این استند رو سه سال پیش خریدم ۱۸۰ الان چندین برابره
تازه انقد اعصابم بهم ریخت عصبی شدم زدمش به شوهرم خورد شد کلا هم چوپش هم شیشش گوشی نوکیا شوهرمم زدم زمین باتری و درش هرکدوم یه طرف رفتن


پنج شنبه ظهر با دوتا بچم رفتم خونه بابام روستا امشب شوهرم اومد دنبالمون اومدیم خونه خودمون چون فردا صب باید برم سرکار همین رسیدم کلی وسیله بود درش اوردیم یه سره خودمو دخترم رفتیم حمام دخترم حموم کردم فرستادم بیرون دوباره پسرمو حموم کردم دادمش دست شوهرم که پوشکش کنه بعد خودم حموم کردم اومدم بیرون شوهرم گفت چرا حموم کردی من می خواستم امشب گفتم من خسته خوردم امشب کلی کار دارم یه تریلی لباسه باید بشورم اومد رفت پیش تلوزیون سرشو کرد تو گوشی هزارتا چی تو حیاط و خونه ریخته بود می خواستم جمع جور کنم پسرمم متل زالو به ادم می چسپه ولت نمیکنه همش گریه گریه گریه نق نق نق که بیا بغلم کن من رفتم لباسا بریزم تولباسشویی طوری بچم دتبتلم گریه کرد که دیگه اعصابم بهم ریخت شوهرمم تکون نمیخورد از جاش فقط نگاه گوشی میکرد سر لج اینکه من امشب پابش ندادم منم یهو چنان بهم ریختم که اینارو شکوندم دعوامون شد هزارتا بد بیراه بهم گفتیم به همدیگه وخانواده ها مون
گفتم تو با من لجی مگه با بچتم لجی
این خودشو کشت بس گریه کرد حداقل پاشو برش دار

تصویر
۱۰ پاسخ

وقتی بچه داری دعواهای اینجوری نکنید رو اخلاق و اعصاب بچه تاثیرمیذاره بچه بدخلق و استرسی میشه درسته خییییلی سخته ولی سعی کنین ب این شدت دعوا نکنین
شماهم میتونستی سیاست ب خرج بدی بگی بیا همه جارو باهم تمیزکنیم بعد ب عشق و حالمون برسیم.تازه خود معاشقه کمک می‌کرد خستگی از تنت بره

مردا همشون انجورین من دیوانه میشم جیغ داد میکنم اما چیزی نمیشکنم بیشتر اعصابم رو در اتاقا خالی میکنم

همه مردها یه مشت پسربچه مزخرف هستند که هنوز بزرگ نشدن. حتی همون بهترینشون کلی اخلاف مزخرف داره. متنفرم از اینکه شب با کلی خستگی تازه بچه رو خوابوندی و میخای ۵ دیقه برای خودت باشی ویا حتی بخابی، یکی دیگه اون اتاق منتظرته اونم با کلی ذوق و فارغ از اینکه تو الان در چه شرایط روحی و جسمی هستی. گاهی واقعا حس میکنم اصلا درک نمیشم و همه انتظار دارن ازت که تو مثل یک سنگ باشی و چقدر این حس زندانی بودن و خفه بودنی که گفتید رو درک میکنم.....

وای دقیقا درکت میکنم چون منم دوتا بچع دارم و سر کارم میرم تازه روزای تعطیل کارمون ده برابر همش باید رو دور تند باشی منم خیلی کم‌میارم بچمم روزایب ک خونم همیشه بهم میچسبه ولی هروقت شوهرم خاسته رد نکردم خیلیییی کم پیش میاد رد کنم منم ازشدت خستگی روزها پاره میشما ولی دلم نمیاد ردش کنم تاالان ک ۷ ساله باهم زندگی میکنیم دو سه باری شده ردش کردم ولی اونم خیلی درکش بالاس درکم میکنه ولی حالا شما چون چندروزم نبودی شوهرت میخاسته نباید اینقد عصبی میشدی بالاخره اونم نیاز داره شاید نمیتونسته صبرکن تا موقعیتش پیش بیاد

وقتی میبینی بچت گریه میکنه واون محل نمیده،بیخیال کاروزندگی شو،برو بچتو بعل کن،وباورکن اسیبی که اون لحظه دعوا به بچت میزنه هیچی نمیزنه
کاش اون لحظه کاروول میکردی ومیرفتی سراغ بچت وبه شوهرت فردا گلگی مبکردی وامشب هیچی نمیگفتی
البته اثرات خستگیم هس

