۱۰ پاسخ

عزیزم منم قرار بود بعد از سونوی قلب بگم ولی چون حالم بد شد‌ همش بالا میاوردم دیدم متوجه میشن
بخاطر همین دو هفته پیش گفتیم
ی شلوار بچگونه خربده بودیم تو یه جعبه گذاشتیم بعد اوردیم دادیم بهشون گفتیم براتون کادو خریدیم باز کردند دیدند خیلی ذوق کردند فکرشم نمیکردند

من روز نیمه شعبان بود رفتيم خونه بابام ی چنتا وسیله پستونک جوراب جواب اززمایش با ی سرهمی سایز ۰ گزاشتم توجعبه پیتزا سرشام همیسه ما عکس یادگاری میگیریم
سه پایه گزاشتم روفیلم جعبه پیتزا رو اوردم گفتم ی پیتزا خانواده ام امشب بخوریم بابام درشو باز کرد و همه جیغ و زدند و گریه کرندو وتعحبب مامانم داشت سکته میکرد چون ۱۰ ساله من باردار. نمیشدم .
تو در جعبه نوششتم مامان وبابا من خوش اومدم

من بخاطر هماتومم ب مادرم گفتم ولی هنوز خونواده ی همسروبقیه خبرندارن

والا منم برنامه داشتم سورپرایز کنم ولی شوهرم گف زشته تو خانواده ما نذاشت

منم 12هفته ام فقط خواهرم مادرم میدونه دیگه به خانواده شوهرم نمیگم تا 6ماه شدم البته من ساکن یه شهر دیکه ام همو نمیبینیم که بفهمن

منم چون ویارم شدیدالانم ناهارمیخوایم بریم خونه پدرشوهرم‌دیگه مجبورم بگم میخواستم نگم تاان تی ولی تابلومیشه دیگه ۱ماه دارم میگم‌معدم دردمیکنه دیگه تابلو

من به مامانم گفتم فقط اونم دستش درد نکنه به همه گفت

کلیپ درس کن بفرس بهشون

والا من ۳ماهم ک تمام شد گفتم فقط مامانم میدونس هرچی دیر تربگی بهتره

والامن امروزشایدبه خانواده شوهرم بگم

سوال های مرتبط

مامان ناناز مامان ناناز هفته سی‌ویکم بارداری