پارت3
این دفعه مامانم و شوهرم وقتی دیدن اینجوری اذیتم نگران شدن دوروز گذشته بود زایمان هم نکردم ولی این فشار منو هر لحظه میگرفت دوبتره کجور شدم برم پیش دکترم وقتی بهش جریانو گفتم گفت دراز بکش گفتم تو رو خدا معاینم نکن گفت نگران نباش اروم انجام میدم بعد منشی اومد دستشو گذاشت تو دستم ک فشارش بدم😅 دکترم گفت وای سر بچه ب پشتت رفته تحمل کن راستش میکنم منم چنان داد و جیغ میکشدم تا راستش کرد تا حد گریه پیش رفتم و دکترم گفتم اصلا برا زایمان عجله نکن تو هنوز وقت داری چیزی نمونده ولی هر روز دوش اب گرم و پله و یه حرکت دیگه بهم گفت و فشار دادن نقطه درد رو دست ها و گفت دو سانتی خیلی پیش رفت کردی دهانه رحمت نرمه تو میتونی راحت زایمان کنی هنوز بیشترم باز میشه منم خوش حال و امیدوار رفتیم خونه تازه از این فشاری ک داشتم راحت شدم دیگ ب فکر زایمان نشدم و تا میتونستم همین کار هایی ک دکتر گفته بود و انجام دادم و هر روزم درد داشتم ولی نا منظم بودن تا رسیدم ب 39هفته و دو روز

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۷ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان پرهام ومهوا مامان پرهام ومهوا ۵ ماهگی
پارت 2
تا عصر شد دیدم دیگ از درد خبری نیست انقد حالم گرفته شد بابا اینا چون شنبه تعطیلی بود دوروزی نشستن و رفتن منو ابجی و مامانم تنها شدیم شوهرمم سرکار تا ساعت 9شب تا این ک دوباره دیدم اذیتم و درد دارم ولی این دفعه انگار ب پشتم فشار میاد هی حس دستشویی دارم و دوباره خوب میشم ب مامانم گفتم گفت این حس مال وقتیه ک بچه میخواد ب دنیا بیاد نه الان برو دوباره خودتو نشون دکتر بده اونم نگران شد گفتم باش فردا میرم امشب نمیتونم بارون باریده بود و هوا هم سرد شده بود چون دکترم دو خیابون اونور تر بود نیاز ب وسیله نبود از طرفی هم پیاده روی برام خوب بود فردا شبش رفتیم مطب ماجرارو ب دکترم گفتم برام قرص هیوسین نوشت ک هر روز یه دونه بخورم و پله تا میتونم برم و بعدش نوار قلب از بچه گرفت گفت خیلیم خوبه و مشکلی نداره و گفت داز بکش یه معاینه تحریکی بریم منم انقد ترس از معاینه تحریکی داشتن ولی چاره ای نبود چنان جیغی کشیدم با یه دستم دستشو محکم فشار دادم از درد دکترم مهربون و خوش برخوردیه برخلاف بعضی دکترایی ک رفته بودم پیششون و راضی نبودم خلاصه ک دکترم گفت برو تا همین فردا پس فردا زایمان میکنی منم بخاطر معاینه درد داشتم ولی بازم پیاده رفتیم تا خونه شام خوردم و خوابیدم تا صبح دیدم لکه دارم ولی بخاطر معاینه بود ترشحات ژله ای هم داشتم خیالم راحت بود ک زایمانم نزدیکه خلاصه دو روز گذشت دیدم درد هایی دارم ولی زود قط میشه و منظم نیس ولی اون فشار هی بیشتر میاد سراغم و ول میکنه و باز راحت میشم
مامان پرهام ومهوا مامان پرهام ومهوا ۵ ماهگی
پارت 4
تا رسیدم ب 39هفته و دو روز صبح ک از خواب بیدار شدم دیدم پاهام از لگن انگار یه جوریه ولی دردام مثل قبله شوهرم مجبور شد بره سر کار و گفت حالت بد شد بیخبرم نزاری تا غروب شد دیدم کمرم درد داره رفتم حموم کمر و شکمم ماساژ دادم و با ابجیم رفتیم مطب ب دکترم گفتم ک همچین دردایی دارم ب شوخی گفت تو هنوز زایمان نکردی مطمنی گوشت شتر نخوردی و کلی خندیدیم و گفت امشب کاری میکنم زایمان کنی منم گفتم باشه فقط توروخدا کمک کن زوتر زایمان کنم خسته شدم از انتظار و پرد کشیدنای بی فایده گفت دوتا امپول برا مینویسم یکی هیوسین بود اون یکی یادم نیس ولی تو نت سرچ کرده بودم گفته بود تشدید کننده انقباض ها و درد ها خلاصه قبل این ک امپول هارو بزنه گفت اول یه نوار قلب از بچه بگیرم بعد بزنم نوار قلب شو دید گفت بچت حرکاتش کمه چرا نگفتی گفتم اتفاقا دارو خونه متوجه حرکتش شدم گفت ن حرکت جنین باید بیشتر باشه یکی دوتا قبول نیس من اشکام سرازیر شد ک اتفاقی براش نیفته گفت نگران نباش طوری نمیشه ولی بیا بریم اتاق سونو یه سنو بیوفیزیکال بگیره خودش باهم اومد اتاق سنو و گفتم بله بچه حرکت کمه بیا بخواب یه معاینه کنم ببینم در چه حدی گفتم انقد ک معاینه شدم میترسم دیگه تحریکی گفت ن خیالت راحت تجریکی انجام نمیدم منم دراز کشیدم تا معاینم کرد گفت باریکلا خوب پیش رفتی سه سانتی درد زایمانی هم ک داری اولش باور نکردم ک دردام درد زایمانی باشه گفت ن دردت زایمانیه مطمن باش ولی بحاطر حرکت کم جنین بهت نامه میدم بستری شی نیازی هم ب امپولای امشب نیست
مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۳ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان پرهام ومهوا مامان پرهام ومهوا ۵ ماهگی
سلام دوستای گهواره ای من
اومدم ک تجربه زایمانمو بزارم
پارت 1
من تازه رفته بودم 37هفته و تصمیم گرفتم برم شهرم ماه اخرو و همونجا زایمان کنم چون شوهرمم تنها بود و امکانات شهرمون هم بهتر با ابجیم رفتیم خونم شبش رفتیم پیش دکترم ایشون هم معاینم کردو گفت ک یه سانت بازی و دهانه رحمت هم خوبه ویه سری ورزش هم بهم یاد داد ک انجام بدم با پله و دمنوش رازیانه بخورم گفت زوتر از زایمان اولت زایمان میکنی و همین هفته هم احتمال زیاد زایمان کنی چون من وارد نه ماه ک شدم درد های شدید و نامنظم داشتم ک زایمانی نبودن و
خلاصه منم خوش حال شدم و پیاده رفتیم خونه تو طول این هفته هر چی دکتر گفته بود انجام دادم و روزی دو لیوان رازیانه میخوردم و پیاده روی میرفتم و کارامو انجام میدادم تا این ک شد اخر هفته دبدم هنوز دردای زایمانی ندارم ولی درد شدید همچنان دارم ک منظم نیست شد جمعه دیدم باز درد دارم و میگیره باز ول میکنه و راحت میشم مهمونم داشتم ب ابجی بزرگمم گفتم ک دردم یه جوریه احتمالا درد زایمانه بزنگم ب مامان ک بیاد زنگ زدم مامانم و بابام اومدن و مهمونا اومدن منم اصن بروز ندادم ک درد دارم تا عصر دیدم دردام رفت انقد حالم گرفته شد ک نگووو ،😢
مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 ۳ ماهگی
#ثبت خاطرات۲
نصف شب ب خواهرم تکست دادم ک درد دارم تو میگی طبیعیه برم ساکمونو ببندم یا ن، اونم گفت ماه درده نگران نباش ی هفته کمتر مونده ب تاریخت طبیعیه این دردا، دیگه سعی کردم ب درده فک نکنم و بخوابم، صب ک با همسرم رفتیم پیش دکترم اول ماماش فشار و وزنو این چیزا رو‌چک کرد یادم رفت بگم ک چون یهو تو هفته ۳۷ پاهام‌ بشدت ورم کرده بود دکترم آزمایش دفع پروتئین نوشت برام، اون روزی ک چکاپ رفتم نتیجه آزمایشمو دید گفت نرماله همه چی ، بهش گفتم درد داشتم دیشب گفت ایراد نداره ماه درده ، حالا ی ان اس تی بده ببینیم اوضاع چطوره، منم خوشحال ک فعلا وقت دارم و حداقل تا ۲۳م ی ۴-۵ روزی فرصت دارم ک کارای عقب موندمو انجام بدم، دراز کشیدم ک ان اس تی بدم، ب مامایی ک پیش دکترم کارمیکرد گفتم ک من تا ۲۳م میرسم گفت ن ، شوک شدم از این حرفش، گفت ان اس تیت درد و انقباض نشون میده، حالا اون ساعت من ن دردی داشتم ن انقباضی حس میکردم،رفتم پیش دکترم تا ان اس تیمو دید گفت همین بعدظهر باید عمل شی، گفتم نمیشه فردا چون من هنوز ساکمونو نبستم هیچ کاری نکردم، گفت نهایتا ۶ صبح فردا بیمارستان باش،
مامان فرزین کوچولو مامان فرزین کوچولو ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من تقریبا داشتم ۳۹هفته رو کامل میکردم اما هیچ دردی نداشتم رفتم مطب دکترم گفت تا ۴۱هفته وقت داری بهم گفت فردا بیا بیمارستان برای معاینه منم اومدم خونه فردا رفتم اما دکترم نیومد یکی دیگه رو گفت معاینم کرد ولی انقدر بد معاینم کرد به خون ریزی افتادم خودش هم ترسیده بود گفت ببرش خونه خوبه حالش دهانه رحمم بسته بود ولی انقدر که حالم بد بود سر گیجه حالت تهوع داشتم مامانم جرعت نکرد منو ببره خونه باهاشون دعوا کرد زنگ زدیم به دکترم اما اونم چیزی نگفت گفت عادیه ببرش خونه ولی دیگ حال رفتن به خونه نداشتم انگار داشتم میمردم ولی دیدن حالم بده نگهم داشتن رفتم سنو اب دور بچم خیلی زیاد بود بخاطر همین و حال بدم بستریم کردن اما خدا بهم رحم کرد ممکن داشت هر دو مون از بین بریم دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم دکترمم میگه هنوز وقت داری بهش هم گفتم بهت پول میدم سزارینم کن اما نکرد یه دکتر دیگه اومد دید که حالم بده خودش گفت اگه میخوای عملت میکنم اما برو با شوهرت صحبت کن منم رفتم به شوهرم گفتم پول بهش دادیم ۳۵میلیون سزارینم کرد پسر کوچولوم به دنیا اومد سزارین خیلی راحته فقط موقعه بلند شدن کمی سخته من که خیلی راضی بودم 🥲🤍
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۶ ماهگی