🌹 پارت پنجم سزارین🌹
تا نزدیک ساعت ۱ بخیه زدن و ماساژ رحمی تو همون بیحسی بهم دادن ، بردنم ریکاوری ، خداروشکر حالم خوب بود چون هنوز بی حس بودم ، اوردنم بخش بعد از ۲۰ دقیقه دخملمم اوردن ، از دو روز قبل عمل سینم ترشح داشت بقولی آغوز ،
گفتن دخملتو لخت لخت کن فقط پوشک و بنداز رو‌سینت لخت باشین
مامانم همراهم بود کمک کرد و گذاشتش رو سینم ولی نتونستم شیر بدم ، همون آغوز رو هی فشار دادم با قاشق دادم خورد ،
کم کم بی حسی داشت میرفت دوتا شیاف آوردن بذارم خودم نمیتونستمم مامانمم نمیتونست برام بذاره خدمه هم نذاشتن خیلی سخت بود بی حسی داشت میرفت تکون نمیتونستم بخورم ، یه ماما بود خدا خیرش بده اومد برام مخدر زد بهتر شدم ، هی تلاش کردم انگشتای پامو تکون بدم تا بی حسی زودتر بره ، تا اینکه بی حسی یکم دیگه رفت و خودم به سختی با درد زیاد شیاف گذاشتم دوتا ،
۹ شب اومدن سوند رو دراوردن که این یکم درد داشت یه مکش بدی تو مثانم حس کردم و در اوردش.گفتن میتونی غذا بخوری راه بری ، ولی درد زیاد بود نشستن سخت بود .موقع درد فقط نفس عمیق کشیدم

۳ پاسخ

عزیزم بی حسی زدن واست ویا بیهوشی
پنپ دردو خودت کرفتی ویا درخواست کردی
ممنون دکتر خصوصی رفته بودی کدوم بیمارستان میشه بگی

وای شیافا من نتونستم بذارم مامانما صدا کردم اومد تو دستشویی برام گذاشت انقدر خندیدیم خدایی سخته😂😂😂

وای این شیاف گذاشتنه خیلی بده نمیتونی بزاری خودت😣منم‌موندم چطوری بزارم😐😢 مثلاً ازپرستاراکم میادبزارن؟

سوال های مرتبط

مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۴ ماهگی
پارت سوم
دیگه دکتر بیهوشی همش چکم میکرد میگفت خوبی میگفتم اره که بعدش یهو یه فشاری رو شکمم احساس کردم و دیدم بچه رو آوردن کنارم یه چشماش باز بود و داشت بهم نگاه میکرد🥲🥲 دیگه شروع کردم به گریه کردن همش میگفتم سالمه؟! خوبه؟ چرا گریه نمیکنه که گفتن الان گریه میکنه که همون موقع صدا گریه اش آمد و آمدن گذاشتنش کنار صورتم نفس کشیدنش میخورد به صورتم بهترین حس دنیا بود انگار زمان برام متوقف شده بود تو این دنیا نبودم🥰🥰🥲🥲

بعدش بچه رو بردن و من بدنم شروع کرد به لرزیدن دندونام بهم میخورد سردم نبود ولی لرزش بدنم زیاد بود دیگه دکتر بهم ارام بخش زد و خوب شدم دیگه دکترم شکمم رو بخیه زد و کارش تموم شد رفت منو بردن سمت ریکاوری اونجا هنوز پاهام بی حس بود ولی یکم دل دردم داشت شروع میشد خداروشکر خون ریزی داشتم و منو ماساژ رحمی ندادن فقط یه بار پرستار آمد دستشو فشار داد رو دلم تا ببینه خون ریزی دارم یا نه که یکم درد آمد بعدش بچه رو آوردن که بهش شیر بدم ولی من که شیر نداشتم به زور هی سر سینه ام رو فشار دادن و یه قطره اغوز ازش آمد بچه بخوره😐😆
حدود یکساعت و نیم تو ریکاوری بودم بعدش امدم بیرون همسرم پشت اتاق عمل منتظرم بود حس خوبی بود که دیدمش دیگه همش بهم میگفت خوبی حالت خوبه میگفتم اره خوبم
بعدش منو بردن تو اتاقم مامانمم بچه تو بغلش بود منو گذاشتن رو تختم و آمدن لباس هامو عوض کنن اینجاش دیگه یکم سخت بود چون منو باید به پهلو راست و چپ میچرخوندن منم پاهام هنوز سنگین و بی حس خیلی فشار به دلم آمد و درد داشت
پمپ درد هم داشتم بعدش آمدن دوتا شیاف هم برام گذاشتن کم کم بی حسیم داشت میرفت و دل دردم شروع میشد ولی تحمل میکردم با پمپ درد و شیاف
مامان پسری ✨🧸 مامان پسری ✨🧸 روزهای ابتدایی تولد
خانوما می‌خوام تجربه زایمان سزارین خودم رو براتون تعریف کنم 😊