خواهر خیلی ببخشیدا خیلی مقصری ک تو دعوا چیزی پرت میکنی داری ب شوهرتم یاد میدی پس فردا دعوای بدتری شد یچیز خطرناک میندازه سمتت و برا بچت خطرناکه

و داستان تکراری همه مردها... دفعه قبل که با همسرم دعوام شد اونم سر یه موضوع الکی، با دستش کیف و بارونی قشنگمو تیکه تیکه کرد🫠🫠

ادامه تایپیک


به خدا قسم که پسرم این دوروز خونه بابام خونمو فاسد کرد اصلاااااا پیش هیچکس نمی رفت نه خواهر برادرم بابام فقط به من می چسپید اگه تکون میخوردی گریه میکرد احساس خفگی وزندانی بودم بهم می داد روانی شدم به ابالفضل از دستش بس عاجزنالی کردم گفتم یا من بمیرم دیگه نمی تونم تحمل کنم چه غلطی کردم گفتم برم خونه بابام از دماغم درش اورد اخه منم نیاز دارم یه تانیه راحت بشینم یکی متل کوالا بهم نچسپه احساس راحتی کنم دیگه عصبی شده بودم امشب واقعا دیگه منفجر شدم کلا

منم این استندو دارم ببین😎😎😬😬
ولی خب شوهر منم وقتی با من قهر میکنه پسرم هرچی گریه کنه تحویل نمیگیره .خصلت همشونه🤣🤣🤣

تصویر

عصبانیتت حفظ کن وقتی عصبی هستی چیزی ننداز خدایی نکرده میخوره ب جای بدی یا تو سر بچه ها یا همسرت کار خوبی نیست
جیغ بزن داد بکش اعصابت اروم بشه

سوال های مرتبط

مامان گل پسرها و بانو مامان گل پسرها و بانو ۱ سالگی
باز من امدم با یه دل پر از گله 🥲
عصر با همسرم قرار شد شب بیاییم بیرون حالمون بهتر شه😏 ساعت 6ونیم بیدارش کردم تا ۷تو جاش بود من تند تند یه بچها رسیدم گفتم واسم یه کاپوچینو درست کن یکم سرحال شم با هزار مکافات بلند شد گقتم. نمیخواد ولش دیرمیشه من بدم میاد ساعت 8به بعد برم بیرون ساعت 7ونیم بود گفت اوکی بریم من میخواستم کیفو بردارم دیدم رفت تو حموم🤐
اولش با شوخی و خند گفتم بیا بیرون امدیم میری دیروز حموم بودی حالا چند ساعت دیر تر برو طر عین ناباوریم رفت جفت بچها خودشون خراب کردن هم بهار هم شهریار 😮‍💨رسما عصبی شدم رفتم ابگرمکن و خاموش کردم برق حموم هم خاموش کردم رفتم تو اتاق رختخواب هارا پهن کردم بچهارا تمیز کردم گوجه گذاشتم واسعه املت خونه را جارو مردم امد بیرون کلی داد و بیداد کرد منم کم نیاوردم کلی با هم دعوا کردیم این وسط پسرم خیلی رو مخم بود و ابجیشو میزد مجبور شدم بزنمش و دکمه ی من از همینجا خاموش شد همسرم تو حال بود من تو اتاق خواب شهریار داشت گریه میکرد شدید و من نمیتونستم از جام بلند شم اونم فک میکرد بچه پیش منه شاید یه ربع این بچه یه نفس گریه کرد و نیومد نگاه نکرد واقعا با من یا تو تخت داره گریه میکنه خلاصه بچه 20روزه رو به کبودی بود تونستم بلند شم شالمو سرم کنم کلیدو برداشتم امدم از خونه بیرون فقط گفتم دیگه کم اوردم
بخدا کم اوردم
الان میایین میگین خودت خواستی باردار نمیشدی
من گ. و. ه خوردم واقعا حالم خوب نیست کم اوردم زیر این همه فشار پسرم 3سالشه روانیم کرد با کاراش دخترم یکسالشه همش بغل میخواد پسرم کوچیکم کولیک و رفلاکس شدید داره دارم به خودکشیوفکر میکنم ولی بچهامو چیکار کنم یه حموم رفتنش شد جرقع واسعه از هم پاشیدن من