۱۳ پاسخ

دختر منم وقتی میخواد خودشو لوس کنه بچگانه حرف میزنه

دخترمنم وقتی استرس داشت اونجوری حرف میزد شوهرم چندبار باهاش حرف زد بهش قول داد دیگه بچگونه حرف نزنه کامل دیگه ترک کرد با زبون بهش بفهمون ک نباید اون مدلی حرف بزن نگران نباش طبیعیه

اینکه ناراحتی نداره
پسر من هم گاهی خودشو لوس می‌کنه و بچگانه حرف نمیزنه من که کیف میکنم

عزیزم این کاملا طبیعیه اصلا مشکل نیست اون فقط یه بچه اس شما ۵سالع رو بزرگ می‌دونی
گذشته ازرفتار پدرش شما هم خیلی حساسیت به خرج میدی مطمینا
از طرفی شاید بابت خواهر کوچیکش این کارو می‌کنه احتمالا فکر می‌کنه اگه مثل اون باشه بیشتر دوستش دارید شاید فکر می‌کنه فرق می‌گذارید شما ممکنه فکر کنید فرقی نمیذارید ولی بچه ها خیلی حساس و درعین حال بسیار باهوشن
الان دخترای گنده برای ناز و ادا بچگونه حرف میزنن اینکه اقتضای سنشه
عیب نذار رو دختر نازنینت
به کم حساسیت و کم کن بعضی چیزا رو اهمیت نده خودش به مرور درست میشه کمترم حرص میخوری و دیرتر موهات سفید میشه یه زمانی میشه که دیگه بچه ها بزرگ میشن و ما حسرت شلوغی و بازی کردنشون و ادا و اطوارشون و میخوریم حتی اذیت کردنشونم حسرت میشه برامون

اتفاقا شاهانم یه مدته اینجوری میکنه،چیز عجیبی نی بنظرم

بنظرم یکی دوبار که داره چیزی رو قشنگ توضیح میده ازش تعریف کن و بگو خدا کنه خواهرتم زودی مثل تو قشنگ و زیبا صحبت کنه ، ازش تعریف کن اعتماد بنفس بره بالا

دختر منم میکرد اینکارو هربار حرفومیزد اینطوری من فقط میگفتم متوجه نمیشم چی میگی مثل خودت حرف بزن تا متوجه شم
زیاد گیر ندادم از سرش افتاد

من خودم بکهام بدترهستن ولی محل نده ولش می‌کنه یادش می‌ره توحساس نشو

دختر من خیلی وقته اینجوری حرف میزنه ریششو پیدا کردیم آخه وقتی بچه بود خیلی اصطلاحات من درآوردی داشت بامزه هم بود خاطره هاشو یا تعریف میکنیم یا کلیپاشو با ذوق نکاه میکردیم فکر می‌کرد دیگه الان برامون بامزه نیست سعی می‌کرد مث بچگیش باشع توجه بگیره...هر جند الانم باهاش درگیریم .شوهرم اوایل می‌خندید الان دیگه از این موضوع رنج میبریم

نگران نباش یه کم سعی کن باهاش وقت بگذرونی

عزیزم شاید توجه میخواد میبینه به کوچیکه توجه میکنین اینم میخواد این جوری توجه بگیره...

خب بگه حتما بچه کوچیکه دارید تو خونه ادا اون درمیارع

عزیزمممم چرا خب خودتو اذیت میکنی این کار طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 ۱ سالگی
مامانا من دخترم رو می فرستادم پیش دبستانی یه پسره بود آخر از همه از تو یه پیش دیگه اومد بعدرفتارش جوریه که همه رو میزد ۶بار بچه منو زد یبار گذاشته بود تو کمرش با کفش بچه های دیگه هم زده بود چند بار گفتم به مدیر مدرسه هربار یه بهونه آورد وبه همه مادرا که شاکی بودن گفته بود بچه شما اذیت میکنه به من هم همینو گفت در صورتی که دختر من دست بزن نداره بعد یبار دیگه زده بودش دخترم به من نگفت تا اینکه تو حمام دیدم پهلوش کبوده با هزار وعده ویعد از زیر زیونش کشیدم که همون پسره زدتش معلما و مدیر مدرسه بهش گفتن نگو تا سه شنبه هفته پیش که رفتم دنبالش دیدم لباساش خیسه گفتم چی شده گفت خیس شدم بعد از شبش دیگه نتونست خودشو نگه داده و ادرارش میریخت پدرش که ازش پرسید گفت بردیا آب ریخت روم هولم داد با کمر اومد رو زمین بهم گفتن بهتون نگم ما زنگ زدیم مدیر مدرسه ولی زیر بار نرفت که نرفت امروز هم نزاشتم بره چون هموز نمیتونه خودشو نگه داره حالا بنظر شما چیکار کنم تو این شرایط بزارم بره یا نه
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
سلام مامانا با توجه به مشکل یبوست و بی اختیاری دخترم که سه شنبه بردنش دکتر دکترش گفت بعد از هر خواب و بعد از هر وعده غذایی حتما ببرش دستشویی حالا چه پی پی داشته باشه چه نه هنوز که لرچی دارو میدم همچنان یبوست رو دارا و هی کوچولو کوچولو می کنه گاهی وقت ما بین دوتا وعده غذایی پی پی می کنه گاهی عصر ها خیلی وقتا بعد از غذا نیست یه وقتایی هم میشه واسه بعد از غذا کلا تایم مشخصی نداره خواهرم میگه فقط به اون چیزی که دکتر گفته اکتفا نکن تو دائم ببر دستشویی میگم آخه نمیشه صحبت یه روز دوروزم نیست هم بچه کلافه میشه می ترسم دیگه همکاری نکنه هم خودم هم از اون طرف دلی خیلی اذیت می کنه خرف وقت خواارشو نی برم دستشویی اونم میاد هی باهاش حرف نی زنه اذیتش می کنم مسخره بازی در میاره یه وقتا می اندازتش بیرون درو قفل می کنم که اینم تمرکز داشته باشه رو کارش یعنی یه بساطی دارما با این دوتا بچه 🥴🥴حالا به نظر شما کاری که دکتر گفته بکنم یا چیزی که خواهرم میگه ،؟؟امروز روز ۴ ام وهنوز موفق نشدم تو دستشویی کارشو بکنه وعده ی جایزه هم دادم دکترش هم گفت هر بار کرو یه ستاره بچسبون براش
مامان آسنا و آرتین مامان آسنا و آرتین ۵ سالگی
هميشه نزدیک پریودیم هورمونام بهم میریزه دوباره همه غمام یادم میاد البته تنها غم و بزرگترین غمم دخترمه. فقط خوب بشه به همسناش برسه دیگه چیزی نمیخوام. داره بزرگ میشه وقت مدرسه رفتنشه اما هنوز در حد یه بچه دوساله. هنوز درکش خیلی پایینه. برا دستشویی بزرگ هنوزم مشکل داره یاد نگرفته. شب اداری داره. تازه جملات سه لمه ای رو داره میگه البته ناشکری نمیکنم خدارو هزار مرتبه شکر نسبت به چن ماه پیش خیلی پیشرفت کرده از همه لحاظ. فقط از خدا میخوام به همسناش برسه زود پیشرفت کنه تا بتونه مدرسه عادی بره حالا یک سالم دیرتر رفت مشکلی نیس البته کاردرمان و دکترش میگن میتونه به مدرسه برسه البته با یه سال تاخیر بخدا به اینم راضیم. توروخدا برا بچم و همه بچه هایی که مشکل دارن دعا کنید بخدا مادراشون خیلی عذاب میکشن. یکی از آشناهامون میخواست بره حج عمره. اومد خونمون برا حلالیت. ازش خواهش،کردم حتما برا دخترم دعا کنه قول داد که دعا کنه براش. امیدوارم یادش بمونه دخترم رو. و خدا هم صداشو بشنوه 😢