سوال های مرتبط

مامان فندقم👶🏻💙 مامان فندقم👶🏻💙 ۱۴ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
دوستان من اکانتم مسدود شد و برا یادگاری دوباره تو اکانت جدیدم خاطراتمو نوشتم
مامان تربچه 🫜 مامان تربچه 🫜 ۷ ماهگی
سلااام
من ۶ ماه از زایمانم گذشته و میخوام تجربه مو براتون بذارم
پارت اول. اول بگم من به شدت از زایمان میترسیدم و ما های اخر از استرس یا خواب نداشتم یا خوابشو میدیدم. من سزارین اختیاری بودم بیمارستان نیمه شعبان کرمان. من یکم فروردین زایمان کردم و کلا اون روز دو نفر زایمانی بود که اولی من بودن صبح ساعت ۶ رفتیم بیمارستان کارای اداری که انجام شد رفتیم بالا بخش خلوت بود اول ازم نوار قلب گرفتن دو بار بعد بهم لباس دادن و پرستار اومد اومد آنزیوکت وصل کنه که این قسمت برای من خیلی دردناک بود چون دفعه اول دستم یه مقدار تکون خورد خراب شد و مجبور شد درش بیاره دفعه بعد هم چون رگمو پیدا نکرد آنژیوکت سایز بزرگ زد و دردناک بود و توی این تایم شوهرم مامان بابام و مادر شوهر پدرشوهرم کلا کنارم بودن یکم بعد از وصل کردن آنژیوکت یه چیزی توی سرم بهم تزریق کرد و بعدشم صدام زدن برای اتاق عمل اون لحظه نفسم تنگ شده بود از استرس طپش قلب شدید داشتم مخصوصا اینکه یه نفر اومد با ویلچر ببرتم و گفتن خداحفطی کن همسرت نمیتونه بیاد