۴ پاسخ

ارهدهمین جمله ساده ک وظیفشون هست رو زیاد میدونن ولی ما خانوما زود خام میشیم و خوشمون میاد خداییش😅

خاک توسرشون کە همینم نمیگن .البتە دور از جون شوهر شما چون گفتە

بمونید براهم عزیزم😍😍😍

عزیزم چ حس خوبی بوده واقعا

سوال های مرتبط

مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۲ سالگی
تو تاپیک قبلی از بابام گفت این تاپیک میخام امروز را بگم
ویا از وقتی دنیا اومد کلا نااروم بود الانم ک بحران دوسالگی وحشتناک لجباز شده و اذیت میکنه کسی نگهش نمیداره مثلا جلو خودمم مامانم سعی میکنه نشون بده دوسش داره ها ولی همونم نمیتونه پیش میاد بد باهاش صحبت کنه منم سعی میکنم اصلا نرم اونجا چون تو بچگیم مامانم خیلی کتکم میزد البته بیشترش زیر سر بابام بودا از دست بابام عصبی میشد منو میزد
این چند روز دخترم به شدت اذیت میکرد دیشب با گریه خوابوندمش و خودمم خیلی گریه کردم و موقع خواب درد داشتم ولی حس میکردم مث همیشه معدمه صب خیلی حالم بد بود سر گیجه داشتم و سردرد حال تهوع شدید اصلا نمیتونستم از سرجام بلندبشم و درد تو قفسه سینه و پشت شونه هام گفتم معده اس بلندشم یه چیز بخورم دیدم نمیتونم فقط زنگ زدم شوهرم گفتم حالم بده اونم تا اومد دخترم فقط گریه میکرده و من از حال رفته بودم وقتی چشمامو باز کردم تو بیمارستان بودم دکتر اومد بالا سرم گفت دخترم شانس اوردی دفعه بعد ممکنه اینقدر خوش شانس نباشی و سکته کنی
و با همه اینا ممکن فک کنین مامانم ناراحت بود نه خیر فقط اومد گفت فک کردی چیزیت بشه کی این بچه را نگه میداره از ته قلبم دلم شکست و بابام ک حتی نیومد ببینه من مرده ام یا زنده
خدایا از زندگی خستم
#فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان #فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان #فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان
مامان لیانا مامان لیانا ۲ سالگی
سلام مامانا امید که حال دلتون خوب باشه
میخواستم یکی از تجربه های خودمو که بعد دو سالگی دخترم متوجه شدم باهاتون به اشتراک بزارم
من قبلا با دخترم خیلی حرف میزدم‌و توضیح میدادم که اینکار زشته و نباید انجام بشه اینکار خوبه خلاصه گاهی متوجه میشد گاهی نه یه بار که بردم دکتر برای چکاپ موقع معاینه حتی قد و وزن هم فقط جیغ زد و‌گریه میکرد چند ماه بعدش که دوباره رفتیم دکتر همون مطب دکتر بهش توضیخ دادم میخوان قد و وزن بگیرن و دکتر معاینه کنه نیم ساعتی طول کشید و این تایم بهش توضیح دادم وقتی نوبت دخترم شد مثل خانم رفت قد و وزنشو گرفتن و معاینه کردن دکتر هم بهش جایزه داد بخاطر خوش اخلاق بودنش همسرم گفت اگه راست میگی با توضیح‌دادن گریه نکرد برای آزمایشش هم آماده کن چون برای آزمایش هم مثل معاینه کلی گریه و جیغ میزد منم به دخترم میگفتم میریم پیش دکتر اینجا آمپول میزنه درد نداره تا دستت خوب بشه ببینیم و اینطوری توضیح میدادم روز آزمایش شد دخترم حتی نهدتمها نترسید نه جیغ زد نه چیزی پرستاره میگفت اولین بچه ای میبینم گریه نمیکنه خلاصه دیدم با آماده کردن ذهنش میشه هرکاری رو انحام بدیم بدون اینکه بترسه برای پوشک هم ذهنشو آماده کردم درحالی که قبلا یه بار اقدام کرده بودم و تو یه روز سه بار خطا داشت سرویس هم نمیرفت بعد اینکه ذهنشو من و اطرافیان آماده کردیم دخترم سه روز پیش گفت پوشک نمیخوام و منم نزدم و الان روز سومه بدون پوشکه یکبار خطا داشت این سه روز و‌اونم بخاطر کوتاهی من بود خلاصه تجربه من اینه با آماده کردن ذهن بچه ها بعد دوسالگی میشه کارای که سخته و ازشون میترسن رو بدون ترس انجام بدن و ما هرکاری کنیم از چیزی بترسیم اونا هم میترسن
مامان noyan مامان noyan ۲ سالگی
مهد کودک که میریم یه فضای خانه بازی داره که من اونجا هستم و اکثر بچه ها رو می بینم
یه پسر بچه هست که پیش دبستانی ِ

نه فرم لباسش مثل بقیه س نه رفتارش
از صحبت ها متوجه شدم که بچه طلاق هست و پدرش هم به شدت خشونت داره
امروز مادرش اومده بود به دیدنش
نگم این بچه شلوغ و حرف گوش نکن چقدر تو آغوش مادرش آروم گرفته بود و به همه میگفت ببینید مامانم اومده 🥹🥹

اینا رو گفتم
وقتی کسی میاد اینجا از زندگیش میگه از شوهرش میگه درد و دلی میکنه خواهشا براش نسخه طلاق نپیچید نیاد بگید من جای تو بودم ادبش میکردم میرفتم خونه بابام ولش میکردم مردک رو؟
قبل گفتن هر جمله ای اول نگاه کن ببین بچه داره
متوجه باشید هر تنش و ناراحتی و دوری بچه تو این سن از پدر و مادر خیلی بار روانی برای بچه داره
خواهشا کسی رو هوایی نکنید
اینو گفتم چون خیلی تو تاپیک ها دیدم ، خودمون هم می دونیم هر کدوم ما یه ایرادی داریم
گاهی بخاطر بچه هامون باید تو زندگی کوتاه بیایم  چون مسئول روان بچه هامون هستیم