سلام دوستای گهواره ای من
اومدم ک تجربه زایمانمو بزارم
پارت 1
من تازه رفته بودم 37هفته و تصمیم گرفتم برم شهرم ماه اخرو و همونجا زایمان کنم چون شوهرمم تنها بود و امکانات شهرمون هم بهتر با ابجیم رفتیم خونم شبش رفتیم پیش دکترم ایشون هم معاینم کردو گفت ک یه سانت بازی و دهانه رحمت هم خوبه ویه سری ورزش هم بهم یاد داد ک انجام بدم با پله و دمنوش رازیانه بخورم گفت زوتر از زایمان اولت زایمان میکنی و همین هفته هم احتمال زیاد زایمان کنی چون من وارد نه ماه ک شدم درد های شدید و نامنظم داشتم ک زایمانی نبودن و
خلاصه منم خوش حال شدم و پیاده رفتیم خونه تو طول این هفته هر چی دکتر گفته بود انجام دادم و روزی دو لیوان رازیانه میخوردم و پیاده روی میرفتم و کارامو انجام میدادم تا این ک شد اخر هفته دبدم هنوز دردای زایمانی ندارم ولی درد شدید همچنان دارم ک منظم نیست شد جمعه دیدم باز درد دارم و میگیره باز ول میکنه و راحت میشم مهمونم داشتم ب ابجی بزرگمم گفتم ک دردم یه جوریه احتمالا درد زایمانه بزنگم ب مامان ک بیاد زنگ زدم مامانم و بابام اومدن و مهمونا اومدن منم اصن بروز ندادم ک درد دارم تا عصر دیدم دردام رفت انقد حالم گرفته شد ک نگووو ،😢

۳ پاسخ

چرا میخواستی زودتربشه

ادامشو هم بزار برامون

خوببب

سوال های مرتبط

مامان پرهام ومهوا مامان پرهام ومهوا روزهای ابتدایی تولد
پارت 2
تا عصر شد دیدم دیگ از درد خبری نیست انقد حالم گرفته شد بابا اینا چون شنبه تعطیلی بود دوروزی نشستن و رفتن منو ابجی و مامانم تنها شدیم شوهرمم سرکار تا ساعت 9شب تا این ک دوباره دیدم اذیتم و درد دارم ولی این دفعه انگار ب پشتم فشار میاد هی حس دستشویی دارم و دوباره خوب میشم ب مامانم گفتم گفت این حس مال وقتیه ک بچه میخواد ب دنیا بیاد نه الان برو دوباره خودتو نشون دکتر بده اونم نگران شد گفتم باش فردا میرم امشب نمیتونم بارون باریده بود و هوا هم سرد شده بود چون دکترم دو خیابون اونور تر بود نیاز ب وسیله نبود از طرفی هم پیاده روی برام خوب بود فردا شبش رفتیم مطب ماجرارو ب دکترم گفتم برام قرص هیوسین نوشت ک هر روز یه دونه بخورم و پله تا میتونم برم و بعدش نوار قلب از بچه گرفت گفت خیلیم خوبه و مشکلی نداره و گفت داز بکش یه معاینه تحریکی بریم منم انقد ترس از معاینه تحریکی داشتن ولی چاره ای نبود چنان جیغی کشیدم با یه دستم دستشو محکم فشار دادم از درد دکترم مهربون و خوش برخوردیه برخلاف بعضی دکترایی ک رفته بودم پیششون و راضی نبودم خلاصه ک دکترم گفت برو تا همین فردا پس فردا زایمان میکنی منم بخاطر معاینه درد داشتم ولی بازم پیاده رفتیم تا خونه شام خوردم و خوابیدم تا صبح دیدم لکه دارم ولی بخاطر معاینه بود ترشحات ژله ای هم داشتم خیالم راحت بود ک زایمانم نزدیکه خلاصه دو روز گذشت دیدم درد هایی دارم ولی زود قط میشه و منظم نیس ولی اون فشار هی بیشتر میاد سراغم و ول میکنه و باز راحت میشم
مامان پرهام ومهوا مامان پرهام ومهوا روزهای ابتدایی تولد
پارت3
این دفعه مامانم و شوهرم وقتی دیدن اینجوری اذیتم نگران شدن دوروز گذشته بود زایمان هم نکردم ولی این فشار منو هر لحظه میگرفت دوبتره کجور شدم برم پیش دکترم وقتی بهش جریانو گفتم گفت دراز بکش گفتم تو رو خدا معاینم نکن گفت نگران نباش اروم انجام میدم بعد منشی اومد دستشو گذاشت تو دستم ک فشارش بدم😅 دکترم گفت وای سر بچه ب پشتت رفته تحمل کن راستش میکنم منم چنان داد و جیغ میکشدم تا راستش کرد تا حد گریه پیش رفتم و دکترم گفتم اصلا برا زایمان عجله نکن تو هنوز وقت داری چیزی نمونده ولی هر روز دوش اب گرم و پله و یه حرکت دیگه بهم گفت و فشار دادن نقطه درد رو دست ها و گفت دو سانتی خیلی پیش رفت کردی دهانه رحمت نرمه تو میتونی راحت زایمان کنی هنوز بیشترم باز میشه منم خوش حال و امیدوار رفتیم خونه تازه از این فشاری ک داشتم راحت شدم دیگ ب فکر زایمان نشدم و تا میتونستم همین کار هایی ک دکتر گفته بود و انجام دادم و هر روزم درد داشتم ولی نا منظم بودن تا رسیدم ب 39هفته و دو روز
مامان سیـد کوچولو💙 مامان سیـد کوچولو💙 ۴ ماهگی
مامان هلنا جونم مامان هلنا جونم ۶ ماهگی
سلام مامانا خوبین در چه حالین
من ۳۹هفته ۴روزمه ماه درد دارم اما درد شدید ندارم ک برم بیمارستان برا زایمان طبیعی دکتر گفت بچه ب سره یعنی سفالیک الان چکار کنم ک زود تر زایمان کنم؟؟(
دردام یه جوری ک واژنم تیر میکشه. بمقعدم فشار .میاد بچه هم خودشو سفت میکنه .درد زیر دل .کمر درد ‌)
اما این قد شدید نیست میتونم تحمل کنم .
هر روز روز ۲۰ دقیقه پیاده روی دارم میرم خونه مامانم یا ابجیم نزدیکه
۴..۵ تا پله روزی صد بار بالا پاین میرم ..تحرک زیاد دارم تو خونه .جارو دستی هر روز می کشم.
دیگه چکار کنم ک تو همین هفته زایمان کنم ب ۴۰ هفته نکشه دردام زیاد نمیشن چرا 😭
با این ک وزنم زیاد نیست خیلی پاهام درد میکنه این خسته کرده 😓
حوصلم سر رفته دلم میخواد زود نی نی مو ببینم
بارداری اولمم هست خیلی هیجان دارم از زایمان نمی ترسم استرس ندارم برا زایمان دلم نی نی مو میخواد ک بغلش کنم بیاد تو جمع ۲نفریمون ک بشیم ۳ نفره 😍
برام دعا کنین ک زود زایمان کنم زایمان آسونی داشته باشم تجربه خوبی باشه برام از این ک خدا این نعمت بزرگ رو بهم داده 🤲🏻❤
مامان گیلاس مامان گیلاس ۶ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂💕

