۳ پاسخ

چرا سخت می گیریدبچه ت هنوز پنج سالشه همین که شلوار در نیاورده یعنی به حرفات گوش داده

حرص نخور.همینکه شلوارشو درنیاورده پیش دوستش یعنی فهمیده

همینکه شلوارشو جلوی دوستش در نیاورده ینی نتیجه داده

سوال های مرتبط

مامان شکوفه گیلاس 🍒 مامان شکوفه گیلاس 🍒 ۵ سالگی
سلام وقت بخیر
دختر من ۵ سالشه از پارسال با یکی دوست شد منم با مامانه دختره دوست شدم
هیچی اینا رفتن پیش دبستانی و اینا اون دختر خیلی شخصیتش با دختر من فرق می‌کنه برون گراس خیلی
دختر من درون گراس
از همون اول دختر من بی میل بود با دوستی با این بچه
همش بهش اخم میکرد جوابشو نمی‌داد
حالا الان پیش دو باهم هستن دخترم میگه مامان اذیتم می کنه همش میگه از اینجا راه نرو از این ور برو
دوست پیدا نکن من دوستتم هرکسی هم میخواد بره سمت دخترم نمیزاره میگه این بداخلاقه نرسد پیشش
حالا مادر اون دخترم همش زنگ ب من ک دخترم میگه چرا برکه دوستم نداری صداش میکنم جواب نمیده اخم می‌کنه
منم گفتم چون خیلی رفتارهای کنترل گرانه داره دخترتون
همش میاد از بچه من می‌پرسه با من دوستی منو دوست داری
بعد می‌گفت دختر من تازگیا اینطوری شده ولی برکه از همون اول ب بچه من اخم میکرد
منم گفتم باشه با کمک مشاور پیگیری میکنم
برکه خودش میگه دوسش ندارم مامان
حالا میگید من چیکار کنم از دو طرف تو فشارم
بگید با برکه چطور رفتار کنم
ب مادر اون چی بگم
روانی شدم🤕🤕
مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه