۸ پاسخ

چ مربیه اخه بهش بگو خودتم اینجوری اعتماد بنفس بچه نابود میشه خب ی ستارهم برا دختر شما میکشید واسه هرکار کوچولویی ک انجام داده

اصلا ناراحت نشو گلم خیلی از معلمان متاسفانه عقده ای هستن طرز برخورد با بچه ها رو بلد نیستن در حالیکه دکتر عزیزی تو صحبتاشون می گه وقتی بچه تو یه درسی کم گرفت بیشتر اونو تشویق کنید بگین براش مثلا آفرین 15شدی باش مشکلی نیست جبران می کنی میگه بیشتر تشویق کنید بچه هارو یعنی واسه همه لازم که آدما یه دوره ی روانشناسی رو باید بگذرونن تا طرز فکر همه روشن بشه ببین اصلا نقطه ضعف نده دست معلمش تو بیشتر بابچه ی خودت کار کن رو اعتماد بنفسش رو مهارتهایی که داره مهم خود بچه هست نه معلمان ، معلمان فقط بیست درصد رو آموزش بچه ها تاثیر دارن بقیه مونده به هوش و استعداد و تلاش بچه ، الان باحقوق چند غازی که به معلمان میدن هیچ گونه دلسوزی و وظیفه ای احساس نمی کنند در قبال دانش آموزان 😔ببخشید اگه متنم طولانی بود

الهی
اشکال نداره

تو خودتو ناراحت نکن مادری‌ چیز بدی نگفتی معلم بچت عقده ای بوده معلم خیلی مهمه هااا خیلی .
معلم پیش دبستانی دخترم یک زن عقده ای بود با بچه ها لج میکرد نسبت به شهریه ای که میدادید اونایی که اول مهر تصویه کرده بودن رو آدم حساب میکرد فقط 😂 اخمو بداخلاق خشک دخترم اصلا باهاش حال نمی‌کرد. بچه های دیگه هیچکدوم دوستش نداشتن. برعکس معلم کلاس اول به بعدش همشون فرشته بودن درقالب انسان دخترم عاشق مدرسه شونه و برای مدرسه لحظه شماری میکنه.
خواستم بگم ۹۹ درصد معلم مهمه

واقعا مربیش خیلی نفهمه اشکال نداره عزیزم اما سعی کن تمرین کنی دیگه اینکارو نکنی مخصوصا تو جمع چون بقیه ام یاد میگیرن دخترتو اذیت کنن والله مربی دختر من واسه همه بچه ها ستاره گذاشته حتی شده یدونه تا بچه ها بیشتر باهاش همکاری کنن

اره مربیش باید حداقل به همه یکی میدادع برای دلخوشیشوم ولی باز معلم پسرمن اینجور که ندیدم ولی خب موقعع ورود به کلاس یه عکسی زده به دیوار که چطوری بغل کنن همو یاسلام بدن😍 ممکه دیدم بامزه بود بنطرم

عجب مربی عقده ای داره

بله عزیزم هم کار تو اشتباه بوده و هم نربیش. اما خب یوقتایی آدم در لحظه تصمیم میگیره و ممکنه یه حرفی بزنه که بعدا پشیمون بشه. واس هممون پیش میاد.
حالا با دخترت صحبت کن، بهش اعتماد به نفس بده. بگو تو قشنگ قرآن میخونی. نقاشیات خیلی زیباس. جوریکه حرف دیروزتو فراموش کنه.
با مربیش هم صحبت کن. بگو بچها با تشویق و ستاره گرفتن، ترغیب میشن کارای خوب انجام بدن، نه با تنبیه اینکه ستاره نگرفتن