بعضی از خانوما میدونن ک هر کاری کردم ک زودتر زایمانم ولی نمیشد

من از اول شروع ۹ماهگی ۳۵هفته دکتر گف انقباض داری ممکنه زودرس بشی و واقعا هم درد میکشیدم تا روز زایمانم هر هفته میرفتم بیمارستان برا چک دهانه رحم و آن اس تی از دردی ک داشتم هر لحظه میگفتم الان زایمان میکنم خلاصه ۳۷ هفته ۱سانت شدم و من فقط درد میکشیدم و زایمان نمیکردم و هیچ ورزشی،پیاده روی زیاد ،پله ،دمنوش ،بخور هیچی نمونده بود ک انجام ندادم ولی هیچ اثری نداشت از ۳۸ هفته ترشحات موکوسی سفید قهوه ای و رگ خونی داشتم
صبح ۳۹هفته و ۳روزم خونه مامانم بودم و ۱۰بار حساب کردم ک پله طبقه بالا پایین کردم یعنی ۱۰بار بالا و ۱۰ بار پایین رفتم و پیاده روی نیم ساعت انجام دادم بدون توقف از بس پاهام درد گرف دیگ نتونستم ادامه بیشتری بدم 🤕بعد شب ک داشتم شام میخوردم یهو حس کردم اب داغی اندازه نصف استکان ازم افتاد و کمر درد شدید گرفتم ولی بعد ۱ساعت همچی مخفی شد و خوب شدم😣💔
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی🖇👇
من از ۳۲هفته دهانه رحمم۱سانت باز شده بود و استراحت بودم تا ۳۶هفتع
۳۶هفته ک شدم کارای خونمو انجام میدادم کم کم پیاده روی داشتم.
۳۷هفته ک شدم پیاده روی روزانه داشتم و پله گاهی میرفتم و رابطه بدون جلو گیری داشتم هر شب یا یک شب درمیان.
وارد۳۷هفته شدم دردا و انقباضاتم شروع شده بود
۳۷هفته و ۳روز بودم ک خیلی درد داشتم شکمم خیلی شل و سفت میشد
فکردم دیگه وقت زایمانمه ساک دخترمو گرفتم وسایلای خودمو جمع کردم و رفتم ببمارستان معاینم کردن ۱سانت بودم
و نوار قلب گرفتن انقباض نشون داد
و گفتن برو دهانه رحمت بستس برو باز بشه بعد بیا ولی من همچنان درد داشتم...
رفتم خونه و یه خانمی گفت روزانه نصف فنجون دمنوش گل گاو زبون بخور
من ۳روز خوردم
روز سوم خیلی پیاده روی داشتم و رفتم خونه شب بود ساعت۸شب
رفتم دسشویی ترشح خونی داشتم خیلی ترسیدم
و نوار گذاشتم ببینم ایا باز میاد یا ن
ک نوار گذاشتم و خابیدم هیچ دردو انقباضی نداشتم ولی کل درداممم ک داشتم همش رفته بود هیج دردی نداشتم...
صبح ک بلند شدم باز دسشویی رفتم دیدم ترشح خونی هنوزم دارم
حرکت بچم خیلی کم شده بود
تا عصر صبر کردم ک درد زایمان بگیرم چون خیلیا گفتن این ترشح اگر داشته باشم زایمان میکنم تا چن ساعت دیگع
ولی من هیچ دردی نداشتم نگران شده بودم
تا عصرش صبر کردم و دیدم هنوز درد ندارم و بچم حرکت نمیکنه
یه دوش اب گرم گرفتم و اسکات زدم زیر دوش ک درد زایمان بگیرم ک ن اصلا خبری از درد نبود
رفتم به همسرم گفتم بریم بیمارستان
خاستم وسایلای دخترمو نبرم چون درد نداشتم و فکر میکردم زایمان نمیکنم
ولی همسرم گف برا احتیاط ببریم
ک وسایلامو جمع کردم و رفتیم بیمارستان
ادامش پارت بعدی👉
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۱ ماهگی