود انقدر بهم بد گذشت که قسم خوردم دیگه با طناب اینا تو چاه نرم😑😑😑 حالا جدای از همه اینا یکی دوشبی که اونجا بودم هی سر غذا برای لارا دست زدن که بیشتر غذا بخوره مادرشوهرم کلیپ گذاشت براش هی گفتم نکنید هی کار خودشون رو کردن که الان یک لقمه غذا نمیخوره قاشق میزارم دهنش نگاه من میکنه اگه دست بزنم که میخوره اگه نزنم توف میکنه بیرون 😑😑😑اونجا یواشکی قند و شیرینی کردن دهنش بچه ای که اصلا نخورده الان قندون میبینه بهش حمله میکنه برداره😑😑
دلم میخواد بشینم زار زار گریه کنم😭😭