یک هفتس پسرم مریضه قبلشم اون یکی مریض بود تموم مدت خودم دست تنها بود۵شب نخوابیدم دیشب ۵صبح خوابیدم بخاطر تبش ‌۸صبح بیدار شدم خودمم مریضم دکتر بردم دست تنها خلاصه اینقد تو این مدت تحت فشاربودم
امروز خانواده شوهرم بعد یکسال قطع رابطه اومدن پدرشوهزم بشدت سرد بود بعدازاون ناپدریم اومد و باارشا هی بحث میکرد خلاصه تحملم تموم شده بود تااینکه زنگ‌ زدم شوهزم شام بفرسته چون مامانم بودش تا شام اوردن آرشا شروع کرد اذیت کردن و خوابیدن رو جعبه که کسی حق نداره بازش کنه آیهانم گشنه بود ی تیکه بهش دادم باز گریههههه که چرا بهش دادی مامانم که ازظهر پیشم بود گفت اشکالی نداره ما میریم خونه بعد که بچه هات اروم شدن شام میخورن ‌و رفتن
یهو عصبی شدم نمیدونم چرا بخدا ۵سال هربلایی خواست سرم اورد از شکوندن وسیله و تلویزیون تا کلی ریخت و پاش همین چند روز پیش ی سطل اب خالی کرد تو پذیرایی ‌‌و‌مجبور شدم همه فرشازو جمع کنم و دو ساعت وقت بزا خشک کردن اب بذارم ولی هیچوقت عصبی نشدم امشب خیلی عصبی شدم اییییینقد داد زدم چندبار رو باسنش زدم دستشو کشیدم اخرم انداختمش تو اتاق تاخوابید
دارم ازغصه میمیرم میدونم همه فکرمیکنید ماهم آدمیم خستمون میشه ولی کجاش منطقیه این رفتار با بچه؟یادش میره نه نمیره بچه بزرگ‌شده جبران کنم؟ازاین ناراحتم که دارم میسوزم ایییییینقد که دلم نمیخواد فردا ببینمش و دلم میخواد برخلاف میلم فردا باز دادبزنم تا سبک بشم
چیکار کنم ارومم میکنید؟من خیلی خونسردم خیلی خوب بودم مهربون و باحوصله
میدونم امشبم نمیخوابم چون باید بالاسر بچم بشینم تبش بالا نره میدونم باز خستم میشه همین الان گشنم ولی بخاطر گشنگی ارشا نمیتونم چیزی بخورم میدونم همه ب اینا باعث میشه فردا بهتر که نه بدتر بشم

۱۷ پاسخ

عزیزم ناراحت بودی نه از بچه از خانواده شوهرت از اینکه سرد رفتار کردن کلا تحت تاثیر یه جو منفی بودی سر بچه دیگه طاقتت تموم شد
تو‌در حقیقت داشتی اطرافیانتو تنبیه میکردی تو ذهنت…
از کوره در رفتی

این واسه هممون پیش میاد حتی عذاب وجدان شدید بعدش.. بخدا درکت میکنم خیلی خیلی بده


شما یکی از صبورترین و با حوصله ترین مامانهایی من از خیلی وقت پیش دارمت و تاپیکاتو میبینم
واقعا گاهی از صبوریت تعجب میکردم ( من خودم خیلیییی دل به دل بچه میدم ولی شما رو میدیدم تو دلم میگفتم زیاد لوسش میکنه😄)

فردا از دلش دربیار عزیزم💙

ماشالا بهت. ۵ شبه نخوابیدی فقط یه بار از کوره در رفتی . من یه شب نخوابم دین و ایمون مو میبازم و به شدت عصبی میشم. هروقت بچم تب میکنه دارو میدم گوشیمو تنظیم میکنم یک ساعت یکبار زنگ بزنه. اینجوری استراحتم میکنم حواسمم به بچه هس

خداصبرت بده کن بودم لهش میکردم شوخی کردم عزیزم امابخداآدم روازخودش بیخود میکنن حقش بودبجاش محبتم میکنی سخت نگیر خیلی وقته پیدات نبود خبری ازت نبودمیامدم

خوشبحالت خیلی صبوزی من یه درصد صبر تو رو ندارم

تو حق داری.من با یه بچه خسته میشم.چه برسه با دو تا بچه.
منم توی بچه داریم دست تنها بودم همیشه.
کاملا حق داری عزیزم.امیدوارم بچت زودی خوب بشه و استراحت بهتری داشته باشی تا آرامش پیدا کنی

