۵ پاسخ

درکت میکنم اصلا از احساسی که داری عذاب وجدان نگیر. همه ما مادرا با مسائل و مشکلات مخصوص بچه هامون درگیریم هممون پیش میاد که از مادر شدن پشیمونیم این نه از ناشکری و دوست نداشتن بلکه از خستگی زیادمیاد. حالا یک سری مثل شما شجاعت گفتن احساساتشون و دارن بعصیها ندارن. آفرین بهتون که بازگو میکنید. اگر امکانشو داری خودت با مشاور صحبت کن تا حالت بهتر بشه. همه ما قراره یه خاطره تو این دنیا باشیم این سختی همیشگی نیست خاطره ای که قراره بزاری اینه که بچت در این 40 سالگیش وقتی داره به بقیه از موفقیت هاش میگه همش یاد روزهای خوش الان با تو میفته میدونم سخت هست ولی این سختی رو با فرارهای گذرا آسونترش کن تا راخنتر بگذره مثلا بعد از جلسه کار درمانی برو بستنی بخور یا هر چند گقت یکبار خودتو مهمون کن چند سال دیگه که بچت تو همچی راه افتاد و خوب پیش رفت این روزا میشه برات تجربه

واقعا سخته و کاملا خق داری تا کسی بچه سخت و پر چالش نداشته باشه نمیفهمه
خدا بهمون کمک کنه

عزیزم غصه نخور هرکسی یه جورفکرنکن فقط شمایی منم دخترم کفش طبی میپوشه بایدتوخونه هم بپوشه ورزش داره دیگه تو خونه نمیپوشه ورزش هاشونمیزاره انجام بدم کلافه ام باید حواسم باش دبلیونشینه هی میگم گوش نمی‌ده دوستدارم کفش بخرم براش نمیتونم دلم میسوزه به بچه ام عذاب وجدان دارم اگه خوب نشه چیکارکنم

عزیزم همه بچه ها که گل و بلبل به دنیا نمیان..بچه من به دنیا اومد الرژی و رفلاکس تا ۱سالگی داشت..شیر مخصوص تا ۲سالگی پدرو من و باباش در میومد کل داروخانه های شهرو یه دور میزدیم تا شیرش پیدا بشه...بعدشم شماره چشم فوق العاده بالا فهمیدیم ۳سالگی شماره چشمش خیلی بالاس ...نرمی مفصل هم داره یه پاشو که میزاره قوزک پاش می نه بیرون خوب دکتر گفت این بچه تا اخر عمرش بجز شنا و پیاده روی و دوچرخه سواری اونم نه در سطح حرفه ای خیلی کم میتونه بازی کنه..درمان نداره...بره موسیقی کار کنه..منو باباش تا مرز جنون رفتیم..بازم وقتی بچه نابینا دیدیم..گفتیم خداروشکر با عینک میتونه ببینه...الانم که فوق العاده پر انرژی و باهوشه...فقط میگه برام کتاب بیارید کار کنید یکی با من بازی کنه...یعنی ۴ساله از بعد زایمانم دیگه ۱روزم استراحت نکردم..دست تنها و غریب...به جز خدا و شوهرم کسی کمکم نبوده.

هعییی تایپک های منو ببین

سوال های مرتبط