۳ پاسخ

از سه سالگی زود نبود...اینجوری بچه زده میشه خسته میشه ...

سلام ببخشید اینو میگم ولی احتمالا خود شما مقصری
اگه میرفته مهد یهو جاشو عوض کردی خب طبیعیه رفتارش
اگه دوست ندارم بره بهش فرصت بده بهش زور نگو
باید بهش فرصت بدی
تو خونه ذهنش و آماده کنی
زوری نگی حتما باید بری اینجا کلاس

منم همین مشکلو دارم.دخترم وابسته ست.منم امروز بردمش مهد همش داشت گریه میکرد

سوال های مرتبط

مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۵ سالگی
دوستان امروز رفتم برای ثبتنام پیش دبستانی آرشا
چندتا پیش دبستانی دولتی و غیردولتی دیدم که پیشنهاد بقیه بود
ی پیش دبستانی دولتی تو مرکز شهر رفتم با مدیرش صحبت کردم گفتم که از ۳سالگی پسرم مهد میرفته روابط اجتماعی خوبه داره ولی بشدت حساسه شر نیس با محیط مدرسه آشنایی نداره چون تاالان مهد بوده بازی میکرده تعداد بچه ها کم بوده محیطش جالبه
تازه خودم خیلی نازنازی بارش اوردم لا پر قو بزرگش کردم😅
نظر مدیر مخالف من بود اینکه از سال دیگه باید بره مدرسه و باید از پس خودش بربیاد و…
الان دودلم نمیدونم ثبتنامش کنم یا نه بااینکه خوش برخورد بودن و از حساسیتام گفتم محیط مدرسه خب یکم خشکه یهو کلی دانش اموز میبینه شاید رفتار مربیش خوب نباشه(چون خصوصی نیس)تازه دسشویی رفتنش دردسره دولتیا معمولا دسشوییشون تمیز نیس
ولی در کل خوبی هم داره اما من نمیدونم چرا دلم نمیاد🥺حس میکنم اذیت میشه بچم
سال دیگه مدرسه رفتنش هم همینه اخه تاالان سختی ندادیم
امروز داشتم باهاش حرف میزدم روزی دوساعت مهد میره گفتم آرشا چرا کیک واست میذارم نمیخوری گفتش که خب مربیم هی میگه ارشا بیا کلاس یعنی ممکنه گشنه بمونه ولی حرفی نزنه😢کاش از پس خودش بربیاد
نظر شما چیه؟
مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام مامانا، یه مشکلی که چن وقته با پسرم دارم اینه که خیلی میترسه گم بشه مثلا تو آپارتمانمون حاضر نیست تنهایی تا حیاط بره، آپارتمانمونم کلا چهارطبقه و چهار واحده ما طبقه دومیم من بهش میگم دو طبقه رو برو پایین من از بالای پله ها نگات میکنم بازم میترسه بره، بهش میگم آخه از چی میترسی تو که بلدی ما طبقه دومیم میگه میترسم یکی درو باز کنه منو بدزده، پارک بریم من همیشه نزدیک تاب و سرسره ها زیرانداز پهن میکنم و چشمم بهش هست ولی تا من نرم کنار تاب و سرسره بایستم نمیره بازی کنه مگه اینکه پسرخالش باهاش باشه، کلا تا دو ثانیه منو نبینه یهو هول میکنه و گریه میفته، البته با مهد مشکلی نداشت و اونقدر وابسته نیست ولی همیشه از گم شدن میترسه، هرچقدرم باهاش صحبت میکنم که ما حواسمون به تو هست و ما که تورو نمیذاریم بریم بازم فایده نداره، توی مهدم اگه جایی میبردنشون میگفت مامان ترسیدم خانوممونو گم کنم، از لحاظ سر و زبون و اعتماد به نفس تو صحبت کردن خوبه و اصلا خجالتی نیست و کوچیکترم که بود اینطوری نبود ولی الان چن وقته اینطوری شده و بیرون میریم حاضر نیست دو قدم از من فاصله بگیره، نمیدونم چیکار کنم که انقد نترسه، البته من خودم موافق این نیستم که بچه تنها جایی بره با این اوضاع جامعه ولی دیگه انقد که پسر من میترسه ام خوب نیست