اخی بمیرم برات
ب نظر من ارشا رو بیدار کن شامشو بده خودتم شام بخور بعدشم بخابونش
برا کوچیکه که تب داره هم یکسره بیدار نشین ساعت بذار هر یک ساعت یا دو ساعت تبشو چک کن
که کمتر اذیت شی گلم

چقددددر درکت کردم دختر منم یه سری اخلاقای اینجوری داره تازه برای من ۷ سالشه

عزیزم حق داری چند شبه نخابیدی استراحت نکردی تحملت تموم شده هممون مادریم و مسئولیت بزرگی رو دوشمونه طبیعیه بعضی وقتا کم میاریم، پسر منم وقتی یکیو میبینه لجبازی می‌کنه
فردا که بیدار شد از دلش دربیار

فردا راجب رفتارت و اینکه اشتباه کردی باهاش صحبت کن و ازش معذرت خواهی کن و قول بده بهش که مامان خوبی باشی براش و در هر صورت خیلی دوسش داری حتی وقتی ناراحت و عصبانی هستی و داد میزنی، ولی فقط یکبار باهاش حرف بزن در مورد این موضوع و هی کش نده.

خودت رو سرزنش نکن. همه ما یه روزای اینطوری داشتیم. من همیشه میگم بی خوابی دین و ایمان آدم رو میبره. کاش مادرت میموند پیشت حداقل امشب . واقعا احتیاج به کمکی داری. که یکم ذهنت استراحت کنه. پسر منم تو مهمونی ها واقعا اذیت میکنه. تو هرکاری دخالت میکنه.

اول اینکه ان شالله نی نیت زودی خوب خوب بشه.دوم اینکه خدا قوت خیلییی سخت نگیر بچه ها دلشون پاکه فراموش میکنن با ی بوس و بغل حله🫂♥️

خسته نباشی عزیزم واقعا دوتا بچه باهم سخته
کسی نیس که کمکت کنه مادری ،خواهری و ........؟؟؟؟

عزیزم اصلاخودتوسرزنش نکن،هم جسمی خسته بودی،هم روحی،خب همه ما مادریم بااین همه مشغله ،ی روزی واقعاکم میاریم کاری و رومیکنیم که بعداپشیمون میشیم عذاب وجدان داریم🥲 صب ک بیدارشد ی معذرت خواهی و ی تووضیح کوتاه همه چی و‌دروست میکنه بچه ها اصلا هیچی و بدل نمیگیرن اصلابهش فک نکن امیدوارم زودخوب بشید وفردام روزخوبی و باهم بگذرونید🍀

واااایییی شیما جان چقدر هم دردیم
اینایی گفتیو هفته پیش تجربه کردم
بچه های منم جفتشون سرماخوردن ده روزه هممون مریضیم هر روز مطب هرشب بیمارستان یه شب واسه تب یه شب واسه بخور زدن یعنی داغون شدم
بعد هفته پیش ما یه بنایی مختصری تو‌خونمون داشتیم که خیلی خونه کثیف شد همه جا خاک و گچ بود که تو همون گیرودار بچه هام مریض شدن که اونم مقصرش خواهرشوهر احمقم بود بااینکه میدونست پسرش مریضه اومد خونمون بچه اش تو صورت یچه هام سرفه کرد همون شب جفتشون نصف شب مریضی شون شروع شد صبحش بیدار شدیم شوهرم رفت سرکار من موندمو خونه به شدت کثیف و بهم ریخته دوتا بچه مریض که یکسره گریه و نق نق میکردن نه دارو میخوردن نه غذا فقط گرررررررریههههههه
بعدش باهم دیگه دعواشون شد شروع کردن جیغای وحشتناک زدن منم یهو واقعا مغزم رد داد هی جیغ زدمو خودمو زدم بعدش بچه‌هامو زدم انقدر عصبی بودم که خدا میدونه خیلی حالم بد شده بود واقعا دست خودمم نبود هنوزم بچه هام خوب نشدن من هنوزم روانم آروم نشده ولی واقعا عذاب وجدان گرفتم هنوزم یادم میاد از خودم بدم میاد چرا باید انقدر وحشی بشم که بچه طفل معصومم رو بزنم طفلیا مریض بودن دست خودشون نبود
بیشتر از خواهرشوهر احمقم عصبی بودم که نفهم پاشد اومد بچه هامو مریض کرد

