۷ پاسخ

واااا بچه رو میدی به شوهرخواهرشوهرت
والا من که دست هیچکس نمیدم هزارتااتفاق ممکنه بیفته
اصلا اصلا بچه رو نده هیچوقت
به چشماتم اعتمادنکن ازمن بشنو

من نمیدونم چرا مردا خانواده شونو میبینن جوگیر میشن لج ادمو درمیارن

واقعا از بس ادم میشنوه از اینور اونور من دیگه به چشای خودمم اعتماد ندارم
هرجا میری بچتو حتما با خودت ببر و به کسیم اعتماد نکن

حالا من خواهر شوهرام میدونن این اخلاق و ندارم که بچه رو بدم ببره کسی خواهرشوهرم گفته چرا بچه رو اوردی حالا یهو دعواشون میشه باهم زنگ زد به شوهرم منم داشتم غر میزدم گفت چشه مونا برا بچه شوهرمم گفت حالا میایم اونجا

چه شوهر بی خیالی داری😐

من مادرشوهرم دیروز اومد خواست بچمو ببره گفتم شرمنده نمیاد گفت چرا گفتم دوست ندارم تنها جایی بفرستم یکی دوبار با اصرار برده بودش دیدم انگار میخواد براش عادت بشه گفتم همین الان جلوشو بگیرم یعنی اگه هزارتا کار داشته باشم دوست ندارم بچمو ببره

بچتو بدی دست شوهر خواهر شوهر😲

سوال های مرتبط

مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۱۷ ماهگی
سلام مامانا من دوروز پیش پسرم هی نا ارومی میکرد بدنش گرم شده بود گفتم حتما از دندونه خلاصه ما رفتیم خونه خواهر شوهرم یه دوروزی اونجا بودیم دیدم پسرم دیگه داره استفراغ میکنه همش بیحاله همش خوابش میاد بدنشم گرم استامینوفن دادم بهش حمامش دادم گفتم شاید سرحال بشه خواهر شوهر خنگولم هی میگفت سشوار نکش براش گفتم بچه تمام بدنشخیسه سرش خیسه چرا سشوار نکشم نه خوب نیست هی چرت پرت گفتن منم گفتم بچم مریض میشه اینجوری دیگه سشوار زدم موهاشو خشک کردم احساس کردم خواهر شوهرم از لج میگفت نکش سشوار خلاصه پسرم باز دیدم بیحاله گفتم بچمو ببرم دکتر هی میگفت نه واسه دندونشه تو چقدر ترسویی چرا زود بچه رو میخواین ببرید هی میگفت من دوتا بچه بزرگ کردم گفتم قرار نیست چون دوتا بزرگ کردی همه چی بارت باشه خلاصه گفتم من میدونم از دندون نیست اخه بقیه دندوناشم که در اومد این جوری بد حال استفراغ نداشت .بدن بچم داغ .منم صبح ساعت ۶صبح اماده شدم ماشبن گرفتم اومدم خونه خودم گفتم اگر اونجا باشم با حرفای خواهرشوهرم یه کاری دستش میدم زنیکه گاوتا ظهر دیدم چند بار باز بالا اورد زنگ زدم شوهرم پاشو بیا پسرم یه چیزیش هست نیای خودم میبرمش بیمارستان خلاصه اومد بردیم گفت بچه ویروس گرفته امپول بتامتازون زدشربت ضد استفراغ داد با استامینوفن تو دلم فوش خواهر شوهرم میدادم که گوخوری زیادی میکرد خلاصه اصلا به حرف کسی نباشید .خودتون تو مریضی بچهاتون دست یه کار بشید نزارید کسی تجویز الکی بده
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱۳ ماهگی
این استند رو سه سال پیش خریدم ۱۸۰ الان چندین برابره
تازه انقد اعصابم بهم ریخت عصبی شدم زدمش به شوهرم خورد شد کلا هم چوپش هم شیشش گوشی نوکیا شوهرمم زدم زمین باتری و درش هرکدوم یه طرف رفتن


پنج شنبه ظهر با دوتا بچم رفتم خونه بابام روستا امشب شوهرم اومد دنبالمون اومدیم خونه خودمون چون فردا صب باید برم سرکار همین رسیدم کلی وسیله بود درش اوردیم یه سره خودمو دخترم رفتیم حمام دخترم حموم کردم فرستادم بیرون دوباره پسرمو حموم کردم دادمش دست شوهرم که پوشکش کنه بعد خودم حموم کردم اومدم بیرون شوهرم گفت چرا حموم کردی من می خواستم امشب گفتم من خسته خوردم امشب کلی کار دارم یه تریلی لباسه باید بشورم اومد رفت پیش تلوزیون سرشو کرد تو گوشی هزارتا چی تو حیاط و خونه ریخته بود می خواستم جمع جور کنم پسرمم متل زالو به ادم می چسپه ولت نمیکنه همش گریه گریه گریه نق نق نق که بیا بغلم کن من رفتم لباسا بریزم تولباسشویی طوری بچم دتبتلم گریه کرد که دیگه اعصابم بهم ریخت شوهرمم تکون نمیخورد از جاش فقط نگاه گوشی میکرد سر لج اینکه من امشب پابش ندادم منم یهو چنان بهم ریختم که اینارو شکوندم دعوامون شد هزارتا بد بیراه بهم گفتیم به همدیگه وخانواده ها مون
گفتم تو با من لجی مگه با بچتم لجی
این خودشو کشت بس گریه کرد حداقل پاشو برش دار