۷ پاسخ

تو قرآن اومده سرنوشت مردم به دست خودشون عوض میشه

مگه لیمو عمانی دونه ای چند سده

خدالعنتشون کنه
شوهرم میگه ادم از بچه خجالت میشکه وای از روزی چیزی بخاد نداشته باشی بخری

ده تا که خوبه من لیمو عمانی در حد دوسه تا دونه میخرم
ولی متوجه پیامت شدم زندگی خیلی سخت شذع

خدا رزق و روزی همه زیاد کنه شب عیدی هیچکس نگران پول نباشه

نشده تاالان
کاش هرگی دستش ب دهنش میرسه اینجوری فک کنه

دقیقا درست میگی عزیزم منم همش غصه میخورم ،با دعا درست میشذ تا الان شده بود کلی پدرو شرمنده خانواده کردن 💔

سوال های مرتبط

مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 ۱ سالگی
مامانا من دخترم رو می فرستادم پیش دبستانی یه پسره بود آخر از همه از تو یه پیش دیگه اومد بعدرفتارش جوریه که همه رو میزد ۶بار بچه منو زد یبار گذاشته بود تو کمرش با کفش بچه های دیگه هم زده بود چند بار گفتم به مدیر مدرسه هربار یه بهونه آورد وبه همه مادرا که شاکی بودن گفته بود بچه شما اذیت میکنه به من هم همینو گفت در صورتی که دختر من دست بزن نداره بعد یبار دیگه زده بودش دخترم به من نگفت تا اینکه تو حمام دیدم پهلوش کبوده با هزار وعده ویعد از زیر زیونش کشیدم که همون پسره زدتش معلما و مدیر مدرسه بهش گفتن نگو تا سه شنبه هفته پیش که رفتم دنبالش دیدم لباساش خیسه گفتم چی شده گفت خیس شدم بعد از شبش دیگه نتونست خودشو نگه داده و ادرارش میریخت پدرش که ازش پرسید گفت بردیا آب ریخت روم هولم داد با کمر اومد رو زمین بهم گفتن بهتون نگم ما زنگ زدیم مدیر مدرسه ولی زیر بار نرفت که نرفت امروز هم نزاشتم بره چون هموز نمیتونه خودشو نگه داره حالا بنظر شما چیکار کنم تو این شرایط بزارم بره یا نه
مامان پرروچه مامان پرروچه ۴ سالگی
دیشب برای شام رفته بودیم بیرون
یه خانواده دقیقا مثل ما هم اومده بودن یعنی یه پسر توی سن های دخترم داشتن و دو تا هم پدر و مادر
سفارش اینا ک رسید برای بچه اش سفارش نداده بود و مادر و فرزند باهم خوردن که یهو بچه جیغ زد ک من میخوام بخورم همش مال خودمه و شروع کرد ابروریزی کردن. مامانش هم از اونجایی ک اعصاب نداشت برداشت زد توی صورت بچه.... بچه طوری گریه میکرد ک دلم میخواست برم بغلش کنم، بعد برگشت گفت صورتم درد میکنه :((( باباش رفت براش دوباره سفارش داد ولی بازم بچه بداخلاقی کرد... مامانش هم گفت برو ظرف بگیر ببریم خونه... باباعه گفت خب الان گرمه بخوریم مامانه یه چشم غره رفت ،باباش درجا بلند شد و رفت ظرف گرفت و دراخر بچه هم گریه میکرد میگفت بمونیم همینجا بخوریم ولی مادرش با عصبانیت رفت بیرون و به هیچ کدوم دیگه محل نداد....
بنظرتون اینجا مشکل از مادر بود یا بچه ای ک همه چیزو برای خودش میخواست؟ واقعا نمیتونم بگم حق با کدوم بود و دوست دارم نظر شمام بدونم چون قطعا خودمونم توی این موقعیت ها بودیم