عزیز دلم خب راستش حق داری خسته باشی و عصبی،حالا اتفاق افتاده دیگه سعی کن روش دست بلند نکنی یه روش های دیگه برا جریمه کردنش بزاری مثلاً کارتون نبینه چند ساعت یا یک روز،نمیشد از مامانت کمک میگرفتی؟یا همسرت

عزیزم نزدیک پریودی نیست ی هفته قبل پریود اگه خیلی عصبانیت تو این زمان زیاد میشه برو دکتر

عزیزم تو درسته مادری همه حرفات درک میکنم ولی تو رباط نیستی ادم بعضی اوقات کم میاره .
مطمئن باش اونم یادش میره ما خودمون بچه بودیم بزرگ شدیم بازم خانوادمون دوس داریم میگیم عیب نداره مادرمه پدرمه .
توم عصبی بودن امروزتو بزار ب پای خستگی این چند وقت

سوال های مرتبط

مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۵ سالگی
خانما من باز سوال دارم این یکی مهمه اکثرا میدونید که آرشا حدود یک سال و ۲ماهه که خودش رو نگه میداره و دسشویی نمیره کلی هزینه کردیم برامشاوره کودک دکتر و حتی از تهران هم مشاوره انلاین میگرفتم و متخصص اطفال ویزیت میشدم خلاصه هیچ درمان نشد و فقط پیدرولاکس استفاده میکنه دوستان ارشا یبوست نداره و درست قبل از این اتفاق ی مدت اسهال داشت الانم مدفوعش خمیریه و شله طوری که از لباسش میزنه بیرون هربار قول میدم بره دسشویی ولی باز میزنه زیرش قصه و شعر و حایزه جواب نیس امروز بردمش بازار و اسباب بازی ک دوست داره نشون دادم و گفتم اگه امروز خودت رو نگه نداری میگیرمش ولی باز کثیف کرد خیییییییلی بد امشب عصبی شدم هم داد زدم هم تمام خوراکیا و اسباب بازی محبوبش رو جمع کردم و از مهد رفتن محرومش کردم گفتم تا وقتی که دسشویی نری اوضاع همینه ولی انگار زیاد ناراحت نشد گفت باشه و شروع به نقاشی کردن کرد بخدا خستم ملین میدم ولی نمیره ده تا شلوار کثیف میکنه ولی دسشویی نمیشینه قصری هم گرفتم توالت فرنگی هم داریم ولی…چیکار کنم چاره ساز باشه دیگه چیکارکنم بخدا هیچی به ذهنم نمیرسه
مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام، مامانای شهرکردی میخام یه دندانپزشک اطفال خوب بهتون معرفی کنم چون چن وقتی بود خودم دنبالش بودم و پسرمو پیش چن تا دکتر برده بودم و موفق نشده بودم دندونشو درست کنم، تقریبا دوسال پیش با بیهوشی هشت تا دندوناشو درست کردیم ولی الان بازم دوتا دندون خراب داشت که یکیش به عصب رسیده بود و یکیش ترمیمی بود، من خیلی نگران اون دندونش بودم که به عصب رسیده، دنبال یه دکتر خوش اخلاق و باحوصله بودم که ارتباط خوبی با پسرم برقرار کنه چون خیلی استرس میگیره، بعد از اینکه سه چهارتا دکتر بردم که یکیش از نظر اخلاق و رفتار با بچه صفر بود و نمیدونم چرا اینطور افراد پزشک اطفال میشن و یکیشونم گفت ریسک نمیکنم بیار با بیهوشی درست کنم و یکی دیگشونم گفت ببر پیش کسی دیگه چون فکر نکنم بذاره براش درست کنم، خلاصه که سه چهار ماهی گذشت تا اینکه دکتر صادقی که دندونپزشک خودمه، دکتر ناهید مقصودیو معرفی کردن، دو روز پیش بردم پیشش، معاینه کرد و گفت بذارید همین امروز امتحان کنم ببینم میذاره واسش درست کنم یا نه، انقققد این دکتر با حوصله و خوش اخلاق بود که حتی آمپول بیحسی رو که زد اصلا پسرم گریه نکرد و در حین کار جوری با بچه رفتار میکرد و حرف میزد که پسر منکه خیلی حساسه و خیلی استرس داشت گریه نکرد، پزشک اطفال باید اینطوری باشه، خلاصه گفتم بهتون بگم اگه مشکل منو دارید بچتونو ببرید پیش ایشون❤️
مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۸ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه