دلیل بحث دیشب ناراحتیم بگم
ببینید شوهر من یه آدم خیلی معمولی
من ازش خیالم راحت که بین هزار تا زن لخ.ت بره ولی چشمش نچرخه
از لحاظ مالی چیزی بخوام نداشته باشه به هر شکلی جور میکنه دیدم که میگما
از لحاظ احساسی با به فیلم غمگین بغض میکنه اشکش میاد
مشکل اصلی ما سر بروز احساساتش نسبت به منه و خانوادش
بلد نیست محبت کنه اعتقاد داره وقتی رابطه جن.سی صورت میگیره یعنی قربون صدقه ابراز احساسات😬🤦‍♀️
خانوادش خیلی یادش میدن اینم الان یاد گرفته از اونا هیچی تعریف نمیکنه حرفاشون به من نمیگه از طرفیاونا راجب زندگی ما به این یاد میدن اینجوری کن اونجوری کن
یعنی به قدری که مادرش یه بار تو حرفا گفت بچه من حرف گوش کن بود معلوم نیست تو جادو جنبل کردی دیگه رو حرف من یکم حرف میزنه (داستان این بود به شوهرم میگفت طلاقش بده من مهریه اش میدم شوهرمم اومد دم خونه بابام منو برگردوند مادرش سه ماه باهاش قهر بود )
اگر یکم محبت لفظی یاد بگیره حرفای خانوادش بهم بگه عالی میشه لعنتی با سیاست منه خر هر چی ننم بهم بگه شب کف دست شوهرمه 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
من پخ.مه ام بخدا منه ساده‌‌ی خرررررر😔

تصویر
۱۵ پاسخ

بشین زندگیتو کن به این چیزا فکر نکن. حرفای خانوادشو میخوای چیکار . خیلی کم رفت و آمد کن. محیت لفظی تو بکن اونو رها کن

هیچ کس شش دونگ نیس همه ی مشکلاتی دارن پس بیخیال مردا ک کلا همشون ی جاشون میلنگه

این همه ویژگی خوب داره همسرت که به دنیا میارزه پس بی خیال بقیه اش شو عزیزم

از حرفات معلومه شوهرت واقعا زندگیش دوست داره پس اون نقاط ضعف را چشم پوشی کن و کم کم روش کار کن درست میشه.

عزیزم پیامم دیگه نمیاد بهت فک کنم

شوهرت بچه که نیس تحت تاثیر حرف های مادرش قرار بگیره یه بار با مادرشوهرت خیلی منطقی با ادب حرف بزن بگو اگه حال سعید بامن بد اوکی من طلاق میگرم ولی تا جایی که من از زندگی خودمون میدونم ماحالمون خوبه با خراب شدن زندگی پسرت چی میشه لگو مندبودم که با بد وخوبش با نداریش روزهای سخت کنارش بودم

وای دقیقااااا عین شوهر منه
از هییییچ لحاظی کم نمیزاره اما حیف ک بلد نیست و بهش یاد ندادن ابراز محبت کردن...
دیگه هم درست نمیشن خواهر الکی خودتو اذیت نکن:)
من ک ۴ ساله میخام بهش بفهمونم زن قبل از هرچیزی توجه میخاد و ابراز محبت اما نمیفهمه ک نمیفهمه چون از اول یادش ندادن
پس بیخیال عشقم
الکی خودت رو اذیت نکن

منم هر چی بشه به شوهرم میگم ول اون هیچی نمیگه

عزیزم همسرت از ۹۰ درصد مردایی که دیدم بهتره پیش هرمشاوری هم بری اینارو بگی همینارو که دوستان گفتن میگه دلت به زندگیت گرم باشه سعی کن خوشحال باشی .همسرم منم نجیبه وضع مالیشم خوبه خانوادشم ادمای خوبی هستن ولی خیلی غر غرو وبداخلاقه احساساتم که هیچی من همرو توخودم کشتم دیگه توقعی ندارم ازش

عجب مادرشوهر بدی داری

عزیزم ببین ب اساس تجربه میگم ک دقیقا همسر منم مثل شوهر شماست
ازش راجب حرفهای خانواده هیچ چیز نپرس خودش کم کم میاد میگه مردا زیاد بهشون توجه نکنی میان سمتت
راجب ابراز احساسات هم بلد نیستن فکر کن ۳۰سال با ی تفکر بزرگ بشی بعد بهت بگن اشتباهه و قبول نمیکنن
آروم آروم توجیهش کن باهاش حرف بزن ک توخیلی خوبی ولی این کار رو بکنی من بیشتر خوشحال میشم

وای این که میگی حرفاشونو نمیگه و اونا یادش میدن دقیقا شوهرمنم اینطوره
ولی من دیگه بیخیال شدم.

بیخیال بابا بعضی مردا نمیتونن ابراز علاقه کنن

وای چقد مثل ماهستید مادرشوهر منم انگار جادو کرده هرچی بگه همون میشه

انگاری قیافتون شبیه همه
شوهر منم همینه هیچی از خانواده اش نمیگه من اوایل میگفتم ولی دیگه منم مثل خودش شدم . بعد جالبه ی موقعهایی بعد از دو سال ی حرفی از دهنش در میره که خواهرم اینو گفته بهت میفهمم چقدر پشت سر من بهش دروغ میگن ولی حیف همون موقع و همون روز بهم نمیگه که منم بزارمشون رو در رو .
ولی کلا رو بروز احساسات حساس نباش چون بعضی چیزا ذاتین بعضی مردا نمیتونن محبت کلامی کنن و ناز زنو بکشن

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۲ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه
مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن
مامان جانا مامان جانا ۲ سالگی