۱۹ پاسخ

اولا این‌جوری بودم اما چند سالیه جاشو به عصبانیت داده ینی یه جوری طرفم با حرفام پودر میکنم مات و مبهوت میمونه

منم اینجوری بودم
الان نیستم دیگه می تونم طرف رو کن فیکون کنم

ولش کن همون بزا معصومومظلوم باقی بمونی منم قبلااینجوری بود الان شدم سگ هاری چشت نبینه 🤣🤣🤣
قرارشد عکس طی اسپری دارتوبفرستی یادت رف

سحر من اول یه دور گریه میکنم به دل سیر بعد دیگه روشن میشم مثل یه بمب فقط میگم🥴😂😂😂

عهه منم که🥲🥲راه پیدا کردی به منم بگو🫠

دقیقا و من ک نمیتونم درمقابل ظلم چیزی بگم و خس میکنم فلجم

سحر گریه ک می‌کنی همزمان تو وجودت احساس ترس هم داری و استرس

تنها نیستی منم اینجور ولی جدیدا وقتی می‌خوام حرف بزنم گریم میگیره سعی میکنم نفس عمیق بکشمو حرفامو بزنم

منم گریه ام میگیره هم صدام میلرزه هم دستام مغزم یه دفعه هنگ میکنه از همه بدتر اینکه طرف مقابل آدم فکر میکنه داری مظلوم نمایی می کنی (چون گریه ات گرفته)خیلی بعد اون لحظه نمیتونم حرف بزنم بعد تا چند روز با خودم درگیر کاش اینو اونو میگفتم.

منم دقیقا همینجوری هستم سحر

منم🥺🥺🥺

کاش در مقابل بعضی ها میتونستم قشنگ جوابشونو بدم بفهمونمش ناراحتم

وای سحر از دیشب از دست یسری رفتارها و تفاوت گذاشتن های یه ادمهایی،اینقدر حرص خوردم و تو ذهنم مرور میکنم
تا صبح از خواب بیدار شدم همونجور تو ذهنم مرور میشه

🥺🥺🥺آخی چقدر معصوم و قشنگی

منم‌همینم
مخصوصاااا با شوهرم
بجاش بعدا ک شوهرم میره بیرون شروع میکنم پیام دادن😂تو پیام خیلی شاخممم😂
همیشه بعد بحث خندش میگیره میگه بزا من برم بیرون تو حرفاتو بزن

سحر جان اینجور مواقع خودت رو یه بیشگون بگیر
به من که خیلی کمک میکنه
انگار یه تلنگر هست برام

منم اینجوری بودم، الان بهتر شدم. صدام می‌لرزید و اشکام میومد پایین. بعد از مشکلاتی که پشت سر گذاشتم انگار شهامتم بیشتر شده.

خب اینکه بد نیست بلخره طرف مقابل میفهمه که تو به شدت ناراحت شدی که داری گریه میکنی شاید به خودش اومد من همین گریه هم نمیتونم بکنم جواب هم نمیتونم بدم فقط مات و مبهوت و سکوت این بدتره

منم دقیقا همینجوریم.
خیلی بده
ولی واکنش بدنه ب ناراحتی و‌خشم

منم همینم شوهرم میگه بزدل نباش حرفت بزن چرا گربه می‌کنی دست خودم نیس اصلا

سوال های مرتبط

مامان نوتلا توت فرنگی مامان نوتلا توت فرنگی ۲ سالگی
یه درد و دل آخر شبی🥲
این چندروز تو مرحله ای از زندگی ام که یکی بهم بگه تو میزنم زیر گریه.سر هرچیزی گریه میکنم.بچه هام جفتشون مریضن منم دست تنهام.از امروز بخوام بهتون بگم از صبح تا الان ۲۰تا پوشک عوض کردم.پسرم کلی بالا آورده.جفتشون جیغ و گریه.نه صبحانه خوردم نه ناهار.۷شبم پسرمو بردم بیمارستان دارو دادن.اومدم خونه هنوز شام ندارم.پسرم رو پامه.دخترم تو گهواره.همسرم هنوز نیومده.دارم از گشنگی میمیرم ولی پسرمو میذارم زمین گریه میکنه.بغل هیچکس نمیرم جفتشون شدیدا شدیدا وابسته منن.حتی بغل همسرم نمیرن.امروز به خیلی چیزا فکر کردم.به اینکه ای کاش نزدیک مامانم بودم.ای کاش مادرشوهرم یه غذا درست میکرد وضعیت منو دیده.حداقل میاورد برام که معطل نمونم.اونم از هرشب.حداقل یه شب که فکر نکنم چقدر غریبم.آدم پرتوقعی نیستم ولی مواقعی که کسی مشکلی داره دستم به خیربوده.غذا فرستادم احوال پرسیدم.خیلی دلم پره.
میشه دعا کنین از عمق وجودتون بچه هام زود خوب شن؟من یه مادرم که این روزا دارم جون میدم.با بغض و گریه باهمه حرف میزنم.دعا کنید خدا بهم صبر و طاقت بده