باید ناشتا باشی ولی من صبح قبل رفتن آبمیوه خوردم . بعد از انجام کار ها و بستری شدن برام سرم وصل کردن فشار و سونو و نوار قلب همه چی گرفتن بعد اومدن برام سوند گذاشتند که من یکم اذیت شدم بعد اومدن بردند اتاق عمل چند تا سوال پرسیدن بعد یک دکتر مرد اومد برام آمپول بی حسی زد . من از بی حسی خوشم نیومد پیشنهاد میکنم بیهوشی انتخاب کنید چون بی حسی روی نخاع تاثیر می‌ذاره من شونه هام از اون موقع درد می‌کنه یعنی درد شونه هام از درد بخیه اینا بیشتر بود دوبار فقط به خاطر شونه هام شیاف گذاشتم . و افرادی که فوبیا جای تنگ و اینا دارن اصلااااا بیحسی نکنید من فوبیا چون داشتم و پاهام که بی حس شد و دست ها هم که می‌بندم به تخت من خیلی اذیت شدم و بهم آرامبخش زدن که یکم خوابیدم . بعد که آوردن توی بخش گفتن تا ۳ ساعت دیگه بی حسی می‌ره و کم کم تکون بخور و گفتن خودتو به پهلو پهلو کن . گفتن هر چقدر تکون نخوری برای خودت سخت تره منم تکون می‌خوردم یکم درد داشت ولی زیاد نه
پیشنهاد میکنم حتما تکون بخورین چون من الان خیلی راحت می‌شینم پا میشم همه کار میکنم
نسکافه هم زیاد بخورین
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۵ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان parsin🤎my boy مامان parsin🤎my boy ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین:بخاطر شرایطی ک پیش اومد نوبتمو کنسل کردم و اومدیم خونه مامانم اینا شهر دیگه،اونجاهم دکترا نبودن مطب و رفتم بیمارستان گفتن شنبه بیا یعنی ۱۶ اسفند دکتر خوبی شیفته نوار قلب بگیریم و بگیم مسافری زایمانت کنه،شنبه صبح رفتیم زایشگاه و نوار گرفتن دکتر مدارکمو دید و بچه بریچ بود گفت نفر دوم بیا اتاق عمل دستمزد واریز کردیم تا نوبتم شه،برام زایشگاه سوند گذاشتن و درد نداشت فقط سوزش و احساس دستشویی داشتم،خیلی سریع عمل اول تمام شد و نوبتم شد چون اتفاقی شد و از شب قبل نرفتم بستری بشم استرس نداشتم،اتاق عمل فقط بی حسی ک زدن برام سخت بود و دو سه بار امتحان کردن،تا بی حس شدم یکم درد داشت وقتی تزریق میشه یه شوک به پا وارد میشه بی اختیار پا بالا میره تا بی حس شدم گفتن سریع دراز بکش و پاهاتو تکون بده گزگز داشت و دیگه تکون نخورد بی حس شدم،پارچه سبز کشیدن جلوم و ماسک اکسیژن برام آوردن نتونستم گفتم بردار تهوع و نفس تنگی بهم دست میداد،شاید بگم دو دقیقه نشد صدای گریه بچه شنیدم و همون موقع هم پسری مدفوع کردن گفتن ب موقع بود بعد پسرمو آوردن نزدیک صورتم و بردن و بهم ماسک زدن دیگه نفهمیدم چیشد خوابم برد تا بهم گفتن عملت تمومه و ریکاوری و بخش،تا چند ساعت بی حس بودم و درد نداشتم ولی از همون اول شیاف میزدن سه تایی،تا شبش ک گفتن ی چیزی بخور و راه برو ک اون سخت بود و تا شیاف نزدن نتونستم راه برم در کل میخاستم بگم نترسید کسایی ک میگن خوب نیست فقط بی حسی و اولین راه رفتن سخت بود ماساژ رحمی هم ندادن یا اگ دادن من نفهمیدم
