۱۴ پاسخ

شوهر من بود نمیخندید یعنی منو میکشت

اگه مجرد بوده تا سرماه زن میگیره اگه متاهلم بوده بره خونه دعواش میشه که تو چرا بلد نیستی مث زن مردم باشی😂😂

منم یبار صبح زود بود خواب الود بودم فک کردم شوهرم درو باز کردم واسه صندوق صدقه بود ابروم رفت زود خودمو کشیدم کنار

الان مطمئن باش برا همکاراشم گفته دفعه بعد دعواست ک کی بیاد خونتون🤪🤣😂🤭

منو نمیگی همسایه جفتیم تو طول سال یه ماهم اینجا نیس یه روز از بیرون میومدیم اومدم داخل پشت سرم درو نبستم ک بچه ها و همسرم بیان داخل خودم رفتم تو اتاق لباسامو دراوردم یه شلوارک پوشیدم و تابم تو دستم بودهمزمان میخواس بپوشمش اومدم تو پذیرایی عاقاااا چشمتون روز بد نبینه در ورودی باز یه اقایی همراه با پسر همسایمون ک فک کنم 15سالش باشه اومده بودن پکیجشونو تعمیر کنن فک کنم روبروم بودن منم با یه سوتین و شلوارک و تاب ب دست😕😕😕😕 هول شدم من از اونا معذرت خواهی کردم و درو بستم 😂😂😂😂😂😂

😂😂😂😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣🤣من تا یکی دربزنه یالباس میپوشم یامانتو میرم یروز بچه هام ازبالا نگاه می‌کرد مامور برق در زد دخترم اومد گفت مامان عمو در میزنه گفتم کدام عمو گفت همون عمو دیگه گفتم حتمن برادرشوهرم هست لباس پوشیدم دویدم پاین رفتم درو باز کردم گفتم کجاس عمو دخترهمسایه گفت تو اون خونه س تاگفتم اونجا چکار میکنی دیدم مامور برق خجالت زده شدم

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

وای خیلی خوب بود🤣🤣🤣🤣

منم ازین کارا میکنم
یک شب رفته بودیم عقدی
مردا طبقه پایین، زنا هم طبقه بالا یک عقدی کوچیک بود
منم خاستم برم سرویس پریودم بودم فکر کردم شلوارم کثیف شده
با موهای باز و نیم تنه امدوم بیرون رفتم سرویس
یهو دیدم صداش شوهرم میاد یواشکی نگاه کردم دیدم اره صداش خودشه، داشتن میرفتن غذاهارو بیارن
دیگه وایستادم تا شوهرم رفت بعدم سریع رفتم تو خونه
اگه منو میدید همونجا خفم میکرد 🤣

یاد فیلم فروشنده افتادم.

🤣🤣🤣🤣
روز مامور گازه رو ساختی

وای😂😂😂😂😂شوهر شوهره شوهر

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه