یه درد و دل آخر شبی🥲
این چندروز تو مرحله ای از زندگی ام که یکی بهم بگه تو میزنم زیر گریه.سر هرچیزی گریه میکنم.بچه هام جفتشون مریضن منم دست تنهام.از امروز بخوام بهتون بگم از صبح تا الان ۲۰تا پوشک عوض کردم.پسرم کلی بالا آورده.جفتشون جیغ و گریه.نه صبحانه خوردم نه ناهار.۷شبم پسرمو بردم بیمارستان دارو دادن.اومدم خونه هنوز شام ندارم.پسرم رو پامه.دخترم تو گهواره.همسرم هنوز نیومده.دارم از گشنگی میمیرم ولی پسرمو میذارم زمین گریه میکنه.بغل هیچکس نمیرم جفتشون شدیدا شدیدا وابسته منن.حتی بغل همسرم نمیرن.امروز به خیلی چیزا فکر کردم.به اینکه ای کاش نزدیک مامانم بودم.ای کاش مادرشوهرم یه غذا درست میکرد وضعیت منو دیده.حداقل میاورد برام که معطل نمونم.اونم از هرشب.حداقل یه شب که فکر نکنم چقدر غریبم.آدم پرتوقعی نیستم ولی مواقعی که کسی مشکلی داره دستم به خیربوده.غذا فرستادم احوال پرسیدم.خیلی دلم پره.
میشه دعا کنین از عمق وجودتون بچه هام زود خوب شن؟من یه مادرم که این روزا دارم جون میدم.با بغض و گریه باهمه حرف میزنم.دعا کنید خدا بهم صبر و طاقت بده

۱۰ پاسخ

خداکنه به حق حضرت زینب هردوشون باهم خوب بشن
پارسال باربد ایجوری اسهال استفراغ گرفت یدونه بود تازه ما بیمارستان بستری بودیم درگیر غذا پختن و فلانم نبودیم من مرگو جلوی چشمم دیدم
شما که هردو باهم‌مریض شدن
انشالله هرچه سریعتر لباس عافیت بپوشن

عزیزم در اینجور مواقع شیک و مجلسی برای خودت غذا سفارش بده چرا خودت رو گشنه نگه می‌داری مگ بچه هات یادشون میمونه یا شوهرت یادش میمونه یه روز تمام لب ب هیچی نزدی
می‌رفتی برای خودت جیگر میخریدی یه دل سیر عوض منم میخوردی ک چندین وقته جیگر نخوردم

عزیزم درکت میکنم ایشالا که بچه ها زودی خوب بشن حال خودتم بهتر بشه

چقد این پیام ک نوشتی ب دلم نشست چقد حس و حال منو حرف دل منو زدی ولی بدون این روزا میگذره اینقد این شبای پراز استرس و بی خوابی اومد و رفت فقط باید خودتو قوی بگیری غذا و میوه بخوری جون داشته باشی مراقبت کنی

اخی عزیزم درکت میکنم خیلی سخته پاشو شده ی شکلات بزار دهنت یکم قندت بره بالا ک کمتر فشار بیاد بهت

عزیز دلم خسته نباشی واقعن خدا قوتت بده ای کاش نزدیکت بودم یه کاری از دستم برمی‌آمد برات انجام می‌دادم منم خیلی دست تنهام یه روزایی تا غروب وقت نمیکنم یه چایی بخورم قشنگ حالتو میفهمم

پایانه شبه سیاه سفید است..این روزها هم تموم میشه.و دوباره با بچه های عزیزت میگی و میخندی و بازی میکنی

عزیز دلم
بچه ها کوچیک بودنی مریض شدنشونم خیییلی سخته🥺🥺🥺

الهی عزیزم
میفهمم چی میگی من با ی بچه دارم میمیرم دوتا بچه داشتن واقعا سخته وقتی هردوشون کوچیک باشن الان مریضم هستن حتما ببرشون دکتر بیمارستان نرو ان شاءالله زود خوب شن گلم خدا بهت صبر و تحمل بده خدا دل یکی رو مهربون کنه برات تا دست کمکت باشه

الهی قربونت برم عزیز ایشالا زوده زود بچه هات خوب شن و حال دلتم خوب شه

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
دیگه حالم داره از بچه داری بهم میخوره
نمیخوام ناشکری کنم ولی قشنگ دستی دستی خودم گند زدم تو اعصاب و روانم با بچه دار شدن
الان چند هفتست میگه خودم غذا بخورم نمیذاره کسی بهش غذا بده، خودشم اینقدر کم غذا میخوره که از گشنگی نمیره، دیروز نه ناهار خورد نه شام، امروزم یه مقدار کم صبحانه خورد، با باباش رفتن پیاده روی که مثلا گشنش بشه بیاد خونه، لب به غذا نزد
منو بگو تو این اوضاع اقتصادی سعی میکنم براش چیزی کم نذارم و تنوع غذایی بدم اما دریغ از یه قاشق غذا خوردن
از اونطرفم همیشه دهنش بازه داره سر چرت و پرت گریه میکنه، تا حدیه که من صدای گریه میشنوم حالم بهم میخوره، مگه میشه بچه اینقدر لجوج؟
آزمایش بردم هیچ مشکلی نداره ولی نه خواب خوبی داره، نه خوراک داره، نه قد میکشه نه وزن میگیره، همشم در حال گریه زاریه
نمیدونم تاوان کدوم گناهمو دارم میدم
اگه بچه ی آروم و خوش غذایی دارین روزی هزار بار خدا رو شاکر باشین
دور و بریامم هی میگن یه بچه ی دیگه بیار اونو میبینه خوب میشه
یعنی تا اینو میگن دلم میخواد بزنم تو دهناشون، همینم مونده با طناب پوسیده ی اونا برم تو چاه، یه دونه آوردم بعد از دو سال و نیم هنوزم نه خواب دارم نه آرامش، تو این بلبشو فقط بچه دومو کم دارم
#پوشک
#فرزندپروری
#جیش