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان آوین کوچولو🩷🩷 مامان آوین کوچولو🩷🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ...
اول صبح ساک و وسایلمو برداشتیم به همراه همسر و آبجیم رفتیم بیمارستان
کارای بستری رو کردم بستری شدم .. سوند هم خییییلی درد داشت طوری که جیغ زدم محکم، ولی دردش در حد ۱۰ ثاتیه بود
رفتم اتاق عمل آمپول بی حسی اصلا اصلا اصلا درد نداشت...
فوری خوابوندنم پاهام بی حس و داغ شد .. درحد ۱۰ دقه به شدت نفس تنگی گرفتم برام اکسیژن وصل کردن بهتر شدم.
بعد فقط تکون تکون احساس میکردم بچمو درآوردن یه لحظه گذاشتن رو صورتم ... نیم ساعت بخیم طول کشید خداخدا میکردم زود تموم شه..
بردنم ریکاوری اونجا سخت ترین مرحله بود سه ساعت کامل رو تخت خشک بدون حرکت انداختنم تا بی حسی کامل دربشه کمرم از وسط داشت نصف میشد نیم ساعت میلرزیدم پتو انداختم روم...
بعد یه کم پاهامو تکون دادم اوردنم بخش اونجا دردام شروع شد درد پریودی خییییلی شدید که فقط با شیاف بهتر میشد خونریزیم شدید بود. و تا ۵ ساعت نباید تکون بخوری حیلی بد بود کمرم داغون شد . بچمم یه کم بیشتر نتونستم شیر بدم .
الهی شکر که پشت سر گذروندم
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان محمد مامان محمد ۱ ماهگی
فقط فشار های که می آوردن تا بچه رو بکشن بیرون خیلی با شدت بود تکون میخوردم کاملا درد نبود ولی فشار زیادی بود که صدام در اومد. ساعت ۱ و ربع بچه رو درآوردن یکم اون پشت ی کارایی کردن باهاش و آوردن صورتش رو چسبودن بهم ، خیلی طولانی نبود بعد بردنش و منو بخیه زدن و بردن تو ریکاوری، اونجا دو ساعتی بودم پسرم رو ماما آورد گذاشت زیر سینه تا شیر بخوره، کم کم حس پاهام برمی‌گشت حالت گز گز داشت ، پمپ درد برام آوردن بعد یک ساعت که کاشکی زودتر میاوردن ، ازینجا تازه دردا شدید من شروع شد. چند دفعه ماساژ شکمی دادن که کوتاه بود ولی واقعا دردناک بود هم تو ریکاوری هم تا فرداش تو اتاق ، پمپ درد رو بهم همون اول نگفتن هرموقع بخوام میتونم دکمش رو فشار بدم تا سریع تر اثر کنه برا همین ی نصف روز بیخودی درد کشیدم ، شیاف هم میزاشتن ولی واقعا این پهلو اون پهلو شدن سخت بود همش به پشت هم میخواستم باشم کمرم درد می‌گرفت میخواستم بچه شیر بدم درد داشتم . کشیدن سند هم یکم درد داشت ، و اولین راه رفتن که افتضاح بود ، فشارم افتاد از شدت درد و همش ناله می‌کردم تا از رو تخت برم دستشویی و برگردم. پمپ درد از وقتی که دکمش رو فهمیدم میتونم فشار بدم موثر بود شیاف هم برام ۲ بار گذاشتن ، و تا ۱۰ روز تقریبا با شیاف و ژلوفن حالم خوب بود اگه نمیذاشتم روزی ۲ بار، درد داشتم . سردرد هم که گفتن سرت رو تکون نده ولی مگه میشه وقتی میخوای بچه شیر بدی حالا نمیدونم ازین بود یا کلا به من نساخته بود بی حسی که تا ۴ روز سردرد خیلی زیادی داشتم دیگه آخراش تا تیغه بینی و دندونام هم درد میکرد . نسکافه میخوردم بهتر میشدم