سوال های مرتبط

مامان ایلین مامان ایلین ۵ سالگی
ادامه تاپیک قبل .
گفت آدم باید حرفای دوطرف بشنوه شاید بچه شما دروغ میگه بچه آن دیگه بازی میکنن دعوا میکنن گفتم کاش تو همه مسائل مقید باشید حرف دوطرف بشنوین .چون خیلی چشمشون به دهن جاریم هست اینو گفتم .بعد گفتم اتفاقا دخترم اولش گفت به درخورده آنقدر پرسیدم که آخرش گفت اون زده دفعه اولش هم نیست بارها دیدم با پا بچه هارو میزنه دخترمنم چندبار زده .شما تو دعوای بچه هات دخالت نمیکنی چون پسرن میتونن حق خودشو بگیرن بچه من دختره آروم و مظلومه نمیتونه دفاع کنه .بعدم اونها با یک تذکر ناراحت شدن ما از کتک بچه اونا نباید ناراحت بشیم ؟اگر این قضیه برعکس میشد خودشون چیکارمیکردن ؟انقدر دنبال اثبات و اینا بودن ؟گفتم چون خودم ندیدم آروم دعواش کردم اگر میدیدم که خیلی بدتر دعواش میکردم و حتی میزدمش گفت حالا شما که حق ندارین بچه بقیه رو بزنید میخواستم بگم وقتی خودشون ادب و تربیت یادنمیدن بقیه یادمیدن.گفت بخاطر رابطه هاتون میگم گفتم برای من مهم نیست اولویت دخترم هست .
مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۵ سالگی
دوستان امروز رفتم برای ثبتنام پیش دبستانی آرشا
چندتا پیش دبستانی دولتی و غیردولتی دیدم که پیشنهاد بقیه بود
ی پیش دبستانی دولتی تو مرکز شهر رفتم با مدیرش صحبت کردم گفتم که از ۳سالگی پسرم مهد میرفته روابط اجتماعی خوبه داره ولی بشدت حساسه شر نیس با محیط مدرسه آشنایی نداره چون تاالان مهد بوده بازی میکرده تعداد بچه ها کم بوده محیطش جالبه
تازه خودم خیلی نازنازی بارش اوردم لا پر قو بزرگش کردم😅
نظر مدیر مخالف من بود اینکه از سال دیگه باید بره مدرسه و باید از پس خودش بربیاد و…
الان دودلم نمیدونم ثبتنامش کنم یا نه بااینکه خوش برخورد بودن و از حساسیتام گفتم محیط مدرسه خب یکم خشکه یهو کلی دانش اموز میبینه شاید رفتار مربیش خوب نباشه(چون خصوصی نیس)تازه دسشویی رفتنش دردسره دولتیا معمولا دسشوییشون تمیز نیس
ولی در کل خوبی هم داره اما من نمیدونم چرا دلم نمیاد🥺حس میکنم اذیت میشه بچم
سال دیگه مدرسه رفتنش هم همینه اخه تاالان سختی ندادیم
امروز داشتم باهاش حرف میزدم روزی دوساعت مهد میره گفتم آرشا چرا کیک واست میذارم نمیخوری گفتش که خب مربیم هی میگه ارشا بیا کلاس یعنی ممکنه گشنه بمونه ولی حرفی نزنه😢کاش از پس خودش بربیاد
نظر شما چیه؟
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۶ سالگی
پارت ۱۰
نسرین ۱۸سالش شده بود و براش کلی خواستگار میومد...‌‌
اما نادر قبول نمی‌کرد....
تا بالاخره فهمیدیم نسرین و پسر همسایمون از هم خوششون میاد و به هم نامه اینا می‌نویسن.....
دیگه به اجبار قبول کردیم....
تا عروسیشون شد پسره گفت من خونمو می‌برم تبریز....‌
اهل تبریز بودن اما از اول تهران بودن....‌
چون دانشگاه تبریز قبول شده بود گفت میرم اونجا.....
خیلی مخالفت کردم خیلی گریه زاری کردم اما فایده نداشت.....
دخترم از پیشم رفت.....
یه شهر خیلی دورتر.....
حالا من موندم و مادرو کیانوش.....
روزانو باگریه میگذروندم.....
نهایتس دوماه یه بار یااون میومد یا من میرفتم دیدنش.....
اما خب دل مادر بود دیگه.....

من دیگه چهل و خورده ای سالم بود....
همش میگفتم نادرخدل چرا یه بچه دیگه رو بهمون اضافی دید مادرم می‌گفت چون مصلحت نمی‌دیده خانم نمیشه که با خدا جنگید.....
چند ماه بعد حس کردم خیلی چاق شدم...
چون عادت ماهانمم درست و حسابی نبود اصلا فکرم جای دیگه نمی‌رفت....‌
اما بیشتر از پنج ماه بود من پریودنمیشدم.....
ولی حسابی تنبل شده بودم...‌‌
نادر همش میگفتم برو دکتر تو انگار مریض شدی ولی من پست گوش مینداختم....
تا اینکه یه روز حس کردم یه چیزی به شکمم لگد زد....
و تا به نادر گفتم میخرم کردو گفت این میشه اون بچه ای ک سر قبرمون چراغ میاره...